رهبر معظم انقلاب : عيدغدير بخش عمده‏ اى از شناسنامه‏ ى شيعه ‏ى ائمه محسوب ميشود

 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا وَفَاتُهُ لِعَلِيٍّ ع يَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِيفَةً وَ دَوَاةً فَأَمْلَى رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِيَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مَنْ بَعْدَهُمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَوَّلُ الِاثْنَيْ عَشَرَ الْإِمَامِ وَ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ لْيُسَلِّمْهَا الْحَسَنُ ع إِلَى ابْنِهِ م‏ح‏م‏د الْمُسْتَحْفَظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمَهْدِيِّينَ- لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِي اسْمٌ كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ وَ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص: 148

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 16:20  توسط محمددوست  | 

هوالعلی الاعلی

 در تاريخ اسلام  چهار واقعه مهم است كه همه چيز تحت الشعاع اين وقايع است واين چهارتاهم سلسه واربه هم مرتبط اند ابتدابعثت رسول محبت ومهرباني  دوم عيدبزرگ غدير وسوم محرم ودرآخرهم انتظار علت اهميت همه آنها به خاطر معرفي ولي خدا وآثاربي توجهي به اين دستوراست

بعثت آغاز ولايت اللهي ولايت پيامبراسلام است كه به تعبير رهبري معظم انقلاب : بعثت حركت عظيمى در تاريخ بشر بود كه نجات انسانها، تهذيب نفس و اخلاق بشر و مقابله با مشكلات و مصائب بشرى در همه‏ى دورانها را دنبال مى‏كرد.

واما غدير انتقال پرسوصداي جانشيني اميرالمومنين بود براي رسميت دادن به  اين ولايت كه پيامبر بارها اين ولايت راگفته بود وبا گرفتن بيعت سه روزه هيچ بهانه اي براي منافقين و... نگذاشت 

 صحنه غدیر در تاریخ نظیر ندارد هيچ گاه تاريخ اين چنين جمعيتي باانهمه تشريفات براي معرفي يك خليفه الهي به خود نديد  آنقدر غدير درخشش دارد كه حضرت زهرابارها به آن استدلال كردند

بررسى اجمالى کتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد که حضرت على(ع) بیش از ۲۲ بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است.

غدير همانطور كه خود اميرالمومنين هم مي فرمايد شاخص حق وباطل است

غدير روح اسلام ناب و به تعبيررهبرانقلاب : بخش عظيمي از شناسنامه شيعه ائمه  است غدير قلب تفكرشيعه  است كه بدون شك اگر غدير راازاسلام بگيريم اسلام ناقص است وقابل عرضه برجهانيان نخواهد بود

عيد غدير، عيد ولايت است.

رهبرانقلاب بياني دارند:

روز عيد غدير، ولايت اسلامى - يعنى رشحه و پرتوى از ولايت خدا در ميان مردم - تجسم پيدا كرد و اين چنين بود كه دين كامل شد.
قضيه‌ى امامت و ولايت آنچنانى كه در تاريخ اسلام هم مشخص است، معلوم است، يك قضيه‌ى الهى است. اين جور نيست كه پيغمبر اكرم با محاسبه‌ى شخصى خود، اميرالمؤمنين را انتخاب كرده باشد؛ اگرچه همه‌ى محاسبات شخصى هم هر كسى را به همين نتيجه ميرساند كه جانشين پيغمبر على است؛ اما اقدام پيغمبر، يك اقدام الهى بود. از اوائل بعثت، آن وقتى كه پيغمبر اكرم خود را در مكه بر قبائل گوناگون عرب عرضه كرد، اسلام را بر آنها عرضه كرد - كه اين يك ماجراى مفصلى است در تاريخ قبل از هجرت، در اوائل بعثت - به اين قبيله رفت، به آن قبيله رفت، رئيس يكى از قبائل كه در تاريخ مشخص شده است - اينها جزو مسلّمات تاريخ است و مسئله‌ى شيعه و سنى در بيان اين وقايع نقشى ندارد؛ خود برادران اهل سنت اين را نقل كرده‌اند - به پيغمبر عرض كرد كه ما حاضريم دسته‌جمعى به اسلام ايمان بياوريم، به يك شرط؛ آن شرط اين است كه بعد از تو، اين كار در اختيار ما باشد؛ رئيس قبيله‌ى ما بشود جانشين تو. در تاريخ دارد كه پيغمبر در پاسخ اين شخص فرمود: نه، «هذا امر سماوىّ»؛ اين يك مطلبى است كه در اختيار من نيست؛ اين آسمانى است، در اختيار خداست. آنها هم ايمان نياوردند و رفتند. پس مسئله‌ى خلافت پيغمبر بر اساس وحى الهى است؛ بر اساس اراده‌ى پروردگار است، دست پيغمبر هم نبود. اما اگر پيغمبر اكرم ميخواست انتخاب بكند، چه كسى را بايد انتخاب بكند؟ آن كسى بايد قاعدتاً مورد گزينش نبى مكرم قرار بگيرد كه همه‌ى معيارهاى اساسى اسلام در او در حد كامل باشد. خب، حالا اميرالمؤمنين را همه‌ى مسلمانان عالم در محاسبه‌ها بسنجند - درست است كه احاديث گوناگونى در فضيلت برخى از صحابه نقل شده است - معيارها را نگاه كنند، پهلوى هم بگذارند، رديف كنند، اينها را با قرآن و با سنت مسلّم مقايسه كنند، ببينند چه كسى برگزيده خواهد شد. علم اميرالمؤمنين، كه علم يكى از معيارهاست؛ پيغمبر اكرم درباره‌ى اميرالمؤمنين طبق نقل همه‌ى مسلمانان - شيعه و سنى - ميفرمود: «انا مدينة العلم و علىّ بابها»،(5) از اين بالاتر چه شهادتى؟ درباره‌ى جهاد اميرالمؤمنين، خداى متعال: «و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»،(6) آيه نازل شده است در مورد مجاهدت اميرالمؤمنين و ايثار اميرالمؤمنين؛ درباره‌ى كس ديگرى اين آيه نازل نشده است. درباره‌ى انفاق اميرالمؤمنين: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا»؛(7) اميرالمؤمنين و خاندان مكرم نزديك او مشمول اين آيه‌اند. «انّما وليّكم اللَّه و رسوله و الّذين امنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون».(8) همه گفته‌اند اين، درباره‌ى اميرالمؤمنين است. اين معيارها - معيارهاى متعددى كه در اسلام، معيار برگزيدگى است، معيار برترى است - از علم و تقوا و انفاق و ايثار و جهاد و بقيه‌ى معيارهائى كه در اسلام وارد شده است، همه و همه، يكى يكى با اميرالمؤمنين تطبيق ميكند. كيست كه بتواند اين چيزها را در على بن ابى‌طالب (عليه‌السّلام) انكار كند؟

آري ولایت شاهراهی است که می‌تواند تمام انسان‌های روی کره خاکی را به سعادت جاودان برساند،

پيام اخلاقي عيد غدير، اين است که پيمودن مسير تقرّب به سوي خداوند متعال و تهذيب نفس و در يک کلام رسيدن به مقام آدميّت، بدون ولايت امکان‌پذير نيست.
مسير سعادت، مانند هر مسير ديگري، نياز به راهنما دارد. راهنمايي که خود مسير را پيموده باشد و از موانع راه آگاهي کامل داشته باشد. اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بهترين راهنما براي پيمودن مسير حرکت به سوي خداوند متعال هستند. از اين جهت خداوند متعال مي‌فرمايد: اسلام منهاي ولايت، ناقص است و در روز عيد غدير کامل مي‌گردد.

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»[1]
پس از ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»، خداوند متعال از دين اسلام راضي مي‌شود. زيرا سلوک معنوي انسان، در پرتو نور«ثقلين»امکان‌پذير است و بدون يکي از اين دو گوهر گرانبها، کسي به مقصد نخواهد رسيد.

 با وجود غدیر، دیگر جایگاهی برای آنهایی که اصیل و حقیقی نیستند باقی نخواهد ماند.
 امروز تمام کسانی که از اسلام واقعی بدور مانده‌اند و دارای لغزش هستند و به دنبال ایجاد عرفان‌های کاذب و فرقه‌های نوظهور می‌باشند، مبانی اعقتادی و رفتاری آنها در تعارض و تناقض با غدیر است؛ زیرا غدیر یک فکر مترقی الهی است

واقعه غدير يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، چشمه جوشان ولايت ،كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

عیدبزرگ غدیر چکیده تمام ادیان امتحان مسلمانی رمزعظمت وبقای اسلام است

عیدبزرگ غدیرکاملترین عید (آخرین عیددراخرین روزهای عمرپیامبراسلام) و عید رسمی پيروان اهل بيت است 

غدیر آسودگی خاطر پیامبربود كه دشمن رابراي هميشه سرخورده كرد

اليوم يئس الذين كفرو من دينكم 

دشمن نااميد شد چون پيامبربراي هميشه تاريخ ولي الله مشخص كرد ازعلي تامهدي

غدير نقطه وصل بعثت به مهدويت است وصداي امروز پيامبر رااگربشنويم يك چيز بيش نيست من كنت مولاه فهذا مهدي مولاه

 واما عاشورا اگر اتفاق افتاد فقط به خاط فراموش شدن غدير بود كه سرهاي صالحين برنيزه ها بلند شد

شيعه با درس گرفتن از واقعه مهم غدير تلاش کرد تا عاشورا چون غدير فراموش نشود .

نه تنها علما ، بلکه همه شيعيان در زنده نگه داشتن قيام عاشورا و نهضت امام حسين (ع) سهيم بوده‌اند .

شيعه در شرايطي از قيام امام حسين (ع) و نهضت حسيني پاسداري کرد که جو خفقان خلفاي جور و ظلم بر جامعه حاکم بود و شيعيان در اين شرايط سخت با تقديم شهداي بسيار از واقعه مهم عاشورا -که در حقيقت حفاظت از امامت و غدير بود- پاسداري کردند

امام خميني (ره) توانست نه تنها عاشورا را زنده نگه دارد، بلکه حکومت2500 ساله شاهنشاهي را از بين برد و نظام مقدس اسلامي را برپا کرد و اين کار مهم نشأت گرفته از قيام عاشورا بود .

رهبري :

اگر عشق به امام حسين و ذكر مصائب اين بزرگوار نبود، معلوم نبود كه نهضت ما با اين كيفيت به پيروزى برسد.

امام حسين (عليه‏السّلام) عظيم‏ترين مبارز و مجاهد تاريخ اسلام است.

ماجراى امام حسين، نجاتبخشى يك ملت نبود، نجاتبخشى يك امت نبود، نجاتبخشى يك تاريخ بود.

محبت مردم به حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) ضامن حيات و بقاى اسلام است.

حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) مظهر عزت راستين و نمودار كامل افتخار حقيقى است؛ هم در چشم ما مردمِ اسير در دستگاه مادى عالم، و هم براى رستگاران عالم ملكوت.

حركت امام حسين، حركت عزت بود؛ يعنى عزت حق، عزت دين، عزت امامت و عزت آن راهى كه پيغمبر ارائه كرده بود.

نوجوانها و جوانها هم دخترها هم پسرها و بقيه‏ى اشخاص در دوره‏هاى مختلف، طهارت و صداقت و سلامت و نشاط حسين‏بن‏على را الگوى خود قرار دهند.

عاشورا اسلام را نگه داشت.

واما مهدویت وانتظار تنها امید باقیمانده شیعه است که به وسیله دوبال عاشورا وانتظار شیعه به بالاترین مقاصد پرواز کرده ودشمن هم درپی کمرنگ کردن این اعتقاد است تا شیعه راسرخورده وناامید گرداند به امید ظهور مهدی موعود برای زنده کردن ولایت الهی

وتنها شيعه خود راهنوز داراي ولايت الهي مي داند وامام زمان راوارث غدير مي داند وهيچ مكتبي مدعي ولايت امامي ازطرف خدا جز شيعه نيست  وولايت فقيه رتبه اي است ازولايت خداوند كه درزمان غيبت به فقيه جامع الشرايط ازطرف امام معصوم واگذار ميشود

ولايت فقيه  بود كه آرزوي هزارساله بزرگان وپيروان اهل بيت مبني برتشكيل حكومت اسلامي رامحقق كرد رمز ماندگاري اين انقلاب فقط همان ولايت فقيه است كه به تعبير امام ادامه ولايت رسول الله است  

به اميد زنده ماندن تاروزي كه اين امنت به صاحب اصلي آن ولي الله الاعظم سپرده شود

اللهم عجل فرجه


 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 7:40  توسط محمددوست  | 

انكار غدير انكار اسلام است

انكار ((غدير)) از اين رو انكار اسلام است كه غدير تعيين سرنوشت حياتى اسلامانكار (غدير) انكار اسلام است است. يعنى اگر اسلام بخواهد بماند و اسلام باشد و به همه جزئيات آن ـ مانند دوران پيامبر ـ عمل شود, و مسائلى كه تازه پيش مىآيد بر طبق ملاكهاى صرفاً اسلامى و قرآنى ـ نه آرا وظنون و گمانهاى اشخاص ـ بر مىزان علم نبوى فيصله داده شود, و آنگاه آيات قرآن و احكام وحى محمدى جهانگير گردد, بايد جامعه اسلامى كسى را در راس داشته باشد تالى تلو پيامبر, كه جز پيشبرد اسلام صحير و اجراى يكايك برنامه هاى آن, (با اطلاع وسيع و درست و احتياط كافى در مورد اين

برنامه ها), به صورتى جدى و حقيقى و صحير, هدفى نداشته باشد. و به اصطلار, سر تا پا مجسمه اى باشد از اسلام و عمل به اسلام و اجراى دقيق آن, كه نه تنها 20 سال معاويه را بر قسمت عمدهاى از سرزمينهاى اسلام و قرآن مسلط نگذارد, بلكه يك لحظه هم حكومت چون اويى را در اسلام تحمل نكند, چونان خود پيامبر. و نه تنها ابوذر غفارى را به خاطر دفاعش از بيت المال و حقوق عام تبعيد نكند, بلكه به هنگام تبعيد شدن او به مشايعتش برود و دلداريش بدهد.

پس محتواى غدير, يعنى اسلام, و عمل به اسلام, و بقاى اسلام, و تثبيت اسلام در داخل قلمرو اسلامي, و نشر و تبليغ صحير آن ـ نظراً و عملاً ـ در خارج, تا دورترين نقاط گيتي. به عبارت ديگر, محتواى غدير, يعنى اقامه حدود اسلام و ادامه اجراى امر به معروف و نهى از منكر ـ كه عزت و بقاى احكام خدا به اين دو امر است و بس ـ و تبليغ همه احكام قرآن به سراسر جهان. بنابراين آيا انكار چنين محتوايى انكار اسلام نيست (1)?

و از اين روست كه پيامبر ((ص)) فرموده است: ((بدترين عيد مسلمانان, عيد غدير است)). يعنى والاترين پديده اجتماعى و دينى كه در اسلام وجود دارد و در خور تجديد خاطره است و عطف توجه, غدير است و محتواى غدير است و مسئله رهبرى. و پيداست كه اين رهبرى, رهبريى است كه رهبرى قرآنى و اسلامى و محمدى است, حقيقةً نه عنواناً. و به ديگر سخن, بناى اسلام ـ چنانكه در حديث نبوى آمده است ـ بر اين است كه كسرويت و قيصريت, جاى نبوت و وصايت را نگيرد, و پايه هاى سلطنت اموى و عباسى, بر روى پيكر مسلمانان آزاده و شب زنده داران مجاهد و پاكدلان حافظ قرآن و مومنان راستين بنا نگردد و...

به عبارت ديگر, به جاى حكومت علوى و حسنى و حسينى و ديگر امامان, حكومت فاسق و خونخوار و ضد قرآنى اموى و عباسى و عمال آنان نباشد. اين است كه بنابر احاديث فراوان, پيامبر اكرم, بجز ايجاد صحنه غدير, به عنوان تعليم مذهبي, جامعه هاى اسلامى را به اين اصل مهم توجه داده است. از اين جمله است روايتى كه بدان اشاره شد, يعنى روايت فرات بن ابراهيم كوفى, از محمد بن ظهير, از عبدالله بن فضل هاشمى, از امام جعفر صادق, از پدران خويش, كه پيامبر فرمود:

روز غدير خم, برترين عيده اى امت من است. و آن روزى است كه خداى تعالى مرا امر كرد تا برادرم (2) على بن ابيطالب (ع) را رهبر امت خود قرار دهم, تا پس از من به او اقتدا كنند. و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را كامل كرد.

و اين است كه مىگوييم بدون امام و پيشوا دين كامل نيست. به گفته شاعر شيعى معروف عرب, شيخ كاظم ازرى بغدادى ـ شاعر معروف عرب ـ در قصيده مشهور ((هائيّه)) مىگويد:

انبى بلا وصى تعالى الله عما يقوله سفهاها

ـ آيا پيامبر, بى وصى و جانشين مىشود?(3) خدا و دين خدا بالاتر از اين سخن ناخردمندانه است.

و اين موضوع بديهى است كه انسان را به ياد سئوال و جواب بسيار جالب ابن ابى الحديد و نقيب ابوجعفر العلوى مىاندازد. ابن ابى الحديد هنگام نقل گفتگوى خود با نقيب علوي, درباره مسئله خلافت و جريان سقيفه و شوري, مىگويد :

به نقيب گفتم: ((دلم راضى نميشود كه بگويم اصحاب پيامبر ((ص)) معصيت كردند و بر خلاف گفته او رفتند و نص ّ ((غدير)) را زير پا گذاشتند)). نقيب در جواب گفت: ((دل من نيز راضى نميشود كه بگويم پيامبر ((ص)) اهال كار بود و امت را همينگونه رها و ول كرد و رفت و مسلمانان را بى سرپرست و هر كه هر كه گذاشت. با اينكه او هرگاه از مدينه بيرون مىرفت, براى مدينه اميرى معين مىكرد. و اين در حالى بود كه هنوز خود زنده بود و از مدينه نيز چندان دور نميشد. پس چگونه ممكن است براى پس از مرگش كسى را امير مسلمانان قرار ندهد ـ پس از مرگ, كه ديگر نميتواند هيچ حادثهاى را تدارك كند))...(4)

نيز انسان را به ياد اين سخن فرزند خليفه دوم, عبدالله بن عمر, مىاندازد كه به پدر خود گفت :

مردم مىگويند تو نميخواهى كسى را جانشين خود قرار دهى! اگر تو سارباني, يا چوپانى مىداشتى و او نزد تو مىآمد و شتران يا گوسفندان تو را همينگونه رها مىكرد, تو مىگفتى اين چوپان مقصر است, در حالى كه اداره و سرپرستى مردم از چراندن گوسفندان و شتران مهمتر است. اى پدر! چون به نزد خداى ـ عزوّجل ـ رسي, چه پاسخ دهى, در صورتى كه كسى را براى سرپرستى بندگان او به جاى خويش تعيين نكرده باشي?!. (5)

و همينگونه اين سخن ام المومنين عايشه.

عايشه به عبدالله بن عمر گفت: ((پسرم, سلامت مرا به پدرت عمر برسان و بگو: امت محمد را بى سرپرست رها مكن. كسى را در مىان آنان جانشين خود ساز و مسلمانان را چون رمه بى شبان مهل. مىترسم آشوب بر پا شود)) (6).

با اين سخن معاويه بن ابى سفيان, كه هنگامى كه خواست مثل يزيدى را در مىان مسلمانان به خلافت برساند, به همين حكم عقلى مسلم چنگ زد و گفت:

من هراسناكم از اينكه امت محمد را پس از خود چون رمهاى بى شبان رها كنم(7).

شگفتا! آيا در اين صورت, مىبايست يزيد را سرپرست مسلمانان كنى يا امام و خليفه بر حق حسين را. و شگفتتر اينكه عبداللّه بن عمر, ام المومنين عايشه, و معاوية بن ابى سفيان, براى امت و بى سرپرست ماندن امت ـ آن هم پس از اقوام يافت اسلام ـ نگرانند و دل سوزانند, ليكن خدا و پيامبر خد, به اين امر توجه ندارند, و در روزگارى كه هنوز اسلام, مكتبى تازه پاست, محمد آن را همينگونه رها مىكند و مىرود...? واقعاً جاى تكرار سخن ازرى است: ((تعالى الله عمايقوله...))

بارى, سخن درباره اهميت حكومت در اسلام بود و اهميت توجه به فلسفه سياسى اسلام, يعنى رهبرى عادل و محتواى غدير و اشارات و تصريحات خود پيامبر اكرم ((ص)) در اين باره. و از اين جمله است اين سخن پيامبر اكرم در دنباله حديث يادشده:

و خداوند, در آن روز, نعمت را برامت من كامل كرد.

و اين نعمت كامل گشته با نصب على بن ابيطالب براى حكومت, نعمت رسالت و هدايت اسلامى است و زيستن سعادتمندانه و انساني, در قلمرو خدايى ولايت و سرپرستى اهل حق و ائمه عدل, كه بشريت اگر بدان رسيد كه رسيد, و گرنه بايد تا دامنه قيامت در راه تحقق آن بكوشد. به ديگر سخن, اين نعمت كه پيامبر مىگويد, يعنى همان چيز كه با نصب و تعيين على بن ابيطالب براى حكومت و خلافت, به مردم داده شد, و با كنار زدن على از صحنه حكومت و سرنوشت اسلام, از مردم گرفته شد.

سپس پيامبر در همان حديث مىگويد:

خداوند دين اسلام را براى امت من برگزيد.

يعنى اسلام كامل شده به وسيله حكومت عادل را خداوند برگزيد و صورت كامل و نهايى دين قرار داد. اسلامى كه تا محمد بود محمد را داشت, و سپس در متن خود چيزى ندارد جز قرآن و على و لاغير. اسلامى كه به گفته يكى از شاعران معاصر مصرى:

لئن قيل اسلام و ما قيل حيدر(8)

فذلك قلب ليس ينبضه دم

ـ اگر بگويند اسلام و نام على را با آن نبرند, اين قلبى است كه خونى در آن جريان ندارد.

آرى, اينگونه پيشوا... نه يزيد و وليد, نه حجاج و خالد قسرى, نه هارون الرشيد و متو كل عباسى...

 

1- و خوشبختانه مىنگريم كه از ميان جهان سنت, از يك فرستنده مشهور, در قرن چهاردهم اسلامي, همين فرياد را مىزنند كه شيعه در طول چهارده قرن زده است : ((من انكر الغدير فقد انكر الاسلام بالذات)).

2- مقصود, برادر خدايى و دينى و مسلكى است و اشاره است به واقعه ((مواخات)) و پيمان برادرى بستن ميان اصحاب, كه در آنجا پيامبر مىان دو تن, دو تن, از اصحاب خود پيمان برادرى بست. و چون به خود رسيد, مىان خويشتن و على پيمان برادرى بست و على را برادر ايمانى خويش قرار داد.

3- آيا يك انسان عادى كه طرحى را پى افكنده و كارى را به سامان رسانيده است بى وصيت و بى وصى مىشود, صرف نظر از مقام پيامبرى ?

4- ((شرح نهج البلاغه)), ج 9/248 ـ چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم, مصر.

5- اين روايت را علامه امينى; از اين مآخذ معتبر اهل سنت نقل كرده است: ((سنن بيهقى)), ج 8/149 (از صحير مسلم)), ((سيرة عمر)), تاليف ابن الجوزى /190 ((الرياض النضرة)), ج 2/74, ((حلية الاولياء)), ج 1/44, ((فتح البارى)) (شرح صحيح بخارى), ج 13/175 (از صحيح مسلم) ـ ((الغدير)), ج 7/132 ـ 133.

6- ((الامامة و السياسة)), ج 1/22.

7- ((تاريخ طبرى)), ج 6/170 ((الامامة السياسة)), ج 1/151.

8-((الغدير)), ج 1/283.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 2:39  توسط محمددوست  | 

  آيت الله قاسم خزعلي دبيركل بنياد بين‌المللي غدير:عيد غدير بايد به بزرگترين جشن در كشور تبديل شده و بيش از عيد نوروز بايد مورد تاكيد و اهتمام مردم قرار گيرد.

 در ايران عيد نوروز همزمان با سرسبز شدن زمين جشن گرفته مي‌شود و مردم به خانه تكاني، پوشيدن لباس نو و عيدي دادن مي پردازند اين رسوم بايد در عيد غدير كه بزرگترين عيد مسلمانان است بيش از جشن جوانه زدن درختان مورد توجه قرار گيرد.

آیت الله حیدری:
بزرگداشت واقعه غدیر مانع نفوذ دشمنان به مبانی اسلامی است

اگر همه عید غدیر را بزرگ می داشتند، استکبار و دشمنان به هیچ یک از اهداف و توطئه‌های خود نمی‌رسیدند.

پیشرفت همه جانبه امت اسلامی به عید غدیر بستگی دارد، نباید به این عید در حد یک مراسم تشریفاتی خشک و خالی نگاه کرد بلکه باید با دیدی باز و فراتر از اینها مورد توجه قرار گیرد تا اثرگذاری بیشتری بر جامعه داشته باشد.

این انحرافات پشت پرده را بررسی و راهکارهای آن را پیدا کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 10:25  توسط محمددوست  | 

 

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

« الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین– علیهم السلام- »

            همه شیعیان و محبین امیرالمؤمنین– علیه السلام– می دانند که این ایام روزهایی است که وجود مقدس حضرت محمد مصطفی– صلی الله علیه و آله وسلم– به دستور خدای متعال ولایت امیرالمؤمنین– علیه السلام– را به جمعیت بالغ بر صد هزار نفری حجاج در حجه الوداع معرفی فرمودند.

      ولایتی که در حدیث قدسی خدای متعال می فرماید: ولایت علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایت علی ابن ابیطالب– علیه السلام– دژ محکم من است هر کس در این دژ داخل شود، از عذاب من ایمن است.

      البته لازم به ذکر است که این معرفی فقط در کنار برکه غدیر انجام نشد بلکه پیامبر اکرم– صلی الله علیه وآله و سلم– از همان اولین روز دعوتشان در یوم العشیره این معرفی را نسبت به امیرالمؤمنین– علیه السلام– داشتند. ایشان همواره همانطور که دین را تبلیغ کردند و به مردم رساندند در کنار آن وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه السلام) را هم به عنوان ولی مردم معرفی کردند.

      در حجه الوداع یعنی در آخرین سال و آخرین روزهای حیات پیامبر، دستور ابلاغ ولایت امیر المومنین_علیه السلام_ از طرف خدای متعال به ایشان داده شد.«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته...».

      ای رسول ما آنچه را که از سوی پروردگارت  بر تو نازل شده است، ابلاغ کن که اگر چنین نکنی رسالت او را به انجام نرسانده ای.

       پیامبر در میان آن جمعیت هزاران نفری امیرالمؤمنین_علیه السلام_ را کنار خود قرار دادند. خطبه ای که ساعتها طول کشید ایراد فرمودند. خطبه ای که حاوی همه تعلیمات ساحت مقدس پیامبر در طی 23 سال دعوتشان بود. بعد فرمودند: ای مردم قرآن را تدبر کنید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم باطن آنرا برای شما بیان نمی کند و تفسیرش را برایتان روشن نمی کند مگر این شخصی که من دست او را می گیرم و بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می کنم و به شما می فهمانم که« هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار اوست. » و او علی ابن ابیطالب برادر و جانشین من است. ولایت او از جانب خدای عز و جل است که بر من نازل کرده است. ای مردم علی وپاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دو از دیگری خبر می دهد و با آن موافق است، آنها از هم جدا نمی شوند تا بر حوض بر من وارد شوند. بدانید که آنها امینهای خدا بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.

      این سخنان پیامبر تفسیر همان حدیث ثقلین است که بارها فرمودند: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی. من دو چیز گرانبها بین شما باقی می گذارم کتاب خدا و عترتم را.

      همواره پیامبر در کنار معرفی قرآن و دین خدای متعال، اهل بیت و مخصوصا ساحت مقدس امیرالمؤمنین را به عنوان ولی مردم معرفی کردند.

       در روز غدیر پیامبر– صلی الله علیه و اله وسلم– فرمودند: همگی این سخنان را تکرار کنید. ما فرمان تو را از جانب خدا که در مورد امیرالمؤمنین و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم....

       به این وسیله پیامبر بیعت زبانی و شفاهی از مسلمانان گرفت. بعد از آن مدت سه روز همه حاضران درمراسم حج آمدند و با امیرالمؤمنین بیعت کردند و دست دادند. و به این ترتیب دین خدای متعال کامل شد. الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

       دین خدای متعال و نعمت او با قبول ولایت امیرالمؤمنین کامل می شود و خدای متعال از این دین راضی است و به قدری اهمیت دارد که خود خدای متعال می فرماید: ولایت علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی.

       اما این ولایت به چه معناست؟ در قرآن کریم این سیر ولایت بدین گونه معرفی می شود، آیه 55سوره مائده:

       «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون»  منحصرا ولی شما خداست و رسول خدا و کسانی که ایمان آورده اند. کسانی که نماز را اقامه می کنند و زکات را می پردازند در حالی که در رکوع هستند. ولایت از ریشه ولی به معنای در کنار چیزی قرار گرفتن است. این امر گاهی جنبه سر پرستی دارد مثل ولی الشئی یعنی سر پرستی چیزی را به عهده گرفتن.

      این سرپرستی و صاحب اختیاری در رابطه با خدای متعال در آیه الکرسی وضوح دارد: « الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.» خدا ولی مومنان است آنان را از ظلمتها به سوی نور خارج می سازد.

       آیه 6 سوره احزاب هم این ولایت را در مورد رسول خدا معرفی می کند: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم. پیامبر به مومنین از خود آنها اولی و سزاوارتر است. و ولی بعدی الذین امنواهستند. شان نزول این آیه چنین است که فقیری نزد حضرت علی– علیه السلام – در حالی که به نماز ایستاده بودند آمد و چیزی از ایشان خواست. حضرت در حال رکوع انگشتری خود را به وی دادند. این آیه بر پیامبر نازل شد. حضرت با همراهان خود به مسجد رفتند فقیر را دیدند که از مسجد بیرون می آید از او سئوال کردند که آیاکسی چیزی به تو بخشید؟ فقیر پاسخ داد: هیچ کس جز این مرد، او به علی– علیه السلام– اشاره کرد که در حال رکوع انگشتری خود را به من بخشید. گفته می شود این انگشتر مربوط به حضرت سلیمان بود.

       این سیر ولایت در خطبه غدیر رسول اکرم – صلی الله علیه و آله وسلم – نیز طرح شده است : من کنت مولاه فهذا علی مولاه .

        پیامبر– صلی الله علیه و اله وسلم– حجت را بر مردم تمام کرد. حال این ما هستیم که با قبول ولایت امیرالمؤمنین– علیه السلام– به دژ محکم و استوار الهی وارد می شویم و خود را ایمن از عذاب خدای متعال می کنیم.

       امام رضا – علیه السلام – می فرماید                                     

      مثل المومنین فی قبولهم ولاء امیرالمؤمنین– علیه السلام– فی یوم غدیر خم کمثل الملائکه فی سجودهم لادم و مثل من ابی ولایه امیرالمؤمنین– علیه السلام– یوم الغدیر مثل ابلیس. مثل مومنین در قبول ولایت امیرالمؤمنین – علیه السلام – در روز غدیر خم مثل ملائکه در سجودشان مقابل حضرت آدم است و مثل کسانی که در روز غدیر از ولایت امیرالمؤمنین سر باز زدند مثل شیطان است.

        البته شیاطین در طول تاریخ وجود دارند. فقط هفتاد روز از غدیر گذشته بود که شیاطین از قبول ولایت امیرالمؤمنین سر باز زدند و همین امیرالمؤمنین را ریسمان بر گردن برای بیعت با ملعونی مثل ابوبکرکه هیچی از دین نمی دانست به زور به مسجد بردند.

        حضرت زهرا – سلام الله علیها – این مدافع بزرگ ولایت به این کسانی که از ولایت امیر المومنین و قبول آن سر باز زده بودند می فرمود:                          ( عوالم ج11 ص 595 ح 58 )

       « گویا شما نمی دانید پیامبر در روز غدیر خم چه فرمود. بخدا قسم در آن روز عقد ولایت را برای علی– علیه السلام – محکم کرد تا امید شما را از طمع در آن قطع کند. ولی شما واسط و رابط بین خود و پیامبرتان را قطع کردید. خداوند بین ما و شما در دنیا و آخرت قضاوت می کند». اما در آخر سخن دعا می کنیم، دعایی که البته قبول ولایت الهیه را شامل می شود.

 خدایا:

بحق این ایام الولایه فرج آقا امام زمان – علیه السلام – نزدیک بگردان.

قلب نازنین آن حضرت به مژده ظهورش شاد بگردان.

ما را و قلب ما را و نسل ما و بچه های ما را مورد رضایت آن حضرت قرار بده.

خدایا توفیق درک رجعت امیرالمؤمنین – علیه السلام – به ما عنایت بفرما.

خدایا دل ما را به نور ولایت امیرالمؤمنین و اولادش روشن و منور بفرما.


 

  عوالم ج15/3 ص 224                     ( متن سخنرانی )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 7:39  توسط محمددوست  |