گزيدهای از بيانات رهبر انقلاب در مورد عيد سعيد غدير خم
درقبال مسئله غدیرمسئولیم
مساله غدیریک مساله اسلامی است یک مسئله فقط شیعی نیست
برادران سنی ماهم مثل ماروز غدیر راعیدبگیرند
مسئلهى غدير براى ما شيعيان پايهى عقيدهى شيعى است.
اولاً عيد سعيد غدير را كه بخش عمدهاى از شناسنامهى شيعهى ائمه (عليهمالسّلام) محسوب ميشود و مرد و زن شيعى در طول ساليان طولانى و قرنهاى متمادى با ياد اين روز و اين حادثه هويت خود را احساس كردهاند، به شما حضار عزيز و همهى مردم مؤمن كشورمان و به دنياى اسلام تبريك عرض ميكنيم. و به شما برادران و خواهران گرامى؛ بخصوص برادران و خواهرانى كه از راههاى دور و شهرهاى گوناگون تشريف آورديد و همچنين به خانوادهى معظم شهيدان خوشامد عرض ميكنيم.
مسئلهى غدير جزو مسائلى است كه در پيرامون آن فكر كردن، امروز به جامعهى اسلامى و بخصوص به مردم و كشور ما خيلى كمك ميكند براى اينكه راه درستِ حركت را گم نكنند. دو سه نكته را در پيرامون مسئلهى غدير عرض ميكنيم.
يك نكته خود واقعهى غدير است. دنياى اسلام در زمان پيامبر اكرم كه بالنسبه وسعتى پيدا كرده بود، شاهد يك امر بسيار مهمى بودند و آن اعلام جانشينى اميرالمؤمنين بود. قضيهى حادثهى غدير را فقط شيعه نقل نكردند، محدثين اهل سنت و بزرگان اهل سنت هم بسيارى اين حادثه را نقل كردند، ولى فهم آنها از مسئله گاهى متفاوت است؛ اما اصل اين حادثه در بين مسلمين جزو مسلّمات محسوب ميشود. اين حادثه كه تعيين جانشين براى پيغمبر در ماههاى آخر زندگى ايشان - تقريباً هفتاد روز به پايان زندگى پيغمبر - بود، رخ داده است و در حقيقتِ خود نشاندهندهى اهميت مسئلهى حكومت و سياست و ولايت امر امت اسلامى از نظر اسلام است. اينكه امام بزرگوار ما و پيش از ايشان بسيارى از بزرگان فقها بر روى مسئلهى وحدت دين و سياست و اهميت مسئلهى حكومت در دين تكيه ميكردند، ريشهاش در تعاليم اسلام و از جمله در درس بزرگ غدير است. اين اهميت موضوع را ميرساند. همهى مردمانى كه از واقعهى غدير خم اين معنا را ميفهمند - يعنى ما شيعيان و حتى بسيارى از غير شيعه كه همين معنا را احساس كردند يا درك كردند از قضيهى غدير - بايستى در همهى دورانهاى تاريخ اسلام توجه كنند به اينكه مسئلهى حكومت يك مسئلهى اساسى و مهم و درجهى اول در اسلام است؛ نميشود نسبت به مسئلهى حكومت و حاكميت بىاعتناء و بىتفاوت بود. نقش حكومتها هم در هدايت مردم يا در گمراه كردن مردم امرى است كه تجربهى بشر به آن حكم ميكند. اينكه در نظام جمهورى اسلامى - چه در قانون اساسى، چه در بقيهى معارف جمهورى اسلامى - اين همه بر روى مسئلهى مديريت كشور اسلامى تكيه ميشود، به خاطر همين ريشهى بسيار عميق و عريقى است كه در اسلام نسبت به اين قضيه هست. اين يك نكته است كه نبايد از نظر دور باشد.
نكتهى ديگر در كنار اين مسئله اين است كه در واقعهى غدير، پيغمبر اسلام اميرالمؤمنين؛ علىبنابىطالب (عليه الصّلاة و السّلام) را معرفى كردند. خصوصياتى كه در آن دوران و در دورانهاى بعد، زندگى به آن شناخته شد، چه بود؟ اينها براى ما معيار است. اميرالمؤمنين اولين خصوصيتش دلبستگى و پايبندى به رضاى الهى و حركت در مسير صراط مستقيم بود؛ هر مقدارى كه دشوارى داشته باشد، هرچه مجاهدت بخواهد، هرچه گذشت، بخواهد. اين مهمترين خصوصيت اميرالمؤمنين است.
اميرالمؤمنين كسى است كه براى خدا و در راه خدا از دوران كودكى تا لحظهى شهادت يك لحظه و در يك قضيه پا عقب نكشيد و دچار ترديد نشد و همهى وجود خود را در راه خدا به ميدان آورد. آنوقتى كه بايد تبليغ ميكرد، تبليغ كرد؛ آنوقتى كه بايد شمشير ميزد، در ركاب پيغمبر شمشير زد و از مرگ نترسيد؛ آنوقتى كه لازم بود صبر كند، صبر كرد؛ آنوقتى كه لازم بود زمام سياست را به دست بگيرد، سياست را به دست گرفت و وارد ميدان سياست شد. و در همهى اين دورانهاى گوناگون، آنچه لازمهى فداكارى از آن بزرگوار بود، بروز و ظهور پيدا كرد. پيغمبر اكرم يك چنين كسى را در رأس جامعهى اسلامى قرار ميدهد. اين شد درس؛ اين يك درس براى امت اسلامى است. فقط يك حافظهى تاريخى و خاطرهى مربوط به قرنهاى گذشته نيست. اين نشان ميدهد كه براى ادارهى جامعهى اسلامى و جوامع اسلامى و امت اسلامى، معيارها اينهاست: خداپرستى، در راه رضاى خدا مجاهدت كردن، جان و مال را به عرصه آوردن، از هيچ سختى و مشكلى روگردان نبودن، و از دنيا اعراض كردن. اين قله، اميرالمؤمنين است؛ شاخص، وجود اميرالمؤمنين است. اين درس بزرگ غدير است.
نگاه كنيم به دنياى اسلام و حكومتهاى اسلامى و به سطح عالم و مديريتهاى سياسى در دنيا و ببينيد فاصله چقدر است بين آنچه كه اسلام به بشريت ارائه كرد و آنچه امروز در واقعيتها وجود دارد. ضربهاى كه بشريت ميخورد، بخش عمدهاى از اين ناحيه است. اسلام براى سعادت بشريت مديريتى از نوع مديريت اميرالمؤمنين را لازم ميداند، كه البته اميرالمؤمنين در اين قسمت شاگرد و پيرو پيغمبر است. خود اميرالمؤمنين وقتى دربارهى زهد او سخن گفته شد، گفت زهد من كجا و زهد پيغمبر! در مجاهدت، در صبر و در همهى اين مراتب، اميرالمؤمنين شاگرد برجسته و ارشد پيامبر خداست. و اين چنين كسى است كه شايسته است. همهى ما بايد اين را به عنوان الگو در نظر بگيريم؛ نه فقط براى كشور خودمان، براى دنياى اسلام؛ داعيه اين است، توقع اين است.
يك چنين انسان والا و بزرگ و بىاعتناى به دنيا، به زر و زيورها، آمادهى براى جانفشانى در راه حق و حقيقت است كه ميتواند جوامع بزرگ انسانى را نجات بدهد. تسليم خواهشهاى نفسانى نشود، مصلحتهاى حقير شخصى، او را مغلوب حوادث بزرگ زندگى نكند. اينكه ما بارها عرض ميكنيم پيام اسلام و پيام جمهورى اسلامى براى دنيا، پيام نوئى است، يعنى اين؛ اين يك نمونهى برجستهى آن است.
امروز شما نگاه كنيد به سطح زندگى بشريت در دنيا؛ رؤساى كشورها، مديران امور سياست ملتها را نگاه كنيد؛ كدامشان حاضرند از منافع شخصى خودشان صرفنظر كنند و بگذرند؛ آنجائى كه اين منفعت برايشان دم دست است و ميتوانند از آن بهره بگيرند؟ كدامشان حاضرند جان خودشان را در راه مصلحت ملتشان و كشورشان قربانى كنند و فدا كنند؟ كدامشان حاضرند پا روى رودربايستىها و ملاحظهكارىها بگذارند؟ امروز فقر بزرگ بشريت از جمله، فقرِ همين گونه مردان است كه اسلام نمونهى عالى آن را به بشريت نشان داده است. البته پيداست رسيدن به آن قله، كار افراد عادى بشر نيست؛ كسى نميتواند مثل اميرالمؤمنين زندگى و مشى كند؛ اين يك آرزوى نشدنى است. اما قله، جهت را به ما نشان ميدهد. به سمت آن قله بايد حركت كرد، به او بايد شبيه و نزديك شد. اين، آن نقيصهى بزرگ و كمبود بزرگ بشريت است. اين نكتهاى است كه در ماجراى غدير وجود دارد. اين هم يك مسئله است، كه بايد به اين توجه كرد؛ پيام غدير به دنيا، پيام الگوى حكومت اسلامى است.
انسانى كه در راه خدا با دشمن، با موارد غرضورزى، آنچنان سخت و قاطع برخورد ميكند؛ اما در مقابل انسانهاى مظلوم، انسانهاى ضعيف، آنچنان خاكسار است، آنچنان بردبار است كه كسى باور نميكند اين اميرالمؤمنين است. اوائلى كه اميرالمؤمنين وارد كوفه شده بودند و مردم آن حضرت را نميشناختند، رفتار آن حضرت، لباس آن حضرت، مشى آن حضرت، جورى بود كه هيچ كس تو كوچه و بازار كه حضرت راه ميرفت، نميفهميد كه اميرالمؤمنينِ به آن عظمت، همين شخصى است كه دارد به طور معمولى و عادى راه ميرود. در مقابل مردم ضعيف، مردم معمولى، اين چنين متواضع و بردبار و خاكسار است؛ همان كسى كه در مقابل دشمنان غدر، دشمنان گردنكلفت، آن چنان قاطع مثل كوه مىايستد؛ اينها الگوست.
يك نكتهى ديگر هم در باب مسئلهى غدير عرض كنيم. مسئلهى غدير براى ما شيعيان پايهى عقيدهى شيعى است. ما معتقديم كه بعد از وجود مقدس نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه و عليه و اله و سلّم) امام بهحق براى امت اسلامى، اميرالمؤمنين بود؛ اين، پايه و مايهى اصلى عقيدهى شيعه است. معلوم است كه برادران اهل سنت ما، اين عقيده را قبول ندارند؛ جور ديگرى نظر ميدهند، جور ديگرى فكر ميكنند؛ اين شاخص وجود دارد. لكن همين قضيهى غدير در يك نقطه وسيله و مايهى اجتماع امت اسلامى است و او شخصيت اميرالمؤمنين است. دربارهى شخصيت و عظمت اين انسان بزرگ و والا بينِ مسلمين اختلافى نيست. اميرالمؤمنين را همه در همان نقطهى عالى و سامى(1) كه بايد به او در آن نقطه نگريست - از لحاظ علم، از لحاظ تقوا، از لحاظ شجاعت - مينگرند و مىبينند؛ يعنى ملتقاى عقيدهى همهى آحاد امت اسلامى اميرالمؤمنين است.
بیانان رهبرمعظم انقلاب درغدیر۱۴۲۹
غدير در آثار اسلامى ما به «عيداللهالاكبر»، «يوم العهد المعهود» و «يوم الميثاق المأخوذ» تعبير شده است. اين تعبيرات كه نشان دهندهى تأكيد و اهتمامى خاص به اين روز شريف است، خصوصيتش در مسألهى ولايت است.
آن عاملى كه در اسلام ضامن اجراى احكام است، حكومت اسلامى و حاكميت احكام قرآن است، والا اگر آحاد مردم، ايمان و عقيده و عمل شخصى داشته باشند، ليكن حاكميت -چه در مرحلهى قانونگذارى و چه در مرحلهى اجرا – در دست ديگران باشد، تحقق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن ديگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بىانصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پيدا مىكنند كه شما امروز در كوزوو، ديروز در بوسنى و هرزگوين، ديروز و امروز در فلسطين و در جاهاى ديگر شاهدش بودهايد و هستيد – ما هم در ايران مسلمان عريق و عميق خودمان، سالهاى متمادى همين را مشاهده مىكرديم – اما چنانچه حكام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد كه اين مسلمانان به قدر دايرهى خانهى خودشان – يا حداكثر ارتباطات محلهاى – چيزهايى از اسلام را رعايت كنند؛ ولى اسلام نخواهد بود!
بيانات بهمناسبت عيد سعيد غدير
۱۶/۰۱/۱۳۷۸اگر تخلف نمىشد…
امروز ما و جامعهى بشرى، همچنان در دوران نيازهاى ابتدايى بشرى قرار داريم. در دنيا گرسنگى هست، تبعيض هست – كم هم نيست؛ بلكه گسترده است، به يك جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه جا هست – زورگويى هست، ولايت نابحق انسانها بر انسانها هست؛ همان چيزهايى كه چهار هزار سال پيش، دو هزار سال پيش به شكلهاى ديگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همين چيزهاست و فقط رنگها عوض شده است. «غدير» شروع آن روندى بود كه مىتوانست بشر را از اين مرحله خارج كند و به يك مرحلهى ديگرى وارد كند. آن وقت نيازهاى لطيفتر و برترى، و خواهشها و عشقهاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكيل مىداد. راه پيشرفت بشر كه بسته نيست! ممكن است هزارها سال يا ميليونها سال ديگر بشريت عمر كند؛ هر چه عمر كند، پيوسته پيشرفت خواهد داشت. منتها امروز پايههاى اصلى خراب است؛ اين پايهها را پيغمبر اسلام بنيانگزارى كرد و براى حفاظت از آن، مسألهى وصايت و نيابت را قرار داد؛ اما تخلف شد. اگر تخلف نمىشد، چيز ديگرى پيش مىآمد. «غدير» اين است. در طول دوران دويستوپنجاه سالهى زندگى ائمه (عليهمالسلام) – كه عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پيغمبر تا زمان وفات حضرت عسكرى، دويستوپنجاه سال است – هر وقت ائمه توانستهاند و خودشان را آماده كردهاند تا اينكه به همان مسيرى كه پيغمبر پيشبينى كرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است ديگر. حالا ماها در اين برههى از زمان، به ميدان آمدهايم و همتى هست به فضل و توفيق الهى و انشاءالله كه به بهترين وجهى ادامه پيدا كند.
ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(عليهالسلام)
۲۹/۱۰/۱۳۸۴
نوع طرح مسأله، طورى نباشد كه به جدايى مسلمانها بينجامد
مرحوم آقاى مطهرى (رضواناللهعليه) مقالهاى به نام «الغدير و وحدت اسلامى» دارد؛ ايشان در آن، اين مسأله را تبيين مىكند كه، طرح مسألهى غدير، چطور مىتواند وسيلهاى باشد براى نزديك كردن دلهاى مسلمانها به همديگر. مرحوم علامهى امينى هم عقيدهى شيعه را در «الغدير» اثبات كرده است؛ اما كتاب، بيان، لحن، سليقه و شيوهى برخورد او با مسأله، طورى است كه همهى مسلمين را جذب مىكند. شما تقريظهايى را كه مسلمانان مصر، شام و ديگر نقاط دنيا بر كتاب ايشان نوشتهاند، ببينيد! ما بايد توجه داشته باشيم كه نوع طرح مسأله، طورى نباشد كه به جدايى مسلمانها بينجامد؛ اين خيلى مهم است. الان جمعيت انبوهى از مسلمانان دنيا به مكتب و مذهب ما معتقدند و در دنيا هم آبرومندند. هم جمهورى اسلامى در ايران و هم شيعيان در هر نقطهاى كه هستند، مردم آبرومندى هستند و در عراق، لبنان و جاهاى ديگر، مسلمانها به وجود اينها افتخار مىكنند. بنابراين بايد مراقب باشيم كه مسأله را طورى طرح كنيم كه همعقيدههاى خودمان ناراحت نشوند. البته بايد عقيدهى خودمان را بيان و آن را تثبيت كنيم؛ اما اشتباهات و خطاها را هم برطرف كنيم.
۱۴/۰۹/۱۳۸۴
مسألهى غدير ورود نبى مكرم اسلام در امر مديريت جامعه است
مسألهى غدير و تعيين اميرالمؤمنين (عليهالصلاةوالسلام) به عنوان ولىامر امت اسلامى از سوى پيامبر مكرم اسلام (صلىاللهعليهوالهوسلم) يك حادثهى بسيار بزرگ و پرمعناست؛ در حقيقت دخالت نبى مكرم در امر مديريت جامعه است. معناى اين حركت كه در روز هجدهم ذىالحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، اين است كه اسلام به مسألهى مديريت جامعه به چشم اهميت نگاه مىكند. اينطور نيست كه امر مديريت در نظام اسلامى و جامعهى اسلامى، رها و بىاعتنا باشد. علت هم اين است كه مديريت يك جامعه، جزو اثرگذارترين مسائل جامعه است. تعيين اميرالمؤمنين هم – كه مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداكارى و عدل در ميان صحابهى پيغمبر است – ابعاد اين مديريت را روشن مىكند. معلوم مىشود آنچه از نظر اسلام در باب مديريت جامعه اهميت دارد، اينهاست. كسانى كه اميرالمؤمنين را به جانشينى بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداكارى او براى حق و عدل، ترديد ندارند؛ اين مورد اتفاق همهى مسلمين و همهى كسانى است كه اميرالمؤمنين (عليهالصلاةوالسلام) را مىشناسند. اين نشان مىدهد كه جامعهى اسلامى از نظر اسلام و پيغمبر، چه نوع مديريت و زمامدارى و حكومتى را بايد به عنوان هدف مطلوب دنبال كند.
ديدار مردم پاكدشت، در سالروز عيد سعيد غدير
۱۰/۱۱/۱۳۸۳
عيد غدير، سنت ملى ماست
عيد غدير هم سنت ملى ماست؛ چون ملت ما داراى اين عقيده و اين محتوا و اين هويت در ذهن خودش هست. يكى از كارهاى دشمنان اين است كه ملتها را از هويت خالى كنند. البته اين قضيه، داستان مفصلى است و با دو كلمه، نه مىشود ابعادش را نشان داد و نه مىشود خطرش را آنچنان كه هست، گوشزد كرد. شما در محيط دانشجويى با اين سياست كلى كه شناخته و ناشناخته و پيدا و پنهان وجود دارد، بايد مبارزه كنيد و مبانى ارزشى را – مبانىاى كه حقيقتا تشكيلدهندهى هويت ملت ايران است و مىتواند آنها را پيش ببرد و صاحب همه چيز كند – حفظ كنيد.
۰۸/۰۲/۱۳۸۲
او عادلترين شما در بين مردم است!
نبىاكرم در بيان صفات اميرالمؤمنين مىفرمايد: «اعدلكم فى الرعية»، او عادلترين شما در بين مردم است. هم عدالت درونى و معنوى و فردى اميرالمؤمنين مراد است و هم عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اينها چيزهايى است كه در زبان به آسانى مىشود بيان كرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است كه انسان به عظمت اين حقيقت و كسانى كه تجسم اين حقيقت بودهاند، پى مىبرد. عدالت به معناى واقعى كلمه در وجود اميرالمؤمنين، در رفتار او، در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بيرونى او هم عدالت تجسم پيدا مىكند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهيم عدالت را تعريف كنيم و آن را در ضمن مثال و نمونه بيان كنيم، هيچ مثالى رساتر و گوياتر از رفتار اميرالمؤمنين عليهالسّلام نمىتوانيم پيدا كنيم. اين است كه نبىاكرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولايت منصوب مىكند. اين يك حقيقت اسلامى است. اين كجا و اينكه كسى معتقد باشد كه هر ظالمى با هر شيوه و رفتار بازيگرانهاى توانست زمام قدرت را در دست بگيرد، مردم بايد از او اطاعت كنند، كجا؟! اين اسلام است يا آن؟!
لذا مسألهى غدير با اين مضمون والا متعلق به همهى مسلمانهاست، چون به معناى حاكميت عدل، حاكميت فضيلت و حاكميت ولايتاللَّه است. اگر ما هم بخواهيم حقيقتاً از متمسكين به ولايت اميرالمؤمنين باشيم، بايد خودمان و محيط زندگيمان را به عدل نزديك كنيم. بزرگترين نمونه اين است كه هرچه بتوانيم، استقرار عدل كنيم. چون دامنهى عدالت نامحدود است. هرچه بتوانيم عدل را در جامعه بيشتر مستقر كنيم، شباهت ما به اميرالمؤمنين و تمسك ما به ولايت آن بزرگوار بيشتر خواهد شد.
بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام به مناسبت عيد غدير خم
۰۱/۱۲/۱۳۸۱
انقلاب اسلامی ايران
شايد اكثر آن كسانى هم كه در ماجراى بيعت اميرالمؤمنين عليهالصلاةوالسلام، گرد آن بزرگوار را گرفتند و با او بيعت كردند و پاى فشردند و فداكارى نمودند، واقعهى غدير و به طريق اولى ظهور اسلام و جنگهاى اميرالمؤمنين را نديده بودند. اما اسلام و هدايت و نور آن فقط براى كسانى نيست كه در آن وقت حضور داشتند، بلكه براى همه و براى هميشه است: «و اخرين منهم لما يلحقوا بهم». انقلاب اسلامى شروع يك راه پرافتخار و سعادتبخش بود. همهى كسانى كه از بىعدالتى رنج بردهاند و تشنهى عدالتند، اين پديده را به جان دوست دارند و براى آن تلاش مىكنند. همهى كسانى كه سنگينى و فشار نظام ديكتاتورى و اختناق و زورگويى و قدرت فردى را احساس كرده يا دربارهى آن فكر كردهاند، از انقلاب اسلامى، از حركت ملت مسلمان و از مبارزهى فراگير اين ملت استقبال كردهاند و مىكنند. مخصوص امروز نيست، در آينده هم همينطور خواهد بود.
بيانات در ديدار مردم قم
۱۹/۱۰/۱۳۸۱
وجود چنين كسى در رأس جامعه، اوج مطلوب همهى رسالتهاست
اميرالمؤمنين عليهالصلاةوالسلام در مقابله با خطرها آنچنان شجاعانه عمل مىكند كه مىگويد كسى نمىتوانست با فتنهاى كه من چشم آن را درآوردم – منظور، فتنهى خوارج است – يا فتنهى ناكثين درافتد. آن معنويت و دين و اخلاق و فضيلت از يك طرف، آن بينش عميق و شجاعت و فداكارى و عواطف رقيق انسانى در كنار صلابت و استحكام معنوى و روحى از طرف ديگر؛ همهى اينها ناشى از عصمت است؛ چون خداى متعال او را به مقام عصمت برگزيده است و گناه و اشتباه در كار او وجود ندارد. اگر چنين كسى در رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همهى رسالتهاست. اين معناى غدير است. در غدير، چنين كارى اتفاق افتاد.
اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علىبنموسىالرضا عليهالسلام در روز عيد سعيد غدير خم
۱۲/۱۲/۱۳۸۰
بشريت، حكومت پنجسالهی اميرالمومنين را هرگز فراموش نخواهد كرد
امامت، يعنى همان اوج معناى مطلوب ادارهى جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزونطلبى انسانى سرچشمه مىگيرد. اسلام شيوه و نسخهى امامت را به بشريت ارائه مىكند؛ يعنى اينكه يك انسان، هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد، هم معارف دين را بشناسد و بفهمد – يعنى راه را درست تشخيص دهد – هم داراى قدرت عملكرد باشد – كه «يا يحيى خذ الكتاب بقوة» – هم جان و خواست و زندگى شخصى برايش حائز اهميت نباشد؛ اما جان و زندگى و سعادت انسانها براى او همه چيز باشد؛ كه اميرالمؤمنين در كمتر از پنج سال حكومت خود، اين را در عمل نشان داد. شما مىبينيد كه مدت كوتاه كمتر از پنج سال حكومت اميرالمؤمنين، به عنوان يك نمونه و الگو و چيزى كه بشريت آن را هرگز فراموش نخواهد كرد، در طول قرنها همچنان مىدرخشد و باقى مانده است. اين نتيجهى درس و معنا و تفسير واقعهى غدير است.
بيانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علىبنموسىالرضا عليهالسلام در روز عيد سعيد غدير خم
۱۲/۱۲/۱۳۸۰
كتاب الغدير
همين كتاب الغدير هم بهنظر من مهجور است. من به دوستانمان سفارش كردم الغدير را كه در آن صدها كتاب است – يعنى ايشان دربارهى موضوعات مختلف، مطالبى دارد. گاهى صد صفحه، هشتاد صفحه دربارهى يك شخص، يك مطلب، يا يك حديث، مطلب دارد و يك نفر بايد اينها را از اوّلِ الغدير بخواند، تا به مطلب مورد نظر برسد و از آن استفاده كند. حالا كو آن آدمى كه حوصله كند، يازده جلد كتاب الغدير را بخواند و اينگونه مطالب را بيرون بكشد؟! – مورد بررسى دقيق قرار دهند و موضوعات مختلف را دانه دانه بيرون بكشند؛ هر كدامشان يك كتاب، يا يك جزوه است. الغدير هم – آن كاخ عظيمى كه مرحوم امينى ساخته – به جاى خود محفوظ؛ اين كتابها هم دانه دانه بيايد و اقطار عالم را پر كند. يعنى الغدير به صورت يك مجموعه، وجود داشته باشد، يك جا هم جزوه، جزوه وجود داشته باشد.
بيانات در ديدار اعضاى ستاد فرهنگى غدير
۱۰/۱۲/۱۳۷۸
عيد غدير را فرمودهاند: «عيد اللَّه الاكبر»؛ از همهى اعياد موجود در تقويم اسلامى اين عيد بالاتر است؛ پرمغزتر است؛ تأثير اين عيد از همهى اين اعياد بيشتر است. چرا؟ چون تكليف امت اسلامى در زمينهى هدايت، در زمينهى حكومت، در اين حادثهى غدير معيّن شده است. حرفى نيست كه بر طبق توصيهى پيامبر اعظم در غدير عمل نشد - پيغمبر هم طبق بعضى از روايتها خبر داده بود كه عمل نخواهد شد - اما مسئلهى غدير، مسئلهى ايجاد يك شاخص است، يك معيار و ميزان است. تا آخر دنيا مسلمانان ميتوانند اين شاخص را، اين معيار را جلوى خودشان قرار بدهند و تكليف مسير عمومىِ امت را معيّن كنند. اينى كه پيغمبر اكرم حساسترين زمان را براى اعلام مسئلهى ولايت انتخاب كرد، اين انتخابِ پيغمبر نبود، انتخابِ خداى متعال بود. از طرف پروردگار وحى رسيد كه: «بلّغ ما انزل اليك من ربّك».(1) نه اينكه پيغمبر مسئلهى امامت و ولايت را از سوى پروردگار قبلاً نميدانست؛ چرا، از اولِ بعثت براى پيغمبر مسئله روشن بود. بعد هم حوادث گوناگون اين بيست و سه سال، آنچنان اين حقيقت را عريان كرد و آشكار كرد كه جاى ترديدى باقى نميگذاشت؛ اما اعلان رسمى بايد در حساسترين زمان اتفاق مىافتاد و به دستور پروردگار اتفاق افتاد: «بلّغ ما انزل اليك من ربّك و أن لم تفعل فما بلّغت رسالته»؛(2) يعنى اين يك رسالت الهى است كه بايد بگوئى. بعد هم كه در غدير خم، در نزديكى جحفه، نبى مكرم مردم را متوقف كردند، كاروانهاى حجاج را جمع كردند و اين مطلب را اعلان كردند، آيهى شريفه آمد كه: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى»؛(3) نعمت كامل شد، دين كامل شد. در سورهى مبارك مائده قبل از آيهى «اليوم اكملت»، اين آيهى مبارك است: «اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون»؛(4) امروز روز يأس و نااميدى دشمنان است؛ يعنى معيار مشخص شد، شاخص معلوم شد؛ امت هر وقت بخواهند، هر وقت چشم خود را بر حقيقت باز كنند، شاخص را خواهند ديد، معيار را مشاهده خواهند كرد، ترديدى باقى نخواهد ماند. اهميت غدير اين است.
قضيهى امامت و ولايت آنچنانى كه در تاريخ اسلام هم مشخص است، معلوم است، يك قضيهى الهى است. اين جور نيست كه پيغمبر اكرم با محاسبهى شخصى خود، اميرالمؤمنين را انتخاب كرده باشد؛ اگرچه همهى محاسبات شخصى هم هر كسى را به همين نتيجه ميرساند كه جانشين پيغمبر على است؛ اما اقدام پيغمبر، يك اقدام الهى بود. از اوائل بعثت، آن وقتى كه پيغمبر اكرم خود را در مكه بر قبائل گوناگون عرب عرضه كرد، اسلام را بر آنها عرضه كرد - كه اين يك ماجراى مفصلى است در تاريخ قبل از هجرت، در اوائل بعثت - به اين قبيله رفت، به آن قبيله رفت، رئيس يكى از قبائل كه در تاريخ مشخص شده است - اينها جزو مسلّمات تاريخ است و مسئلهى شيعه و سنى در بيان اين وقايع نقشى ندارد؛ خود برادران اهل سنت اين را نقل كردهاند - به پيغمبر عرض كرد كه ما حاضريم دستهجمعى به اسلام ايمان بياوريم، به يك شرط؛ آن شرط اين است كه بعد از تو، اين كار در اختيار ما باشد؛ رئيس قبيلهى ما بشود جانشين تو. در تاريخ دارد كه پيغمبر در پاسخ اين شخص فرمود: نه، «هذا امر سماوىّ»؛ اين يك مطلبى است كه در اختيار من نيست؛ اين آسمانى است، در اختيار خداست. آنها هم ايمان نياوردند و رفتند. پس مسئلهى خلافت پيغمبر بر اساس وحى الهى است؛ بر اساس ارادهى پروردگار است، دست پيغمبر هم نبود. اما اگر پيغمبر اكرم ميخواست انتخاب بكند، چه كسى را بايد انتخاب بكند؟ آن كسى بايد قاعدتاً مورد گزينش نبى مكرم قرار بگيرد كه همهى معيارهاى اساسى اسلام در او در حد كامل باشد. خب، حالا اميرالمؤمنين را همهى مسلمانان عالم در محاسبهها بسنجند - درست است كه احاديث گوناگونى در فضيلت برخى از صحابه نقل شده است - معيارها را نگاه كنند، پهلوى هم بگذارند، رديف كنند، اينها را با قرآن و با سنت مسلّم مقايسه كنند، ببينند چه كسى برگزيده خواهد شد. علم اميرالمؤمنين، كه علم يكى از معيارهاست؛ پيغمبر اكرم دربارهى اميرالمؤمنين طبق نقل همهى مسلمانان - شيعه و سنى - ميفرمود: «انا مدينة العلم و علىّ بابها»،(5) از اين بالاتر چه شهادتى؟ دربارهى جهاد اميرالمؤمنين، خداى متعال: «و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»،(6) آيه نازل شده است در مورد مجاهدت اميرالمؤمنين و ايثار اميرالمؤمنين؛ دربارهى كس ديگرى اين آيه نازل نشده است. دربارهى انفاق اميرالمؤمنين: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا»؛(7) اميرالمؤمنين و خاندان مكرم نزديك او مشمول اين آيهاند. «انّما وليّكم اللَّه و رسوله و الّذين امنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون».(8) همه گفتهاند اين، دربارهى اميرالمؤمنين است. اين معيارها - معيارهاى متعددى كه در اسلام، معيار برگزيدگى است، معيار برترى است - از علم و تقوا و انفاق و ايثار و جهاد و بقيهى معيارهائى كه در اسلام وارد شده است، همه و همه، يكى يكى با اميرالمؤمنين تطبيق ميكند. كيست كه بتواند اين چيزها را در على بن ابىطالب (عليهالسّلام) انكار كند؟
دعوت ما از همهى مسلمانان عالم اين است كه اين حقائق را مورد تأمل قرار بدهند. ما در عالم وحدت امت اسلامى هيچ اصرارى نداريم كه يك فرقه عقائد يك فرقهى ديگر را حتماً قبول كنند؛ نه، وحدت به معناى اين نيست. وحدت به معناى اين است كه با عقائد مختلف، شعب مختلف، مشتركات را بگيرند، موارد محل اختلاف را وسيلهى برادركشى و جنگ و دشمنى قرار ندهند؛ مسئلهى وحدت اين است.
اما به عنوان بيان حقيقت و طلب حقيقت، اين يك درخواست منطقى است از همهى مسلمانان: بروند تحقيق كنند، ملاحظه كنند، آنچه را كه محققين شيعه نوشتند، علماى بزرگ شيعه در زمان خود ما جمع كردند، نوشتند، تحقيق كردند، در دنياى اسلام آنها را عرضه كردند، نوشتهى آنها مورد تقدير علماى اسلام، روشنفكران اسلام، برجستگان اسلام قرار گرفته است، اينها را ملاحظه كنند؛ خودشان را محصور نكنند، محروم نكنند. كتابهاى مرحوم سيد شرفالدين عاملى (رضوان اللَّه عليه)، كتاب شريف الغدير تأليف علامهى امينى، اينها حقايقى است كه جمع شده است. مسئلهى غدير يك مسئلهى مسلّم تاريخى است. در دهها كتاب، مرحوم امينى دهها طريق از طرق اهل سنت را نقل ميكند كه ماجراى غدير را به همين شكل كه ما نقل ميكنيم، نقل كردهاند. اين چيزى نيست كه فقط در كتابهاى ما باشد. حالا در معناى مولا، بعضى ممكن است خدشه كنند، بعضى خدشه هم نميكنند. ماجرا يك ماجراى حقيقى، واقعى و بيان معيار است؛ مشخص است كه اميرالمؤمنين على بن ابىطالب (عليه آلاف التّحيّة و السّلام) يك قلهى مرتفع است؛ هم براى حاكم اسلامى و حكومت اسلامى، هم براى هر فرد مسلمان.
جوانى آن بزرگوار، الگوست براى جوانهاى امت اسلام؛ آنجور با صفا و صداقت و بصيرت، حقيقت را ديدن، شناختن، به دنبال آن دويدن، از آن با همهى وجود دفاع كردن، ميدانهاى خطر را طى كردن، خطر را نديده گرفتن و به هيچ انگاشتن، از راه صحيح يك سر سوزن منحرف نشدن، چشم به پيغمبر داشتن، «يحذو حذو الرّسول»؛(9) دنبال پيغمبر قدم به قدم حركت كردن، در مقابل امر الهى و اوامر پيغمبر تسليم محض بودن، در عين حال لحظه به لحظه بر دانش خود افزودن، عمل را با علم خود منطبق كردن در همهى آنات زندگى. اين، جوانى اميرالمؤمنين است. دورهى ميانسالى و سالخوردگى اميرالمؤمنين هم مشحون از امتحانهاى دشوار، امتحانهاى عجيب و غريب است و در همهى اينها آن صبر عظيم، صبر جميل؛ مصلحت اسلام را - آنجائى كه مصلحت اسلام در خطر است - بر همه چيز ترجيح دادن، حتّى بر حق مسلّم خود. اميرالمؤمنين ميتوانست آن وقتى كه احساس ميكرد حق او ضايع ميشود، قيام كند؛ على كه از كسى نميترسيد. او كسى بود كه اگر جلو هم مىافتاد، مطمئناً كسانى دنبال او حركت ميكردند؛ اما «فأمسكت بيدى يدى حتّى رأيت راجعة النّاس قد رجعت عن الإسلام يدعون إلى محق دين محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله)»(10) ميفرمايد: ديدم انگيزههاى مخالف با اصل دين، دارد در دلها زنده ميشود، دشمنانى هستند، مخالفينى هستند، ميخواهند از موقعيت استفاده كنند، لذا من آمدم وسط ميدان، از اصل دين دفاع كردم؛ از حق خود گذشتم و عبور كردم. مصلحت اسلام را اينجور با همهى وجود رعايت ميكند. آن وقتى هم كه نوبت حكومت و سياست به حسَب تقدير الهى به او ميرسد، مردم مراجعه ميكنند، اصرار ميكنند، از آن حضرت ميخواهند كه زمام قدرت را در دست بگيرد، مقتدرانه وارد ميدان ميشود؛ «لايخاف فى اللَّه لومة لائم»؛(11) از هيچ چيز نميترسد، هيچ ملامتى او را از راه بر نميگرداند. يك الگوى كامل؛ اين اميرالمؤمنين است؛ اين آن انسان والائى است كه شيعه براى او اين ارج و مقام را قائل است. اين را خوب است همهى امت اسلامى توجه كنند.
حادثهى غدير به نگاه مرحوم علامهى امينى (رضوان اللَّه تعالى عليه) صاحب كتاب الغدير و بعد در نگاه مرحوم شهيد مطهرى (رضوان اللَّه عليه) وسيلهى وحدت امت اسلامى است. گمان نكنند بعضى كه حادثهى غدير مايهى اختلاف است؛ نه. امروز ببينيد كه بيش از هميشه - در گذشته هم بوده است - شيعه را متهم ميكنند. ببينند مسئلهى تشيع برآمدهى از يك اعتقاد صحيحِ سالمِ خالصِ نسبت به وحى الهى است - اين است معناى تشيع - اعتقاد به ارزشهاست، اعتقاد به معيارهاست، ملاك قرار دادن معيارهائى است كه قرآن آنها را ملاك قرار داده است. حالا يك مشت ياوهگوى هرزهگو در گوشه و كنار دنياى اسلام شيعه را متهم كنند به آن چيزى كه شيعه فرسنگها از آنها دور است؛ مسئلهى ساختگى بودن و جعلى بودن و بعداً به وجود آمدن و سياسى بودن و اين حرفها را پيش بياورند! نه، مسئلهى غدير خط بطلان ميكشد بر همهى اينها.
1) مائده: 67
2) مائده: 67
3) مائده: 3
4) مائده: 67
5) احتجاج، ج 1، ص 78
6) بقره: 207
7) انسان: 8
8) مائده: 55
9) مفاتيحالجنان، دعاى ندبه
10) نهجالبلاغه، 451، نامهى 62
11) بحارالانوار، ج 68، ص 360
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 10:30  توسط محمددوست
|
عیدبزرگ غدیر عیدالله الاکبر
عیدبزرگ غدیر چکیده تمام ادیان
عیدبزرگ غدیر روح اسلام ناب
عید غدیر امتحان مسلمانی
عیدبزرگ غدیر تحول تاریخ

عیدبزرگ غدیرناموس تاریخ اسلام
عیدبزرگ غدیررمزعظمت وبقای اسلام
عیدبزرگ غدیر شناسنامه وسلاح شیعه
عیدبزرگ غدیر رمزبقای اسلام
عیدبزرگ غدیراعطای حق حکومت شرعی ازطرف خدابه امیرمومنان علی
عیدبزرگ غدیرکاملترین عید (آخرین عیددراخرین روزهای عمرپیامبراسلام)
عیدبزرگ غدیر ردپای عشق
عیدبزرگ غدیر هویت من وتو
زنده کردن غدیر زنده کردن من وتوست تابدانیم به چه عظمتی افتخارمی کنیم
عیدبزرگ غدیر عید رسمی شیعه
یعنی همانطور که همه هرساله منتظرآمدن عیدملی ورسمی نوروز هستند بایدخاطره غدیر چنان برایشان ماندگارشده باشد که همه خصوصا بچه ها منتظرعیدی و... باشند
اسلام بدون غدیرمعنانداردچون روح ندارد
ظلمی که مابه غدیر کردیم کمترازدشمنان علی نیست
بیاییم غدیر این سند محکم وغیرقابل انکاررااززیر گردوغبارهای غفلت وفراموشی دوباره بیرون بیاوریم وبازنده کردنش خودمان رازنده کنیم وبدانیم همه دنیا مارابانام علی می شناسند
آیاکوتاهی مادرحق غدیر،باعث ضعف اسلام نشده است ؟؟؟؟؟؟؟
وماچه کرده ایم وچه کارها که می توانستیم ونکردیم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 0:45  توسط محمددوست
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 4:20  توسط محمددوست
|
5. تاریخ نگاری بر اساس نسب شناسی . علم انساب یا تبارشناسی به منزلة شکلی
از بیان تاریخی ، به صورت روایات شفاهی در میان عرب جاهلی رواج داشته است .
در این روایات تنها نامهایی در قالب شجره ذکر می شده است و بسختی می توان
پذیرفت که حاوی مطالب و رویدادهای تاریخی در بارة افراد مورد بحث بوده
باشد. از سوی دیگر تدوین نسب نامه ها مدتها پس از ظهور اسلام و با هدف
تصحیح تبارنامه های مشکوک و جلوگیری از تردیدها و فریبکاریها صورت گرفت
(روزنتال ، ص 33ـ34؛ شمس الدین ، ص 54)؛ ازینرو، صحت تاریخی نسب نامه ها
محل تردید است . در واقع آنچه در علم انساب اهمیت دارد، شناخت نسبی است که
از پیوستگی شعوب و قبایل و روابط داخلی آنها به دست می دهد (شمس الدین ، ص
شانزده ).
ساختار قبیله ایِ نظام اجتماعی و سیاسیِ شبه جزیرة عربستان ، موجب توجه به
روایت تاریخ قبیله و قبایل وابسته به آن ، و توجه به حوادث ایام و مفاخرات و
مدایح و مثالب مندرج در آنها شد (جواد علی ، 1369، ص 146). پس از اسلام با
بر جای ماندن ساختار قبیله ای ، دانش انساب نیز در فرهنگ اسلامی جایی باز
کرد. عمربن خطّاب در سال 20 دیوان را بر اساس انساب و قبایل و سوابق اسلامی
تدوین و بیت المال را طبق آن تقسیم کرد (یعقوبی ، ج 2، ص 153). در دورة
امویان نیز بر اثر عواملی مانند تعصبات و ستیزه جوییهای قبیله ای و مقتضیات
اداری و اوضاع سیاسی و اجتماعی و مناقشات شعوبی ، به انساب توجه خاص شد.
در سدة دوم علم انساب شکوفا گردید و نسب شناسان مطالب مربوط به آن را در
فصلهایی دسته بندی کردند و کتابهایی نوشتند که بر محتوای کتابهای تاریخی و
شیوة نگارش آنها اثر نهاد (دوری ، ص 19، 39ـ40).
سرآمد نسب شناسان سدة دوم ، محمدبن سائب کلبی (متوفی 146) بود که بیشتر نسب
نویسان بعدی به روایت از کتابهای او پرداخته اند. از دیگر نسب شناسان
اَخباری کوفه ، عَوانة بن حَکَم کَلبی (متوفی 147) و ابومِخْنَف اَزدی
(متوفی 175) بودند.
کهنترین کتاب موجود در انساب ، حَذف مِن نسب قریش تألیف مُؤرِّج بن عمرو
سَدوسی (متوفی 195) است (چاپ منجّد، بیروت 1396) که پاره ای از انساب
قریشیان همراه با اطلاعاتی ادبی و تاریخی در آن آمده است .
هشام بن محمد کلبی (متوفی 204) مباحث نسب شناسی پدرش را نظم و توسعه داد و
بیش از او به منابع اصلی و اسناد مکتوب ، مانند تواریخ حیره و فرس ، رجوع
کرد و به این وسیله مهارت و توانایی خویش را در فهم معنای وظیفة علمی مورخ
نشان داد (جواد علی ، 1369، ص 148ـ 149). جمهرة النسب وی مهمترین مرجع
مؤلفان بعدی در بارة انساب شد (دوری ، ص 41). بدینگونه نسب شناسی با اخبار و
روایات تاریخی همراه شد و انساب و اخبار در آثار نویسندگانی مانند احمدبن
محمد جَهمی و ابوالعباس عبداللّه بن اسحاق مُکاری و ابوالحسن نسّابه ، دو
بخش آمیخته و پیوسته گردید ( ((ر.ک.ب))ابن ندیم ، ص 124، 126ـ127).
بعداً افرادی از خاندان زُبیری به علم انساب توجه نشان دادند و آثاری پدید
آوردند که از منابع معتبر انساب و مآخذ مهم عصر جاهلی و تاریخ صدراسلام به
شمار می آید. مُصعَب بن عبداللّه زبیری (متوفی 236) نسب قریش را تألیف کرد
که مورخانی مانند طبری و بلاذری از آن استفاده کردند (زبیری ، مقدمة لوی
پرووانسال ، ص 6، 9). پس از وی برادرزاده اش ، زبیربن بکّار (متوفی 256)،
جمهرة نسب قریش و اخبارها را به همان شیوه و با اشتمال بر انساب قریش و
اخباری ارزنده از شخصیتهای مهم تألیف کرد که به عقیدة برخی ، بیشتر کتابی
تاریخی است تا نسب نامه ( ((ر.ک.ب))خطیب بغدادی ، ج 8، ص 469).
غلبة صبغة تاریخی بر انساب در کتاب بسیار مهم بلاذری یعنی انساب الاشراف
مشهود است (برای آگاهی بیشتر دربارة انساب الاشراف رجوع کنید به بلاذری *
).
روش بلاذری پس از او ادامه نیافت ، با اینحال آثاری در انساب بر اساس منابع
پیشین تألیف شد. ابن حزم (متوفی 456)، عالم برجستة اندلسی ، جَمْهَرة
انساب العرب را تدوین کرد که کتابی است دقیق و جامع از منابع متقدم انساب
با احتوا بر آگاهیهای تاریخی و ادبی و در آن به خاندانهای عرب و بربر ساکن
اندلس و آیینها و اصنام عرب جاهلی و نسب بنی اسرائیل اشاره شده است . ابن
قُدامه مَقدسی (متوفی 620) التبیین فی انساب القرشیّین را در انساب قریشیان
و به ترتیب نزدیکی نَسَبی آنان با پیامبر با استفاده از منابعی مانند نسب
قریش مُصعب زبیری تألیف کرد. یاقوت حموی (متوفی 626) خلاصه ای از جمهرة
النسب هشام کلبی با نام المُقتضَب فراهم آورد. قَلقَشَندی (821) در نهایة
الارب شیوه ای نو به کار بست و قبایل و تیره های عرب را به ترتیب الفبا
آورد. وی در قلائدالجُمان ( ((ر.ک.ب))ص 2ـ4) برای رفع نیاز دبیران به ذکر
انساب قبایل و خاندانهای عرب ، بویژه در مصر، پرداخت .
الانساب * سمعانی (متوفی 562) مفصّلترین و مشهورترین کتاب انساب است . مؤلف
پس از فصلهایی در مقدمه ، نسبت اشخاص را به شهر یا قبیله یا جز آن ، به
ترتیب الفبا آورده و در ذیل هریک عده ای از مشاهیر دین و علم و ادب را که
به آن نسبها منتسب بوده اند، معرفی کرده است . ابن اثیر خلاصه ای از آن به
نام تهذیب الانساب فراهم نموده و به آن مدخلهای جدید نیز افزوده است .
سیوطی نیز لُبّ اللباب را با حذف تراجم از کتاب الانساب ، استخراج کرده است
.
جز این از سدة سوم به بعد، نویسندگان شیعی آثار فراوانی در بارة تبار
طالبیان و انساب و اعقاب علویان تألیف کردند ( ((ر.ک.ب))بخش 4: تاریخ نگاری
شیعیان ).
در شرق اسلامی تبارشناسی یا تاریخ خانوادگی به اهتمام و علاقة کسانی چون
حاکمان و اعضای خانواده های مشهور و علویان و بعضی مورخان رواج یافت .
کتابهای تاریخی حاکمانی با منشأ بدوی ، چون حاکمان متعدد ترک و مغول ،
معمولاً مقدمه ای در تبارشناسیِ قومی داشت (روزنتال ، ص 115).
6. تاریخ نگاری به شیوة طبقات . تألیف آثار تاریخی بر اساس تقسیم به طبقات ،
منشأ اسلامی دارد و از کهنترین شیوه های مورخان مسلمان است (همان ، ص
111). در این شیوه افراد متعلق به یک گروه یا دوره یا نسل (اصطلاحاً طبقه
)، در یک ردیف جای می گیرند و شرح حال آنان به ترتیب زمانی درپی هم می آید.
نخستین کتابهایی که با عنوان طبقات تألیف شد، مشتمل بود بر سرگذشت صحابه و
تابعین و تابعینِ تابعین و سپس علمای شهرها. آنچه به تطور این شیوه کمک
کرد، ضرورت نقد اِسنادی احادیث بود (همان ، ص 112).
از نخستین کتابهای تألیف شده و بزرگترین اثر موجود در این باره ، الطبقات
الکبری از محمدبن سعد مشهور به کاتب واقدی است (ابن ندیم ، ص 111؛ خطیب
بغدادی ، ج 5، ص 321). وی در این کتاب عمدتاً از واقدی ، و نیز از آثار
کلبی و هیثم بن عدی و مدائنی بهره گرفته (ابن ندیم ، ص 111ـ112) و روایات
را به روش محدّثان به صورت مُسند نقل کرده است . جلد اول و دوم کتاب در
سیرة پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم است . مؤلف سپس به شرح حال صحابه و
تابعین و علما تا زمان خود، بر اساس تقدم زمانی آنها در قبول اسلام و
احیاناً برتری نَسَبی و پراکندگیشان در مدینه و مکه و دیگر شهرها و مراکز
بزرگ اسلامی ، پرداخته و با مجلدی در شرح حال زنان ، کتاب را به پایان
رسانده است . وی آگاهیهای جامع و ارزنده ای به دست داده که گاه در جای دیگر
نمی توان یافت . این اطلاعات در بارة مشخصات فردی ، نسب ، زندگی علمی و
سیاسی افراد، جرح و تعدیل راویان ، نقد متون و وصف شهرهاست . الطبقات
الکبری بر کتب طبقات پس از خود تأثیر گذاشته و از منابع مهم در بارة سیرة
پیامبر اکرم و دو سدة نخست تاریخ اسلام است (ابن سعد، ج 1، مقدمة احسان
عباس ، ص 15ـ16).
هم زمان با ابن سعد، خلیفة بن خیاط عُصفری ملقب به شَباب (متوفی 240)،
محدّث و نسب شناس و اخباری بصره ، کتاب الطبقات را تألیف کرد (رجوع کنید به
ابن ندیم ، ص 288). وی نیز کتاب را با یادی کوتاه از پیامبر اکرم و نسب او
آغاز کرده و سپس مانند ابن سعد به شرح حال صحابه و تابعین و تابعین تابعین
در شهرها و مراکز اسلامی پرداخته و کتاب را با تراجم زنان صحابی پایان
داده است . خلیفه طبقات را بر حسب انساب و قبایل و نزدیکی نسبی آنان با
پیامبر ترتیب داده و ازینرو با بنی هاشم و سپس دیگر تیره های قریش آغاز
وآنان را بر اساس شهرهای محل سکونتشان تقسیم کرده است . وی در تراجم اشخاص ،
سال وفات آنان و روایت از پیامبر و شرکتشان در غزوات و فتوح را ذکر کرده
ولی به جرح و تعدیل راویان پرداخته است . وی از موالیِ تابعان که اهل روایت
حدیث بوده اند، نیز یاد کرده است (خلیفه بن خیاط ، مقدمة عمری ، ص 31ـ32).
نظم طبقات در اصل در خدمت علم حدیث بود و بر این اساس ، تراجم محدّثانی که
از جهت سن و مشایخ روایی نزدیک به هم بودند، در یک گروه قرار می گرفت (همان
، مقدمه ، ص 45). این شیوه را ــ با وجود ایراداتی که دارد ــ به لحاظ
فوایدش در علم حدیث ، مؤلفان کتب رجال دنبال کردند ( ((ر.ک.ب))همان ، ص
46ـ47)، از جمله مسلم بن حجاج نیشابوری (متوفی 261) در الکنی والاسماء ،
ابوعَروبة حرّانی (متوفی 318) در الاسامی والکنی ، ابن حِبّان بُستی (متوفی
354) در الثقات و مشاهیر علماء الامصار ، عبدالغنی مقدسی جَمّاعیلی (متوفی
600) در الکمال فی معرفة الرجال ، و ذهبی (متوفی 748) مؤلف تذکرة الحفاظ و
الکاشف عن رجال الکتب الستة ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 47ـ50).
پس از آن ، شیوة طبقات به کتب تراجم دیگر شاخه های علمی راه یافت و آثار
فراوانی در طبقات قُراء، مفسران ، فقها، متکلمان ، فلاسفه ، صاحبان ملل و
نحل ، عرفا و صوفیه ، ادبا، شعرا، نحویان ، لغویان ، وزرا و اطبا تألیف شد.
این شیوه تا حد زیادی می توانست در درک پیوستگی و تطور اندیشه های علمیِ
یک طبقه و برداشت معرفت شناسانه از دانشی خاص مؤثر باشد.
نیز رجوع کنید به طبقات *
7. سرگذشتنامه ها. اینگونه آثار را در تعریف عام تاریخ ، بخشی از متون
تاریخی می توان به شمار آورد. این صورت ظاهراً قدیمترین و مستمرترین شکل
بیان تاریخی است و از همان آغاز سهمی در تاریخ نگاری اسلامی داشته است .
یکی از دلایل این امر سیرة پیامبر اکرم بود که مصالح بنای عظیم «اسلام » از
آن فراهم می آمد و موضوع تألیفات بسیاری شد. در ذهن بسیاری از مسلمانان ،
تاریخ مترادف سرگذشتنامه بود و حتی تاریخِ رشته های فرعی علوم را، به تأثیر
از الاهیات ، مجموعة سرگذشتنامه های علمای برجستة آن رشته ها تشکیل می داد
(روزنتال ، ص 120ـ122).
به تأسی از نوشتنِ سیرة پیامبر اکرم ، تک نگاریهایی نیز در بارة سیره و
سرگذشت خلفا و فرمانروایان و دانشمندان تألیف شد. واقدی کتاب سیرة ابی بکر و
وفاته را نوشت (ابن ندیم ، ص 111). محمدبن مسعود عیّاشی (متوفی ح 320)
عالم امامی سمرقند، سیرة ابی بکر ، سیرة عمر ، سیرة عثمان و سیرة معاویة را
تألیف کرد (همان ، ص 246؛ نجاشی ، ص 352). ابن جوزی (متوفی 597) نیز سیرة
عمربن عبدالعزیز (بیروت 1988) را نگاشت . مورخان و نویسندگان مصری نیز ــ
از جمله ابن دایه (متوفی بین 330ـ340) دانشمند و مورخ دربار طولونیان ، ابن
زولاق (متوفی 386) فقیه و محدّث شیعی دورة فاطمیان ، احمدبن عبداللّه
فرغانی (متوفی 398)، مُسبِّحی (متوفی 420) مورخ دستگاه فاطمیان ، مبشربن
فاتک (متوفی ح 500) و ابن مَمّاتی (متوفی 606) ــ سیره های متعددی در بارة
حاکمان و دولتمردان طولونی و اخشیدی و فاطمی و ایوبی تألیف
کردند که اغلب آنها از میان رفته است (یاقوت حموی ، ج 1، ص 294، ج 2، ص 559 ـ560، 641، 808، ج 5، ص 2271، ج 6، ص 2567ـ 2568).
بعضی حاکمان مایل بودند یاد اعمال و کردارشان ماندگار شود، مانند معتضد که
به امر او ثابت بن قُرّه و پسرش سنان سرگذشتنامة رسمی وی را نوشتند.
النوادر السلطانیة و المحاسن الیوسفیة ابن شدّاد (متوفی 684) نیز
سرگذشتنامة صلاح الدین ایوبی به شمار می رود. السیف المُهَنَّد فی سیرة
الملک المُؤَیّد تألیف بدرالدین عینی (متوفی 855) نیز شرح حال مؤید، حاکم
مصر، است (روزنتال ، ص 124ـ 125).
تک نگاریهای سرگذشتنامه ای در بارة علما و اولیا پس از قرن چهارم آغاز شد،
از جمله حسن بن محمد وزیری کتابی در باب اخبار زندگی دوستش ، ابوزید بلخی ،
نوشت (یاقوت حموی ، ج 1، ص 275ـ276). بعدها سخاوی با تألیف سرگذشتنامه ای
بلند در بارة استادش ، ابن حجر عسقلانی ، تصویری منسجم از زندگانی و
دستاوردهای او ارائه داد (روزنتال ، ص 125ـ126).
سرگذشتنامه ها که مادّة اصلی کتب طبقات بود، برای سهولت کار مراجعان بتدریج
ترتیب الفبایی یافت ( ((ر.ک.ب))ابن عبدالبر، 1380، ج 1، ص 20). دسته ای از
این آثار ــ که جزء مهمترین کتابهای رجالی است ــ به شرح حال صحابه به
منزلة اولین راویان سنّت پیامبر اکرم اختصاص دارد، از جمله معرفة الصحابة
از ابن منده ابوعبداللّه محمدبن اسحاق (متوفی 395)، محدّث اصفهانی ، که
بخشهایی از آن باقی است . ابوموسی مَدینی (متوفی 581)، محدّث اصفهانی ،
ذیلی بر آن نوشت . دیگر محدّثِ بنام اصفهان ، ابونعیم اصفهانی (متوفی 430)،
معرفة الصحابة را تألیف کرد که چاپ شده است (ریاض و مدینه 1408/ 1988).
ابوالعباس مُستغفِری (متوفی 432)، محدّث اهل نسف (سمرقند)، کتابی به همین
نام «معرفة الصحابة » نوشت . از دیگر منابع مهم رجالی ، الاستیعاب فی معرفة
الاصحاب ابن عبدالبر (متوفی 463) است . ابن اثیر کتاب اُسْد الغابة فی
معرفة الصحابة را از جمع کتابهای یاد شده (بجز کتاب مستغفری ) با اصلاحات و
افزوده هایی فراهم آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 3ـ 5). پس از آن ذهبی (متوفی
748) فهرستواره ای از اسدالغابة با اضافات خود، به نام تجرید اسماء
الصحابة تألیف کرد (حیدرآباد، 1315، 2 ج ) و سپس ابن حجر (متوفی 852) با
تحقیقاتی جدید و فصلی در نقد کسانی که به اشتباه صحابی خوانده شده اند،
الاصابة فی تمییز الصحابة را نوشت (چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره 1383/1970).
نظم الفبایی تراجم در اغلب کتب رجال استمرار یافت . کتب رجال برای جرح و
تعدیل راویان حدیث فراهم آمد. از کهنترین و مهمترین این آثار التاریخ
الکبیر ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل بخاری * است که مؤلف در آن تراجم راویان
را از زمان صحابه تا زمان خویش گرد آورده است .
سبک و سیاق تاریخ بخاری مبنای کار ابن ابی حاتم رازی (متوفی 327) قرار گرفت
و وی پس از اصلاحات و اضافاتی الجرح و التعدیل * را تألیف کرد (ابن ابی
حاتم ، ج 2، ص 38؛ سخاوی ، 1380، ص 220). پس از آن یوسف بن عبدالرحمان
مِزّی (متوفی 742) کتاب الکمال فی اسماء الرجال عبدالغنی جَمّاعیلی مقدسی
را که مشتمل بر اسمای راویان در کتب سته بود، تهذیب کرد و به ترتیب الفبایی
نوشت و از منابع دیگر، مانند الجرح و التعدیل ، مطالبی به آن افزود و
تهذیب الکمال فی اسماءالرجال را تألیف کرد (رجوع کنید به مزّی ، ج 1، ص
147ـ 155). ابن حجر عسقلانی کتاب مزّی را تلخیص و تکمیل کرد و آن را تهذیب
التهذیب نامید. همچنین وی با مختصر کردن و تکمیل میزان الاعتدال ذهبی ، که
مشتمل بر راویان ضعیف از دیدگاه اهل سنّت است ، لسان المیزان را فراهم آورد
(رجوع کنید به جرح و تعدیل * ؛ رجال * ، علم ).
از سدة هفتم در عصر ممالیک برخی سرگذشتنامه های عام و الفبایی پدید آمد که
شامل شرح حال مشاهیر اصناف گوناگون بود. ابن خلّکان (متوفی 681) اثر
ارزشمند خود وَفَیات الاعیان و انباء ابناء الزمان را از بسیاری از کتب
تراجم و آگاهیهای خود از سرگذشت معاصرانش گرد آورد و نظم الفبایی داد و آن
را «تاریخی مختصر» شمرد (ابن خلّکان ، ج 1، ص 19ـ21) که حاکی از مفهوم عام
تاریخ در تلقی تراجم نویسان است . پس از وی ابن صُقاعی (متوفی 726)، کاتب و
مورخ نصرانی ، ذیلی مختصر بر این کتاب مشتمل بر شرح حال اشخاص از 660 تا
725 نوشت (ابن صقاعی ، ص 1) که با نام تالی کتاب وفیات الاعیان در دست است .
یحیی بن شرف نَوَوی (متوفی 676)، فقیه و محدّث شافعی ، با تألیف تهذیب
الاسماء و اللغات با مراجعه به منابع تاریخی و رجالی مجموعه ای تخصصی و
الفبایی از زندگینامة کسانی که نامشان در منابع فقهی شافعی یاد شده ، فراهم
آورد و فرهنگی مشتمل بر لغات و اعلام جغرافیایی از منابع خود استخراج و
ضمیمة آن کرد که در واقع مرجعی در کار آموزش بود (رجوع کنید به نووی ، قسم
1، جزء 1، ص 3ـ7).
خلیل بن ایبک صَفَدی (متوفی 764) کتابی مفصّل به نام الوافی بالوفیات در سی
جلد نوشت (رجوع کنید به صفدی ، 1962ـ1979، ج 1، ص 5 ـ9) و برخلاف ابن
خلّکان ، تراجم صحابه و خلفا را نیز آورد. وی کتاب خود را «تاریخی بزرگ »
معرفی کرد ( ((ر.ک.ب))همو، 1418، ج 1، ص 38).
ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات را به عنوان ذیلی بر کتاب ابن خلّکان تألیف
کرد که مشتمل است بر تراجم از وفات ابن خلّکان تا زمان خودش (رجوع کنید به
ابن شاکر کتبی ، ج 1، ص 9ـ10). فوات الوفیات اطلاعات تاریخی تازه ای ندارد،
زیرا مؤلف ظاهراً تراجم بسیاری را از الوافی بالوفیات گرفته است (همان ، ج
1، مقدمة احسان عباس ، ص 4ـ 5).
ابن دُقماق (متوفی 809) ترجمان الزمان فی تراجم الاعیان را در شرح زندگی
بزرگان ، به ترتیب الفبایی ، نگاشت ( ((ر.ک.ب))حاجی خلیفه ، ج 1، ستون
396). ابن تَغری بِردی (متوفی 874) المَنْهَل الصافی و المستوفی بعدَ
الوافی را به عنوان تکملة کتاب صفدی ، به تراجم مشاهیر علما و امرا و
سلاطین مصر و شام در عصر ممالیک و نیز مشاهیر معاصر خود در شرق و غرب
اسلامی از مسلمان و غیرمسلمان از نیمة قرن هفتم تا نیمة قرن نهم اختصاص داد
(ابن تغری بردی ، ج 1، مقدمة محمد ابوالفضل ابراهیم ، ص ه ـ و). وی بعداً
الدلیل الشافی علی المنهل الصافی را به منزلة خلاصه ای از المنهل الصافی
فراهم کرد.
با وجود این ، ذهبی در سرگذشتنامة بزرگ و عمومی خود، سِیَر اَعلام
النُبَلاء ، همچنان روش نظم طبقات را به کار بست و در آن بیشتر به شرح حال
محدّثان و راویان توجه کرد. وی در هر ترجمه به ذکر نام و نسب ، سال تولد یا
عمر، ویژگیهای اخلاقی و فردی ، زندگی علمی از جمله استادان و شاگردان و
مسافرتها و تألیفات و اظهارنظرهای دیگران در بارة مقام علمی و اعتقادی ، و
بالاخره سال وفات شخص می پردازد. طرح کلی ذهبی در دیگر سرگذشتنامه ها نیز
کمابیش دیده می شود؛ مثلاً در سرگذشتنامه ای که مقریزی (متوفی 845) به نام
کتاب المُقفّی الکبیر تألیف کرد (بیروت 1411/1991)، گرایش قومی و محلی حاکم
است و وی تراجم بزرگانی را آورده است که یا از مصر برخاسته یا وارد آنجا
شده بودند.
در دسته ای از کتب تراجم ، سرگذشت معاصرانِ مؤلف می آید. یکی از نخستین
آثار از این نوع ، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر ثعالبی (متوفی 429) است
که به زندگینامة شاعران و ادیبان به تفکیک سرزمینها و شهرهای اسلامی اختصاص
دارد. همین شیوه را علی بن حسن باخَرزی (متوفی 467)، شاعر و ادیب ایرانی ،
در دُمیة القصر و عُصرة اهل العصر به کار گرفت و آن را تکمیل کرد (رجوع
کنید به باخرزی ، ج 1، ص 32، 35ـ39). در این کتاب شرح حال و گزیدة اشعار
شاعران عرب زبان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم آمده است . سپس
عمادالدین کاتب اصفهانی (متوفی 597) خَریدة القصر و جَریدة العَصر را در
ذیل آنها (رجوع کنید به عمادالدین کاتب ، ج 1، قسم شعراء العراق ، جزء 1، ص
5 ـ6) و با اشتمال بر شرح احوال و نمونة آثار
برخی شعرای عرب زبان قرن پنجم و ششم نوشت . این کتابها حاوی آگاهیهای ارزشمند تاریخی است .
در سده های بعد، تراجم معاصران صورتی عام یافت . صفدی (696ـ764) اَعیان
العصر و اَعوان النصر را در شرح حال طیفی وسیع از بزرگان معاصر خود، از سال
ولادت تا سال وفات خود، به ترتیب الفبایی تألیف کرد (رجوع کنید به صفدی ،
1418، ج 1، ص 38، 202) که مشتمل بر اطلاعات ارزشمند تاریخی و اجتماعی و
فرهنگی و ادبی است .
مقریزی (متوفی 845) دُررالعقود الفریدة فی تراجم الاعیان المفیدة را در شرح
حال بسیاری از مشاهیر معاصر خود ــ که از 760 تا نزدیک وفات وی درگذشته
بودند ــ گرد آورد ( ((ر.ک.ب))مقریزی ، 1995، قسم 1، ص 50 ـ51، 372ـ 378).
ابن حجر عسقلانی در اِنباء الغُمْر بأبناءالعُمر ، صورتی ترکیبی از سالشمار
وقایع جهان اسلام بویژه مصر و شام ، و سرگذشت بزرگان عصر خود را از سال
تولد خود (773) تا 850 فراهم کرد و آن را تکملة تاریخ ابن کثیر و وفیات ابن
رافع سَلّامی شمرد (ابن حجر عسقلانی ، 1399، ج 1، ص 4).
ابراهیم بن عمر بِقاعی (متوفی 885) کار استادش ابن حجر، را ادامه داد و
اِظهار العصر ل اَسرار اهل العصر را در ذیل انباء الغمر نوشت و عنوان
الزمان فی ] یا بِ [ تراجم الشیوخ و الاقران را در شرح حال استادان و
همگنان معاصر خود تألیف کرد (سیوطی ، ص 24؛ زرکلی ، ج 1، ص 56). احمدبن
محمد حِمصی انصاری (متوفی 934) ذیل دیگری بر انباء الغمر به نام حوادث
الزمان و وفیات الشیوخ و الاقران با احتوا
بر وقایع و وفیات 851 تا 930 فراهم آورد (زرکلی ، ج 1، ص 233).
سیوطی (متوفی 911) هم تراجم عده ای از سلاطین و بزرگان مسلمان عصر خود را
در نظم العِقیان فی اَعیان الاَعیان گرد آورد که می توان آن را تاریخ سیاسی
و اجتماعی و ادبی اواخر دورة ممالیک دانست .
اِنباء الهَصر بأبناء العَصر تألیف ابن صیرفی علی بن داوود (متوفی 900)
بیشتر ویژگی تاریخ محلی دارد و رویدادهای مصر دورة ممالیک را از 873 تا 886
در بر می گیرد و در پایان هر سال تراجم وفیات بزرگان به ترتیب الفبایی
آمده است . گفتنی است که در نسخة موجود حوادث 878 ـ884 افتاده است .
انباءالهصر شاید بخشی از کتاب بزرگ ابن صیرفی ، نُزهة النفوس و الاَبدان فی
تواریخ الزمان ، بوده (ابن صیرفی ، مقدمة حبشی ، ص 9) که رویدادهای 784 تا
850 آن ، شامل سالشمار وقایع و تراجم ، منتشر شده است .
پس از آن حسن بن محمد بورینی * (963ـ1024)، مورخ و فقیه و شاعر دمشقی ،
زندگینامة بزرگان معاصر خویش را از زمان ولادت تا نزدیک مرگ خود، در تراجم
الاعیان من ابناء الزمان به ترتیب الفبایی تدوین کرد (چاپ منجّد، ج 1، 2،
دمشق 1959، 1963).
8. سده نامه ها. از سدة هفتم به بعد تألیفاتی بر اساس محدودة زمانی سده
فراهم آمد که عمدتاً به شیوة عام و الفبایی است و در شمار سرگذشتنامه ها
قرار می گیرد. هر چند پاره ای از آنها ترکیبی از وقایع و تراجم یا مختص
صنفی خاص است ، مانند الحوادث الجامعة و التجارب النافعة فی المائة السابعة
که منسوب به ابن فُوَطی عبدالرزاق بن احمد (متوفی 723)، مورخ و ادیب و
کاتب بغدادی ، است و سالشمار حوادث 626 تا 700 عراق و کشورهای اسلامی مجاور
آن و نیز وفیات بزرگان و مسائل اداری و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و
نظامی و حوادث طبیعی را دربر می گیرد. ابن سعید مغربی (متوفی 685) در
الغصون الیانعة فی محاسن شعراء المائة السابعة شرح حال عده ای از شعرای سدة
هفتم شرق و غرب اسلامی را گرد آورد (چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره 1967).
شاید بتوان کتاب انسان العیون فی مشاهیر سادس القرون ابن ابی عُذَیبه
(متوفی 856) را از لحاظ توالی زمانی موضوع کتاب ، نخستین سرگذشتنامه برپایة
نظم سده ای به شمار آورد. برخی آن را بخشی از کتاب دیگر ابن ابی عذیبه به
نام دول الاعیان دانسته اند (رجوع کنید به عزّاوی ، 1369 ش ، ج 3، ص
141ـ142؛ همو، 1376، ج 1، ص 238). پس از آن البدر السافر و تحفة المسافر
جعفربن ثعلب اُدفُوی (متوفی 748)، مورخ و تراجم نگار مصری ، جای دارد که به
شیوة ابن خلّکان ، شرح حال برخی از مشاهیر سدة هفتم و گاه سده های پنجم و
ششم در آن گرد آمده است (ابن قاضی شهبه ، ج 3، ص 24؛ زرکلی ، ج 2، ص 123).
نخستین سده نامه ای که زندگینامة بزرگان را به شکلی تفصیلی دربر دارد،
الدُر الکامنة فی اعیان المائة الثامنة ابن حجر عسقلانی است که شرح حال
بسیاری از بزرگان سدة هشتم را از آغاز 701 تا پایان 800 به ترتیب الفبایی
دربر دارد (رجوع کنید به ابن حجر عسقلانی ، 1393، ج 1، ص 2ـ3). وی ذیل
الدرر الکامنة را نیز با احتوا بر تراجم بزرگان به شیوة سالشمار از 801 تا
832 و با نظم الفبایی تألیف کرد (رجوع کنید به همو، 1412، ص 62).
شاگرد برجستة ابن حجر، محمدبن عبدالرحمان سخاوی (متوفی 902)، هنگام پاک
نویس کردن الدرر الکامنة ، تراجم بسیاری بر آن افزود. وی در کتاب خود با
نام الضوء اللامع لاَهل القرن التاسع ، که طی 890 ـ 898 فراهم آورد (عنان ،
ص 134ـ 135)، نیز تراجم بزرگان عالم اسلام در سدة نهم (از 801 به بعد) را
به ترتیب الفبایی گرد آورد و به ذکر برخی مشاهیر اهل ذمه نیز پرداخت (رجوع
کنید به سخاوی ، 1354ـ 1355، ج 1، ص 4ـ6).
پس از آن عبدالقادربن شیخ عَیدَروس (متوفی 1038)، مورخ یمنی ساکن احمدآباد
هند، النور السافر عن اخبار القرن العاشر را در شرح حال بزرگان جهان اسلام
از 901 تا پایان 1000، به شیوة سالشمار تألیف و در آن از رویدادهای مهم یاد
کرد و پاره ای حکایات و آگاهیهای حدیثی و فقهی و ادبی را در آن گنجاند
(رجوع کنید به عیدروس ، ص 5 ـ6) و سخنی کوتاه در ذکر اوصاف پیامبر اکرم در
ابتدای کتاب خویش آورد. عیدروس نیز مانند ابن حجر و سخاوی و سیوطی
زندگینامة خود را در کتابش درج کرده است (رجوع کنید به ص 300ـ 308).
کار عیدروس را مورخان بعدی ادامه دادند و آن را تکمیل کردند. محمدبن ابی
بکر شِلّی (متوفی 1093)، مورخ و منجم یمنی ، السَّنا الباهر بتکمیل النور
السافر را در ذیل اثر عیدروس ، و عِقدالجواهر و الدُرر فی اخبار القرن
الحادی عشر را در شرح زندگی بزرگان سدة یازدهم تألیف کرد (محبی ، ج 3، ص
338؛ زرکلی ، ج 6، ص 59ـ60).
نجم الدین محمدبن محمد غَزّی (متوفی 1061)، الکواکب السائرة باعیان المئة
العاشرة را در شرح حال بزرگان ، غالباً علما و ادبا و متصوفه ، از 901 تا
پایان 1000 با ترتیبی نو فراهم آورد؛ وی تراجم را به سه طبقه تقسیم و هر
طبقه را ــ که 33 سال از آن سده را دربر می گرفت ــ به ترتیب الفبایی تنظیم
کرد و کسانی را که «محمد» نام داشتند به جهت هم نامی با حضرت رسول مقدّم
داشت (رجوع کنید به ج 1، ص 5 ـ7). او کتاب لُطف السَمَر و قَطف الثمر را به
همان شیوه ، مشتمل بر تراجم بزرگان سدة یازدهم از آغاز تا 1033 به مثابه
طبقة چهارم و ذیلی بر کتاب پیشین ، تألیف کرد که در حقیقت سرگذشتنامة
معاصران اوست (رجوع کنید به ج 1، ص 3ـ4).
محمدامین مُحِبّی (متوفی 1111)، مورخ و ادیب دمشقی ، نیز در خُلاصة الاثر
فی اعیان القرن الحادی عشر تراجم رجال سدة یازدهم را گرد آورد (رجوع کنید
به ج 1، ص 3ـ 5).
محمدخلیل بن علی مرادی (متوفی 1206)، مورخ دمشقی ، شرح حال بزرگان سدة
دوازدهم را در سِلکُ الدُرر فی اعیان القرن الثانی عشر نوشت (رجوع کنید به ج
1، ص 4).
گزیده ای از شرح حال بزرگان سدة هشتم تا اواسط سدة سیزدهم را محمدبن علی
شوکانی (متوفی 1250)، فقیه یمنی ، در البدر الطالع بمحاسن مَن بعدالقرن
السابع گرد آورد.
عبدالرزاق بن حسن بَیطار * (متوفی 1335)، عالم و ادیب و مورخ دمشقی ، حِلیة
البشر فی تاریخ القرن الثالث عشر را در شرح حال بزرگان سدة سیزدهم نوشت .
بررسی سرگذشتنامه های اخیر نشان می دهد که مؤلفان آنها سهم عمده ای را به
علما و ادبا و متصوفه اختصاص داده اند و توجه آنان بیشتر معطوف به قلمرو
ممالیک و عثمانی ، یعنی نواحی مصر و شام و حجاز و یمن و آسیای صغیر، بوده
است . همچنین از مطالعة این آثار می توان به وجود مدارس بسیار به مثابه
مراکز نشر علوم اسلامی ، و رواج تصوف و طریقتهای صوفیه و وجود خانقاهها و
«زاویه »های بسیار در این نواحی پی برد.
9. تاریخ نگاری محلی . تعصبات و افتخارات محلی و همچنین انگیزه های علمی و
دینی در پیدایی تواریخ شهرها به طور عام و تواریخ محلی که متضمن شرح حال
شخصیتهای بزرگ شهری خاص برای نشان دادن جایگاه و تفوق علمی آن است ، نقش
داشته است (رجوع کنید به سهمی ، ص 43ـ44). در جهان اسلام تاریخهای محلی
بسیاری با صبغة علمی و دینی یا سیاسی تدوین شد. سخاوی (1382، ص 245ـ289)
شمار معتنابهی از آنها را یاد کرده است .
افزون بر کتب طبقاتِ پیشگامانی مانند ابن سعد و خلیفة بن خیاط که بر اساس
توزیع جغرافیایی تألیف شده بود، تاریخهای محلی بر اساس طبقات یا ترتیب
الفباییِ رجال هر شهر، جداگانه تألیف شد که نخستین پدیدآورندگان آنها
محدّثان بودند. این کتابها علاوه بر شرح حال علما و محدّثان و مشاهیر،
معمولاً مشتمل است بر پیشگفتاری در بارة تاریخ احداث شهر و فتح آن به دست
مسلمانان ، صحابه و تابعانی که به آنجا رفته اند، روایاتی در فضیلت شهر،
والیان ، امرا، محله ها، تأسیسات شهر در پیش و پس از اسلام مانند حصار و
قلعه و مسجد.
کهنترین تاریخ محلی موجود که به تراجم رجال اختصاص یافته ، تاریخ واسط اثر
اَسلَم بن سهل رزّاز معروف به بَحشَل واسطی (متوفی 288) است (رجوع کنید به
یاقوت حموی ، ج 2، ص 646). بحشل پس از بحث مختصری در بارة تاریخ تأسیس واسط
و محله ها و بناهای آن ، به شرح حال صحابه و سپس محدّثانی که به نحوی به
این شهر مربوط بوده اند، پرداخته و برحسب تقدم زمانی آنان را طبقه بندی
کرده و به جای اصطلاح طبقه ، واژة « قرن » را به کار برده است . وی اغلب ،
روایات آنان را با سند خویش نقل می کند (رجوع کنید به بحشل * ).
پس از آن مؤلفانِ تاریخهای محلی که به تراجم رجال پرداختند، در تنظیم و
محتوای مطالب از این الگو پیروی کردند و کار بحشل را تداوم بخشیدند. از این
میان می توان از محمدبن سعید قُشَیری (متوفی 334) مؤلف تاریخ الرقّة یاد
کرد (چاپ ابراهیم صالح ، دمشق 1419/ 1998). ابوشیخ انصاری (متوفی 369) نیز
در طبقات المحدّثین باصبهان و الواردین علیها ، محدّثان را در یازده طبقه
تا عصر خود گروه بندی کرد (چاپ بَلّوشی ، بیروت 1408، 2 ج ). قاضی
عبدالجبار خولانی دارانی (متوفی 370) تاریخ داریّا را به این شیوه فراهم
آورد (چاپ سعید افغانی ، دمشق 1404/ 1984).
در عهد سامانیان (ح 261ـ389) عمدتاً محدّثان تاریخهای محلی بسیاری تألیف
کردند که در آنها شیوة طبقات یا دسته بندی بر اساس شهرها یا نظم الفبایی به
کار رفت . ابوعبداللّه جویباری وراق (متوفی نیمة اول سدة چهارم ) در کتاب
طبقات ، شرح حال علما و بزرگان بلخ را به تفکیک شهرهای این ولایت گرد آورد و
علی بن فضل بلخی (متوفی 323) ذکر علماء بلخ را در شرح حال محدّثان و فقهای
این شهر بر اساس طبقات ترتیب داد. احمدبن محمدبن یاسین حدّاد (متوفی 334)
نیز دو کتاب در بارة تاریخ هرات تألیف کرد که یکی ترتیب الفبایی داشت
(محمدرضا ناجی ، ص 554 ـ556). ابواسحاق مُستملی (متوفی 376) اخبار علماء
بلخ را در بارة طبقات محدّثان و فقها با نظم الفبایی تألیف کرد. ابوسعد
ادریسی ، محدّث استرآبادی ساکن سمرقند، تاریخ سمرقند یا الکمال فی معرفة
الرجال بسمرقند (تألیف پیش از 385) را در معرفی طبقات محدّثان این شهر
تألیف کرد. وی در تاریخ استرآباد نیز احتمالاً از شیوة طبقات پیروی کرده
است ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 548). پس از آن حاکم نیشابوری (متوفی 405)، محدّث ،
تاریخ نیشابور * یا تاریخ النیسابورییّن را به سبک طبقات نویسان پیشین
نگاشت (رجوع کنید به همان ، ص 552 ـ 554). عبدالغافربن اسماعیل فارسی
(متوفی 529) السیاق فی تاریخ نیشابور را به همین شیوه در ذیل تاریخ نیشابور
نوشت .
حمزة بن یوسف سَهمی (متوفی 427) در تاریخ جُرجان پس از فصلی در مباحث کلی
مربوط به گرگان از فتح اسلامی به بعد، تراجم علما و راویان آن شهر را به
ترتیب الفبایی تنظیم کرد و بخشی جداگانه را نیز به زندگینامة زنان عالِم
اختصاص داد.
ابونُعَیم اصفهانی (متوفی 430)، محدّث مشهور، ذکر اخبار اصبهان را در شرح
حال محدّثان و راویان و علمای اصفهان با همان سبک کلی تاریخهای محلی و با
استفاده از آثاری مانند ] تاریخ [ اصفهان حمزة اصفهانی (متوفی 356) و
طبقات المحدّثین باصبهان ابوشیخ انصاری (رجوع کنید به ابونعیم ، ج 1، ص 14،
31، 77، 300) به شیوة الفبایی ــ با استثناهایی در هم نامهای پیامبران ــ
تألیف کرد.
در مجموع ، تاریخهای محلی یادشده را باید در زمرة کتب رجال به شمار آورد؛
چه ، شناخت مشایخ شهر و روایات آنان از نخستین مسائلی بود که طالب حدیث
باید فرا می گرفت (خلیفه بن خیاط ، مقدمة عمری ، ص 62). این نوع تاریخ
نگاری محلی ناشی از نیاز به حفاظت بیشتر در برابر احادیث ساختگی و نیز
تعیین موطن راویان بود (روزنتال ، ص 189).
بتدریج تاریخهای محلی جنبة عام یافت و علاوه بر تراجم رجال حدیث و روایت ،
تراجم دیگر بزرگان و مشاهیر را نیز در بر گرفت . تاریخ بغداد * مهمترین اثر
خطیب بغدادی (متوفی 463)، پس از وصف بغداد و تاریخ تأسیس آن ، اغلب به
تراجم محدّثان اختصاص دارد، اما شامل مجموعة گسترده ای از سرگذشتنامه ها به
ترتیب الفبایی با رعایت تقدم زمانی می شود.
تاریخ دمشق در هشتاد مجلد تألیف ابن عَساکر * (متوفی 571) نیز پس از فصلی
در فضایل شام و وصف تاریخ و جغرافیای دمشق ، شامل تراجم راویان و محدّثان و
مشاهیری چون والیان و قضات و شعراست که از دمشق برخاسته بودند یا به آنجا
رفته بودند. ابن عساکر نخست به شرح سیرة نبوی و سرگذشت خلفای نخست پرداخته و
تاریخ امویان و جنبه هایی از تاریخ عباسیان را در ضمن تراجم مطرح کرده است
. وی همچون محدّثان ، روایات را با ذکر سند و تراجم را به ترتیب الفبایی
آورده است . پاره ای از تراجم مربوط به قبل از اسلام اند و یک مجلد نیز به
زندگینامة زنان اختصاص دارد. بعضی ، تاریخ دمشق را تلخیص کرده اند و بعضی
نیز بر آن ذیل نوشته اند.
ابن عدیم (متوفی 660) به پیروی از ابن عساکر، در اثر بزرگ خود بغیة الطلب *
فی تاریخ حلب ، سرگذشت بزرگان حلب را به ترتیب الفبایی آورده و در مقدمه ،
به شرح جغرافیای حلب و شمال شام و فتح آن به دست مسلمانان پرداخته است
(چاپ سهیل زکّار، 12 ج تا حرف سین و باب کُنی ' و القاب ، بیروت 1988؛ چاپ
سامی دهّان ، دمشق 1951ـ 1968).
نمونة دیگری از تاریخهای محلی با صبغة دینی ، التدوین فی اخبار قزوین تألیف
عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی (متوفی 623) است که مؤلف پس از اخبار فتح
اسلامی و روایاتی در فضایل قزوین و وصف بناها، به یادکرد صحابه و تابعان و
تراجم محدّثان این شهر تا عصر خود، با نظم الفبایی ، پرداخته است . این
کتاب افزون بر مطالب تاریخی ، حاوی آگاهیهای ارزشمند جغرافیایی و ادبی است .
در سدة نهم آثاری به همین شیوه در بارة مکه و مدینه تألیف شد. محمدبن احمد
فاسی (متوفی 832)، مؤلف آثار متعدد در بارة تاریخ مکه ، العِقد الثمین فی
تاریخ البلد الامین را در شرح حال صحابه و علما و مشاهیر مکه از آغاز تا
عصر خود به ترتیب الفبایی تألیف کرد و در بخش نخست آن به وصف ویژگیهای مکه و
مختصری در تاریخ مکه با استفاده از کتاب دیگرش ، شِفاء الغَرام ، پرداخت
(فاسی ، ج 1، ص 173ـ176). سخاوی نیز التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة
الشریفة را به همین شیوه در بارة تاریخ مدینه گرد آورد (رجوع کنید به ج 1، ص
5 ـ6).
موضوع نوع دیگری از تاریخهای محلی ، اخبار و رویدادهای یک شهر است ؛
اینگونه آثار را در زمرة وقایعنامه ها می توان دانست . قدیمترین این آثار
در بارة مکه و مدینه است . از این میان اخبار مکة تألیف محمدبن عبداللّه
اَزرقی (زنده در ح 248)، اخباری و سیره نویس مکی (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص
124ـ 125)، شایان ذکر است . این کتاب بیشتر روایاتی با ذکر سلسلة سند است و
مشتمل بر داستانهایی در بارة آفرینش جهان و شهر مکه ، با استفاده از
روایات کسانی مانند وهب بن منبّه ، و همچنین اخبار و رویدادها و شرح
ویژگیهای مکه و مسجدالحرام و کعبه در سده های نخستین اسلامی است (چاپ جدید
از رشدی صالح ملحس ، بیروت 1403/ 1983). دیگر مورخ مکی و معاصر ازرقی ،
محمدبن اسحاق فاکهی (متوفی پس از 272)، تاریخ مکه را به همان شیوه نوشت و
آگاهیهای متنوعی ، از جمله در بارة والیان و قاضیان مکه ، به دست داد که
بخشی از آن برجای مانده است (چاپ وستنفلد، گوتینگن 1859). این آثار در سده
های نهم و دهم اساس کار نویسندگانی همچون فاسی (متوفی 832) در شِفاءالغَرام
باخبار البلد الحرام ، ابن ظُهَیره (متوفی 986) در الجامع اللطیف فی فضایل
مکة و البیت الشریف (چاپ وستنفلد، گوتینگن 1859)، و نَهرَ والی (متوفی
988) در الاءعلام بأَعلام بیت اللّه الحرام (چاپ وستنفلد، گوتینگن 1857)
قرار گرفت .
از قدیمترین کتابها در بارة مدینه ، تاریخ المدینة المنوّرة از عمربن شَبّه
نُمیری (متوفی 262) است که در آن تاریخ اسلام از هجرت پیامبر تا قتل عثمان
بر محور شهر مدینه آمده ولی به دورة خلافت ابوبکر و علی علیه السلام اشاره
نشده است . شیوة ابن شبّه در این کتاب ، روایی و مستند است و ضمناً
ویژگیهای شهر مدینه را برشمرده است (چاپ فهیم محمد شلتوت ، بیروت 1410/
1990، 4 ج ).
شاگرد ابن شبّه ، احمدبن ابی طاهر طیفور (متوفی 280)، نیز کتاب بغداد را بر
محور رویدادهای دارالخلافة بغداد، در بارة تاریخ خلفای عباسی تا پایان
دورة مهتدی (256) تألیف کرد. از این کتاب جزء ششم آن باقی مانده که وقایع
دورة مأمون را از 204 تا 218 دربر دارد و حاوی گزارشهایی در بارة ویژگیهای
شهر و شاعران و خنیاگران آن در این دوره است (چاپ هنس کلّر، لایپزیگ 1908؛
چاپ کوثری ، قاهره 1368/ 1949). پس از ابن ابی طاهر، پسرش عبیداللّه ، شرح
حوادث دورة خلافت معتمد تا مقتدر (256ـ320) را بر کتاب بغداد افزود، اما آن
را به پایان نرساند (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 163ـ164).
از تاریخهای متعددی که در سده های اولیه در بارة بصره تألیف شد (رجوع کنید
به همان ، ص 59، 115، 125؛ یاقوت حموی ، ج 3، ص 1327، ج 4، ص 1857)، چیزی
در دست نیست . معدن الجواهر بتاریخ البصرة و الجزائر تألیف شیخ نعمان بن
محمدبن عراق (سدة دهم ) اثری متأخر در بارة بصره و جزایر خلیج فارس است و
مؤلف از برخی منابع سدة سوم در این موضوع استفاده کرده است (نعمان بن محمد،
مقدمة محمد حمیداللّه ، ص 9).
از نخستین مؤلفان تاریخ محلی عربستان جنوبی ، ابن هشام (متوفی 218) است که
کتاب التیجان فی ملوک حِمیَر را در بارة تاریخ کهن یمن از جمع روایات وهب
بن منبّه فراهم آورد. این کتاب آمیخته ای از حوادث تاریخی و قصص دینی و
اساطیر است (رجوع کنید به مقدمة عبدالعزیز مقالح ، ص 7). حسن بن احمد
هَمْدانی (متوفی 334)، مورخ و جغرافیانگار یمنی ، اثری مشابه و مفصّلتر در
اَنساب و پادشاهان حمیر به نام الاکلیل تألیف کرد. تاریخ مدینة صنعاء تألیف
احمدبن عبداللّه رازی (متوفی ح 460) اثری یگانه در باب تاریخ فرهنگی و
سیاسی صنعاء و شرح ویژگیهای آن از دوران اساطیری تا زمان مؤلف است و تراجم
بسیاری از رجال یمن ــ که بعضاً ایرانی الاصل بودند ــ و روایات فراوانی از
افراد ایرانی تبار (اَبناوی ) را دربر دارد که نشان دهندة تمایلات و
خاستگاه ایرانی مؤلف است ( ((ر.ک.ب))فهرست ، ص 573 ـ574). رازی در نقل خبر
از شیوة محدّثان پیروی کرده است . عمارة بن علی یمنی (متوفی 569)، مورخ و
شاعر، نیز تاریخ سیاسی یمن بویژه صنعاء و زبید و وصف جغرافیایی منطقه و
تراجم شماری از ادیبان و شاعران آنجا را در المفید فی اخبار صنعاء و زَبید
یا تاریخ الیمن گرد آورد و از آثاری مانند المفید لاخبار زَبید ابوطامی
جیّاش بن نجاح (متوفی ح 500)، امیر حبشی یمن ، بهره گرفت (رجوع کنید به
عماره یمنی ، ص 45ـ47).
تاریخ المستبصر منسوب به ابن مُجاور (متوفی 690) نیز اثری مهم در بارة
تاریخ و جغرافیای مکه و حجاز و یمن و آداب و رسوم رایج در آنجاست . ابن
مجاور از برخی منابع خود، مانند کتاب ] تاریخ مکه [ فاکهی ، مروج الذهب
مسعودی ، المفید فی اخبار صنعاء و زبید عماره و جز آن نام برده است (رجوع
کنید به ص 4ـ 5، 33، 60، 281).
از تواریخ یمن که تألیفات پیشین را اساس قرار دادند و در تکمیل آنها
کوشیدند، اینهاست : کنز الاَخیار (الاخبار) فی معرفة السیر و الاخبار تألیف
ادریس بن علی حَمزی (متوفی 714) که در واقع تاریخی عمومی مشتمل بر خلاصة
الکامل ابن اثیر به ضمیمة سالشمار رویدادهای یمن تا 714 است (زرکلی ، ج 1، ص
280). شاگرد حمزی ، عبدالباقی بن عبدالمجید قرشی یمانی (متوفی 743)، از
این کتاب در نگارش بَهجة الزَّمَن فی تاریخ الیمن بهره گرفت (رجوع کنید به
یمانی ، مقدمه ، ص 5، 11). السلوک فی طبقات العلماء و الملوک تألیف
بهاءالدین محمدبن یوسف جَنَدی (متوفی 732) ترکیبی از تاریخ سیاسی و
سرگذشتنامه است (چاپ اکوَع ، صنعاء 1414ـ1416/ 1993ـ 1995، 2 ج ). بُغیة
المستفید فی اخبار مدینة زَبید از ابن دَیبَع (متوفی 944) نیز در تاریخ
زَبید تا آغاز سدة دهم است (چاپ عبداللّه حبشی ، صنعاء 1979) که وصف
جغرافیایی و تاریخ سیاسی را تلفیق کرده و دارای نظمی وقایع نگاشتی است
(روزنتال ، ص 180). همو ذیلی بر این کتاب شامل رویدادهای یمن در سالهای 901
تا 923 به نام الفضل المزید علی بغیة المستفید تألیف کرد (چاپ محمدعیسی
صالحیّة ، کویت 1402/ 1982). از دیگر آثار متعدد ابن دیبع در بارة یمن ،
قُرّة العیون باخبار الیمن المَیمون در تاریخ سیاسی یمن از آغاز اسلام تا
پایان دولت طاهری (923) است که اساساً خلاصه ای است از العَسجَد المَسبوک
ابوالحسن علی بن حسن خَزرَجی (متوفی 812؛ یا اسماعیل بن عباس غسّانی ،
متوفی ? 803) با افزوده هایی از منابع دیگر ( ((ر.ک.ب))ابن دیبع ، ص 26).
از منابع متأخر یمن ، غایة الامانی فی اخبار القُطر الیمانی تألیف یحیی بن
حسین (متوفی 1100) است که تاریخ یمن را از آغاز اسلام تا برافتادن حکومت
والیان عثمانی در 1045، نوشته است (چاپ سعیدعبدالفتاح عاشور، قاهره 1388/
1968، 2 ج ).
از دیگر تاریخهای محلی کهن ، تاریخ الموصل ابوزکریا یزیدبن محمد اَزدی
(متوفی 334) است که بخش دوم آن ، شامل رویدادهای 101 تا 224، باقی مانده و
مشتمل بر سالشمار تاریخ موصل و آگاهیهایی در بارة حاکمان و قاضیان آنجا و
دورة مهم انتقال قدرت از امویان به عباسیان است .
تاریخ یا مذیّل ] تاریخ دمشق [ تألیف ابن قَلانِسی (متوفی 555)، اثری
وقایع نگاشتی به شیوة سالشمار در بارة دمشق است ، هرچند گزارشهایی از دیگر
سرزمینهای اسلامی نیز در آن آمده است . این کتاب وقایع 360 تا 555 را دربر
می گیرد. ظاهراً بخش نخست آن ، خلاصه ای از تاریخ هلال بن محسّن صابی (
((ر.ک.ب))ابن قلانسی ، مقدمة زکار، ص ن ـ ص ) و بخش دوم آن (حوادث 448 تا
پایان ) ذیلی بر تاریخ صابی است ( ((ر.ک.ب))ابن قلانسی ، ص 140؛ ابن خلّکان
، ج 7، ص 144؛ قفطی ، ص 110).
تاریخ مَیّافارقین و آمِد یا تاریخ الفارقی اثر ابن اَزرق احمدبن یوسف
فارقی (زنده در 577) را باید تاریخی محلی به شمار آورد که افزون بر شرح
تاریخ میّافارقین (از شهرهای مهم دیارْ بَکر) از بدو تأسیس تا عصر مؤلف ،
مشتمل بر اخبار و رویدادهای سیاسی ـ فرهنگی منطقه است . ابن ازرق کتاب خود
را ظاهراً با سیرة پیامبر آغاز کرده و پس از ذکر خلافت ابوبکر و عمر، به
تاریخ امویان و عباسیان و دولتهای اسلامی روزگار ایشان پرداخته و از شرح
حال بزرگان و مسائل جغرافیایی و اقتصادی یاد کرده است ( ((ر.ک.ب))ابن ازرق ،
مقدمة بدوی عبداللطیف عوض ، ص 1ـ3، 6). بَدوی عبداللطیف عوض ، بخش مربوط
به دولت کُرد مروانیان (380ـ 478) را از این کتاب به چاپ رسانده است (بیروت
1974).
ابن شدّاد (متوفی 684) الاعلاق الخطیرة فی ذکر امراء الشام و الجزیرة را به
مثابه تاریخ سیاسی «جزیره » (شمال عراق ) و «اَجناد» (مناطق پنج گانة شام ،
یعنی حلب و دمشق و لبنان و اردن و فلسطین )، در سه بخش تألیف کرد و در
مقدمة فصلِ مربوط به هر شهر به ذکر ویژگیهای جغرافیایی آن پرداخت .
تاریخ نگاری محلی در مصر سنّتی دیرین و مستمر داشت . کهنترین اثر بازمانده
در بارة تاریخ مصر از فتح اسلامی به بعد و همچنین وقایع فتح افریقیه و مغرب
و اندلس تا 127، فتوح مصر و اخبارها تألیف ابن عبدالحَکَم (متوفی 257)،
محدّث و فقیه مصری ، است . مؤلف فصلهایی را به فضایل مصر، بخشها و ناحیه
ها، استقرار مسلمانان در این سرزمین ، قضات (تا 246) و نظام مالی آنجا،
والیان و صحابه در آنجا اختصاص داده است . ابن عبدالحکم شیوة روایی و
اسنادی را برگزیده و اثر او مرجع معتبر مورخان بعدی مصر گردیده است (چاپ
تورِی ، لیدن 1920).
محمدبن عبیداللّه مُسبّحی (متوفی 420)، مورخ مصری ، نیز اثر بزرگ خود (رجوع
کنید به حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 304: 12 ج ) التاریخ الکبیر یا اخبار مصر
را در شرح تاریخ مصر و اخبار فرمانروایان و بزرگان و حیات فرهنگی و اجتماعی
آن دیار تألیف کرد ( ((ر.ک.ب))ابن خلّکان ، ج 4، ص 377) که می توان آن را
تحولی در تاریخ نگاری محلی مصر شمرد. از این اثر بزرگ ، که منبع ارزشمندی
برای دورة نخست خلافت فاطمیان بوده (عنان ، ص 52؛ مسبّحی ،ج 40، مقدمة ایمن
فواد سید، ص ز)، تنها جزء پایانی (چهلم ) آن ــ مشتمل بر دنبالة حوادث 414
و حوادث 415 ــ باقی مانده است . این کتاب شیوة سالشمار دارد و ذیل هر سال
، حوادث به صورت ماه به ماه شرح شده است .
ابن مُیَسَّر (متوفی 677) کار مسبّحی را ادامه داد (صفدی ، 1962ـ1979، ج 4،
ص 188؛ سخاوی ، 1382، ص 278) و اخبار مصر را پدید آورد، اما ظاهراً کتاب
او بیش از صرفِ تکمله بوده است (رجوع کنید به ابن میسر، ج 2، ص 45ـ56).
بخشی از این کتاب شامل حوادث 439 تا 553 باقی مانده است .
ابن مَمّاتی (متوفی 606) ادیب و دبیر و دیوانسالار ایوبی ، مهمترین کتاب
خود، قوانین الدواوین (چاپ عزیز سوریال عطیة ، قاهره 1943)، را در سه بخش
کلی در بارة جغرافیا و سازمانهای اداری و نظام کشاورزی مصر در دورة ایوبیان
تألیف کرد که از نخستین تلاشها برای تدوین تاریخ اداری بود و می توان کتاب
او را با دستور الکاتب تألیف هندوشاه نخجوانی مقایسه کرد (عزّاوی ، 1376، ج
1، ص 8 ـ9).
چنین طرحی را قلقشندی (متوفی 821) با تألیف صبح الاعشی * توسعه داد و در آن
با الگو گرفتن از التعریف بالمصطلح الشریف (رجوع کنید به قلقشندی ، 1383، ج
1، ص 7ـ10)، اطلاعات گوناگونی در بارة زبان عربی و دبیری و جغرافیا و آداب
و رسوم خلافت در سرتاسر عالم اسلام و دولتهای اسلامی و نیز فصلی مبسوط در
تاریخ و جغرافیا و سازمان اداری مصر گرد آورد و آن را راهنمای دبیران ساخت .
تاریخ و جغرافیای دَه شهر بزرگ اسلامی موضوع الانتصار لِواسطة عَقد
الاَمصار تألیف ابن دُقماق بود (حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 174) که تنها
جلدهای چهارم و پنجم آن ، در بارة فسطاط و اسکندریه ، در دست است .
المواعظ و الاعتبار بذکر الخِطط و الا´ثار ، یا الخطط ، تألیف مَقریزی
(متوفی 845)، مشروحترین وصف از جغرافیای مصر و قاهره و سیر تاریخی آن از
فتح اسلامی به بعد است که در عین حال ، آگاهیهای گرانبهایی در بارة اوضاع
اجتماعی و معماری و هنر مصر و جنبه های اخلاقی و زندگی عمومی مردم آنجا به
دست می دهد (رجوع کنید به عنان ، ص 90ـ96).
شاگرد مقریزی ، ابن تغری بردی (متوفی 874)، نیز النجوم الزاهرة فی ملوک مصر
و القاهرة را در تاریخ مصر از فتح اسلامی تا 872 نوشت و در ذیل رویدادهای
هر سال وضع آب نیل را توضیح داد. النجوم الزاهرة مفصّلترین تاریخ مصر
اسلامی است که در عین حال رویدادهای سایر سرزمینهای اسلامی را به اختصار
دربر دارد. این کتاب بر اساس دورة حکومت فرمانروایان مصر و به شیوة سالشمار
تنظیم شده است .
حُسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة تألیف جلال الدین سیوطی (متوفی 911)
به بررسی تاریخ کهن مصر و اوضاع سیاسی ـ اداری ، اجتماعی ، علمی و فرهنگی
آن پس از فتح اسلامی اختصاص دارد و به جهت احتوا بر زندگینامه هایی کوتاه
از علما و بزرگان ، می توان آن را مکمل الخطط مقریزی دانست .
پس از سیوطی ، شاگردش ابن اِیاس (متوفی 930)، بدائع الزهور فی وقائع الدهور
را تألیف کرد که متضمن تاریخ مصر از عهد کهن و دولتهای اسلامی آن سرزمین
تا پایان 928 است . ابن ایاس وقایع معاصر خود، بویژه تصرف مصر به دست دولت
عثمانی (922)، را بر اساس مشاهدات و اطلاعات شخصی خویش بتفصیل و با جزئیات
نوشته که موجب ارزش و اهمیت کتاب او شده است ؛ هر چند در نگارش ، شیوه ای
سست و گسسته و متمایل به نثر عامیانه دارد. وی به اوضاع سیاسی و اداری و
اجتماعی و زندگی عامه و وفیات بزرگان نیز پرداخته است (عنان ، ص 154ـ160).
پس از آنکه عثمانی ، مصر را فتح کرد، تألیف کتابهای تاریخی در آنجا کاهش
یافت و آنچه تألیف می شد بیشتر محدود به این دوره با ذکر سلاطین عثمانی و
نُوّاب آنان در مصر بود و پس از ابن ایاس ، مورخی هم طراز مورخان بزرگ
پیشین ظهور نکرد (همان ، ص 169).
ابن ابی السرور بکری (متوفی 1060) النُزهة الزَهیّة فی ذکر ولاة مصر و
القاهرة المعزیّة را در تاریخ مصر از روزگار کهن تا دورة سلطان مراد عثمانی
نوشت و از رویدادهای دوران حاکمان عثمانی در مصر تا حکومت خلیل پاشا
(1041) یاد کرد و در فصلی نیز به شرح ویژگیهای مصر پرداخت (عنان ، ص 171).
وی کتاب الروضة المأنوسة فی اخبار مصر المحروسة را نیز به منزلة گزیده ای
از آثار تاریخی خود در بارة مصرِ
روزگار عثمانی فراهم کرد. نسخه هایی از این کتابها باقی است (همان ، ص 172).
برخی تاریخهای محلی ، راجع به صاحب منصبان سیاسی و قضایی است . چنین آثاری
ظاهراً از تاریخهای سرگذشتنامه ای در بارة مقامات دولتی ــ که تألیف آنها
از سدة سوم و با نوشته های کسانی مانند هیثم بن عدی (رجوع کنید به ابن ندیم
، ص 112؛ کتابهایی در بارة حاکمان و قضات کوفه و بصره ) آغاز گردید ــ
الهام گرفته است (روزنتال ، ص 186). از جملة این تاریخهای محلی ، التاریخ
فی اخبار وُلاة خراسان تألیف ابوعلی سَلاّ می (متوفی 300) است که قرنها
منبع ارزشمندی برای مورخان و نویسندگان بوده و مطالبی از آن در آثار گردیزی
و ابن اثیر و ابن خلّکان نقل شده است (رجوع کنید به محمدرضا ناجی ، ص 541
ـ542). دیگر، کتاب الولاة و کتاب القضاة ابوعمر محمدبن یوسف کِندی (متوفی
350) است که تکملة فتوح مصر ابن عبدالحکم به شمار می آید. کندی در این کتاب
ــ که گویا دو اثر جداگانه بوده ــ اخبار والیان را از فتح اسلامی تا مرگ
محمدبن طُغْج اِخشید (334) و تاریخ قضات را، مانند ابن عبدالحکم ، از فتح
اسلامی تا 246 اما مفصّلتر گرد آورده و بویژه در بخشهای نخست ، از شیوة
اسنادی بهره گرفته است (چاپ رفن گست ، بیروت 1908).
ابن زولاق (متوفی 387)، مورخ مصری ، کار کِندی را ادامه داد و ذیل اخبار
قضاة مصر را در تکمیل آن از 246 تا 386 نوشت که با شرح حال محمدبن نعمان ،
قاضی فاطمی ، پایان می یابد (ابن خلّکان ، ج 2، ص 91) و ظاهراً منتخبی از
آن باقی است (روزنتال ، ص 178). ابن زولاق همچنین اتمام اخبار امراء مصر را
در تکمیل اثر کندی تألیف کرد (مقریزی ، 1387، ج 1، ص 102).تاریخ / تاریخ نگاری (بخش دوم) ،
10. تاریخ نگاری دودمانی . تاریخهای وقایع نگاشتی نظمی مبتنی بر دوران
حکومت خلفا و سلاطین دارد. در تاریخهای دودمانی نیز که پس از زوال قدرت
مرکزی خلافت اسلامی تألیف شد، دوران حکومت حاکمان به عنوان تنها اصل تنظیم
مطالب به کار رفت . در نحوة تنظیم تاریخهای قدیمترِ امویان و عباسیان از
همین شیوه پیروی شده است و از نخستین حاکمان آغاز می شود و به آخرین آنها
می انجامد (روزنتال ، ص 104ـ 105).
شیوة تاریخ نگاری دودمانی بسیار قدیمی است و ویژگی بارز اسلامی آن توجه خاص
به مسائل اخلاقی و اداری است . شاید این توجه نشانة نفوذ تاریخ نگاری
ایرانیان باشد که تاریخ را برحسب دوران حکومت شاهان تنظیم می کرده اند
(همان ، ص 106ـ107). تاریخهای دودمانی معمولاً به توصیه و تشویق یا تمایل
دستگاههای حاکم تألیف می شدند (برای نمونه ((ر.ک.ب))ابن خلّکان ، ج 1، ص
52) و ازینرو برای جلب خشنودی حاکمان یا پرهیز از خشم آنان آمیخته به تعصب و
بزرگ نمایی اند یا پاره ای حقایق تاریخی در آنها نیامده است و به هر روی
در استناد به آنها باید احتیاط کرد.
یکی از نخستین کسانی که تاریخ دودمانی نوشت ، عَوانة بن حَکَم کلبی (متوفی
147)، اخباری و نسب شناس کوفی ، بود که سیرة معاویة و بنی امیة را نوشت
(ابن ندیم ، ص 103). ابوالحسن مدائنی (متوفی 225)، از راویان عوانه (
((ر.ک.ب))یاقوت حموی ، ج 5، ص 2135)، نیز در بارة خلفای عباسی کتابهایی
تألیف کرد (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 115). پس از او ابن نَطّاح محمدبن
صالح (متوفی 252)، نسب شناس و اخباری و شاگرد مدائنی ، کتاب الدولة را در
بارة دودمان عباسیان نوشت که ابن ندیم آن را نخستین تألیف در تاریخ عباسیان
دانسته است (ص 120؛ نیز ((ر.ک.ب))خطیب بغدادی ، ج 5، ص 358)، گرچه خود از
کتابهایی با عنوان «کتاب الدولة » از نویسندگانی مقدّم بر ابن نطّاح یاد
کرده است (رجوع کنید به ص 112، 116، 121، 136). کتاب کهن اخبارالدولة
العباسیة از مؤلفی ناشناخته (چاپ دوری و مطّلبی ، بیروت 1971) می تواند طرح
کلی آثار از میان رفته را باز نمایاند.
از قدیمترین تاریخهای دودمانی راجع به سلسله های مستقل ، التاجی فی اخبار
الدولة الدیلمیة در تاریخ آل بویه و دیلمیان از آغاز کار تا روزگار
عضدالدوله (حک : 338ـ372) است که ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابی (متوفی
380)، کاتب و شاعر، آن را به دستور عضدالدوله تألیف کرد (ابن ندیم ، ص 149؛
قس یاقوت حموی ، ج 3، ص 1405؛ ابن خلّکان ، همانجا). محمدحسین زَبیدی بخشی
از آن را با عنوان المُنتزع من کتاب التاجی شرح کرده است (بغداد 1977).
نُصرة الفَتره و عُصرة الفطرة ــ که گزیدة آن با عنوان زبدة النُصرة ، از
فتح بن علی بنداری در دست است (چاپ هوتسما، لیدن 1889) ــ اثری کهن در
تاریخ سلجوقیان تألیف عمادالدین اصفهانی (متوفی 597) است . این کتاب از
منابع صدرالدین علی بن ناصر حسینی (متوفی 575) در اخبارالدولة السلجوقیة
بوده است ( ((ر.ک.ب))حسینی ، ص 69).
نمونة کاملی از تقسیم بندی دودمانی را می توان در اخبارالدُوَل المُنقطعة
تألیف علی بن ظافر ازدی (متوفی 613)، مورخ مصری ، مشاهده کرد که شامل
بخشهایی جداگانه در تاریخ دولتهای اسلامی است . جزء دوم کتاب (چاپ آندره
فریه ، قاهره 1972) در دست است و از این جزء، بخش تاریخ عباسیان (چاپ
زهرانی ، مدینة منوره 1408/ 1988) و حمدانیانِ (چاپ تمیمة رواف ، دمشق
1985) آن نیز جداگانه چاپ شده است .
التاریخ الباهر فی الدولة الاتابکیه تألیف ابن اثیر (متوفی 630)، تاریخ
دولت اتابکان زنگی موصل از آغاز تا روزگار ملک قاهر مسعود (حک : 607ـ 615)
است . ابن اثیر در این کتاب (ص 1ـ3) از آگاهیهایی که به سبب نزدیکی پدرش با
امرای موصل داشته ، بهره گرفته و از جنگهای آنان با صلیبیان یاد کرده است
(رجوع کنید به التاریخ الباهر فی الدولة الاتابکیه * ).
مُفرِّج الکُروب فی اخبار بنی ایّوب تألیف ابن واصل (متوفی 697) به سبب
پیوستگی مؤلف با امرای ایوبی (رجوع کنید به ج 4، ص 65، 141ـ142، 330) از
منابع مهم در بارة ایوبیان مصر و شام ، نزاعهای داخلی و جنگهای ایشان با
صلیبیان است .
تاریخ ایوبیان در یمن و سلاطین نخست بنی رسول از 569 تا 694، موضوع السِمط
الغالی الثَمَن فی اخبار الملوک مِن الغُزّ بالیمن تألیف امیر محمدبن حاتم
یامی است (رجوع کنید به یامی همدانی ، ص 16، 566). علی بن حسن خَزرَجی
(متوفی 812) نیز در العُقود اللؤلؤیة فی تاریخ الدولة الرسولیة ، تاریخ
دولت بنی رسول (جانشینان ایوبیان در یمن ) را با شرح حوادث به صورت سالشمار
و سرگذشت وفیات هر سال (از 626 تا 803) گرد آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 48،
51ـ52، ج 2، ص 258).
التحفة الملوکیة فی الدولة الترکیة نوشتة بَیبَرس منصوری (متوفی 725)،
سپاهی و دولتمرد و مورخ مملوکی ، تاریخ مختصر ممالیک بحریه است که
رویدادهای 647 تا 711 را به صورت سالشمار در بر دارد (چاپ عبدالحمید صالح
حمدان ، قاهره 1407/ 1987).
ابن حبیب بدرالدین حسن بن عمر (متوفی 779)، مورخ بزرگ سدة هشتم ، نیز حوادث
دوره ای مهم از سلطنت ممالیک مصر را از 678 تا 770 با عنوان تَذکرة النبیه
فی ایام المنصور و بَنیه تألیف کرد و وفیات هرسال را بدان افزود (رجوع
کنید به ج 1، ص 47ـ 48، ج 3، ص 329).
السلوک لِمعرفة دول الملوک تألیف مقریزی در تاریخ ایوبیان و ممالیک مصر
(رجوع کنید به ج 1، ص 103ـ104) از 567 تا 844، با ذکر وفیات بزرگان و نگاهی
به اوضاع اجتماعی مصر فراهم آمده است (چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت
1418/ 1997، 7 ج ). ابن تغری بردی بر السلوک ذیلی به نام حوادث الدهور فی
مَدَی الایام و الشهور نوشت ، مشتمل بر حوادث 845 تا 860 و تراجم اشخاصِ
این سالها و شرح کامل تاریخ مصر در این دوره به شیوة سالشمار نوشت (چاپ
محمد کمال الدین عزالدین ، بیروت 1410، 2ج ). سخاوی نیز التِبرالمسبوک فی
ذیل السلوک را با احتوا بر حوادث و تراجم 845 تا 857 به صورت سال به سال
گرد آورد (قاهره : مکتبة الکلیات الازهریة ).
مقریزی ، که به گفتة خود نسبش به فاطمیان می رسد ( ((ر.ک.ب))سخاوی ، 1354ـ
1355، ج 2، ص 23)، تاریخ کامل فاطمیان را با مقدمه ای در انساب خلفای فاطمی
در اتّعاظ الحُنَفاء باخبار الائمة الفاطمیّین الخلفاء گرد آورد (ج 1، چاپ
جمال الدین شیّال ، قاهره 1387/ 1967، ج 2 و 3، چاپ محمد حلمی محمد احمد،
قاهره 1390ـ1393/ 1971ـ1973).
مورخ مصری دورة عثمانی ، ابن ابی السرور بکری (متوفی 1060)، کتاب المِنح
الرحمانیة فی الدولة العثمانیة را در بارة دولت عثمانی و به عنوان ادامة
تاریخ عمومی خود، عیون الاخبار ، به ضمیمة بخشی در تاریخ مصر در دورة
عثمانی با دیدگاهی جانبدارانه تألیف کرد (عنان ، ص 173).
ج ) تاریخ نگاری در دورة معاصر. از یک دو سدة پیش تاکنون تحولات جهانی و
تغییرات سریع سیاسی و اقتصادی ، از جمله بروز حوادثی عظیم چون جنگ جهانی
اول و دوم ، و حرکت شتابان علم گرایی و تجدد که از اروپا آغاز گردید، تأثیر
اجتناب ناپذیری بر جنبه های گوناگون حیات فکری و اجتماعی ملتهای اسلامی
نهاده و در زمینه های سیاسی و اقتصادی و بویژه فرهنگی مسائلی ایجاد کرده
است . شرق شناسی که از بدو تولد خود در سده های یازدهم و دوازدهم ، اهداف
استعماری داشت ، بتدریج از سدة سیزدهم و چهاردهم رنگ علمی گرفت و
خاورشناسانی بویژه از فرانسه و انگلیس و آلمان در کنار مطالعة زبان و
ادبیات و علوم گوناگون اسلامی ، با شیوه هایی نو به تحقیق در تاریخ و فرهنگ
و تمدن اسلامی پرداختند و متون اسلامی بسیاری تصحیح و منتشر کردند.
با آغاز سدة چهاردهم مورخان بسیاری از کشورهای اسلامی برخاستند و با
الگوبرداری از روشهای علمیِ خاورشناسان به مطالعة تاریخ اسلامی ، تألیف
کتاب در این زمینه و تصحیح متون پرداختند. تأسیس مدارس عالی و دانشگاهها،
مانند دارالفنون (1286) و دانشگاه تهران (1313 ش ) در ایران و دانشگاه قدیم
مصر (1326) در قاهره و دانشگاههای دمشق و بغداد و استانبول ، و ایجاد
بنیادهای پژوهشی در کنار دیگر مؤسسات تمدنی جدید و نیز ترجمة کتابهای
تحقیقی فرنگی ، به روشمند کردن مطالعات تاریخی کمک کرد و تاریخ نگاری به
مثابه کاری علمی و تخصصی درآمد. مسافرت دانشجویان برای ادامة تحصیل به
کشورهای اروپایی ، بویژه فرانسه و انگلستان ، نیز به این روند کمک کرد.
برخی مورخان نیز سنّت دیرین تاریخ نگاری را کمابیش ادامه داده اند. بجز این
، مجامع علمی و ادبی مانند فرهنگستان ایران (تأسیس 1314 ش )، المجمع
العلمی العربی دمشق (تأسیس 1337 ش )، مجمع اللغة العربیة الملکی قاهره
(تأسیس 1311 ش ) و المجمع العلمی العراقی بغداد (تأسیس 1326 ش ) و انتشار
مجلات وابسته به آنها، رشتة وصل ادبا و محققان و مورخان گردید.
تحقیقات مورخان معاصر اسلامی را موضوعات گوناگونی تشکیل می دهد، از جمله
تاریخ جاهلیت ، ظهور و گسترش اسلام ، سیرة پیامبر، خلفا، سلسله های مستقل و
نیمه مستقل در جهان اسلام و اوضاع فرهنگی و تمدنی ، اما همچنان تحلیل واقع
بینانة مسائل معاصر داخلی ــ در صورتی که با منافع نظامهای حاکم در تضاد
باشد ــ میسر نیست . با فروپاشی سلطة استعماری انگلستان و فرانسه بر
کشورهای اسلامی از جنگ جهانی دوم به بعد، مورخان بومی کم وبیش با تمایلات
قوم گرایانه و میهن دوستانه به بررسی تاریخ معاصر کشور خود پرداختند. در
بعض موارد پاره ای مکتبهای ایدئولوژیک ، مانند مارکسیسم ، بر تفکر تاریخ
نگاران تأثیر نهاد.
مصر یکی از پررونقترین مراکز اسلامی در تربیت مورخان و تألیف آثار تحقیقی
جدید بوده است . عبدالرحمان جَبَرْتی * (متوفی 1240) را باید پایه گذار
تاریخ نگاری مصر جدید به شمار آورد. وی در عجائب الا´ثار فی التراجم و
الاخبار در بارة اواخر دورة عثمانی در مصر به گونه ای دقیق و تفصیلی و با
نگاهی به اوضاع اجتماعی بحث کرده و بویژه رویدادها و تراجم اواخر سدة
دوازدهم و اوایل سدة سیزدهم را به روش سالشمار ثبت نموده و با استفاده از
اسناد و اطلاعات رسمی ، برخی ابهامات را رفع کرده است (رجوع کنید به عنان ،
ص 177ـ180). شرح جبرتی در بارة دوره ای که مصر در اشغال فرانسویها بود،
نمونه ای کامل از روش تاریخ نگاری وی است (رجوع کنید به همان ، ص 183ـ184).
او هنگام تألیف این کتاب در قالب سنّتی وقایعنامه ـ تراجم ، از نزدیک شاهد
وقایعی بود، از جمله انقراض نظام مملوکی در مصر اواخر سدة دوازدهم ، اشغال
مصر توسط فرانسه در 1213ـ1216/ 1798ـ 1801، تغییرات و اصلاحات جنجالی
محمدعلی پاشا (حک : 1220ـ1264) از جمله فرستادن دانشجویان مصری به فرانسه ،
و تأسیس دارالترجمه به ریاست رِفاعه رافع طَهطاوی (متوفی 1290) که در آن
کتابهایی ترجمه شد، از جمله چند اثر تاریخی عصر روشنگری مانند > ملاحظات
در بارة علل عظمت و اضمحلال رومیها < از مونْتِسکیو، و زندگینامة شارل
دوازدهم و پطرکبیر از ولتر ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 280).
پس از آن علی پاشا مبارک (متوفی 1311)، مهندس و مورخ مصری ، الخطط
التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة و مُدُنها و بلادها القدیمة و الشهیرة را
در تکمیل الخطط مقریزی و به روز کردن اطلاعات آن ، بر همان اساس ، در بیست
جلد تألیف کرد و در پاره ای قسمتها، مانند ذکر مساجد و مدارس ، نظم الفبایی
به کار برد (رجوع کنید به ج 1، ص 27ـ30). این کتاب جُنگی است از وصف
جغرافیایی قاهره و دیگر شهرهای مصر، وقایع و تراجم ، اطلاعات اداری و
مطالبی در بارة مؤسسات عمومی و تمدنی و اوضاع سیاسی معاصر مؤلف .
کتاب مصر للمصریّین (اسکندریه 1884، 6 ج ) از مورخ بیروتی الاصل ، سَلیم
نقّاش (متوفی 1301)، در بارة قیام عرابی پاشا که نقطة عطفی در تاریخ مصر
به شمار می آید، اثری مفصّل و عمدتاً متکی بر اسناد دولتی و صورت جلسات
حقوقی است (زرکلی ، ج 3، ص 117؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 281).
در پایان سدة سیزدهم تغییرِ شیوة تاریخ نگاری از «نو ـ سنّتی » به الگوهای
معاصر اروپایی رخ داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). یکی از مورخان موفق
جدید، جرجی زیدان (متوفی 1332)، نویسندة پرکار و مسیحی بیروتی ، بود که در
1300 در قاهره سکنا گزید. در دورة وی مورخان و متفکران بسیاری با گرایشهای
گوناگون در کشورهای مختلف ظهور کرده بودند و تاریخ به عنوان علم راه خود را
به سمت ثبات می پیمود. از سوی دیگر، شرق شناسی درخشانترین دوران خود را طی
می کرد و برخی خاورشناسان روش علمی و منصفانه ای در پیش گرفته بودند. جرجی
زیدان در 1308 مجلة الهلال را تأسیس و مقالات خود را در بارة تاریخ و
تاریخ ادبیات در آن منتشر کرد، از آن جمله بود سلسله مقالات «روایات تاریخ
الاسلام ». وی به سبب تسلط به زبانهای اروپایی و ارتباط با خاورشناسان بزرگ
، از بحثهای جدید و نتایج تحقیقات آنان بهره گرفت و شیوه های نو را در
پژوهش و تألیف به کار بست (رجوع کنید به زیدان ، ج 1، مقدمة حسین مونس ، ص
5 ـ9). مهمترین اثر او تاریخ التمدن الاسلامی (قاهره 1902ـ1906، 5 ج )،
نخستین اثر عربی به روش جدید علمی در بارة تاریخ اسلام است که با وجود
اقبال خوانندگان مسلمان و خاورشناسان (رجوع کنید به زیدان ، ج 1، ص 17، ج
2، ص 6)، چندان سرمشق قرار نگرفت . این کتاب بیش از آنکه تحقیقی اصیل باشد،
تألیفی عامه پسند است که بخش اعظم آن از تحقیقات شرق شناسان اروپایی
اقتباس شده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). تاریخ التمدن الاسلامی
افزون بر بیان و تحلیل رویدادها به بررسی نظام خلافت و سازمانهای اداری و
مظاهر تمدنی و زندگی اجتماعی و فرهنگی پرداخته است . سلسله درسهای شیخ محمد
خُضَری (متوفی 1306 ش ) استاد دانشگاه مصر، از جمله تاریخ الامم الاسلامیة
(مصر: الجامعة المصریة )، نظری به تحقیقات خاورشناسان ندارد و بیشتر تاریخ
سیاسی ـ اداری اسلامی است که با وجود بیان تحلیلی ، گاه جانبدارانه است .
احمد امین (متوفی 1333ش )، نویسنده و مورخ مصری ، کتابهای تاریخی متعددی
تألیف کرد که مهمترین آنها فجرالاسلام (ج 1، قاهره 1928) و ضُحی الاسلام
(مصر 1351ـ 1355/ 1933ـ 1936، 3 ج ) و ظهرالاسلام (مصر 1364ـ 1373/ 1945ـ
1953، 4 ج ) است و در آنها به بررسی حیات فکری و دینی و اجتماعی اسلامی از
منظری نو و کمابیش تحقیقی پرداخته است . این کتابها تأثیر بسیاری بر جهت
دهی مطالعات اسلامی و تطور آن داشت و مورد توجه و نقد دانشمندان شرق و غرب
قرار گرفت (عقّاد، ص 49، 80، پانویس 2). کتاب دیگر او زعماء الاصلاح فی
العصر الحدیث (مصر 1948) است که در آن اصلاح طلبان شرقی در دورة معاصر را
معرفی می کند. این کتاب تمایلات اصلاح گرایانة او را نشان می دهد. پاره ای
دیدگاههای تعصب آلود احمد امین ، که علمای شیعه از آن انتقاد کرده اند (
((ر.ک.ب))امین ، ص 263ـ 265)، اعتبار علمی آثار او را مخدوش می سازد. افزون
بر این ، نویسندگانی به نقد آرای او پرداخته اند، از جمله زکی مبارک ،
ادیب و ناقد معاصر وی ، در سلسله مقالاتی با عنوان جنایة احمد امین علی
الادب العربی ، از آرای او در زمینة تاریخ و ادبیات عرب بشدت انتقاد کرده
است (رجوع کنید به زکی مبارک ، ص 67، 77، 233ـ234، 243ـ 244، 255ـ 263).
کتاب حیاة محمد (قاهره 1935) تألیف محمدحسین هیکل (متوفی 1335ش )، روزنامه
نگار و مورخ و سیاستمدار مصری (رجوع کنید به زرکلی ، ج 6، ص 107)، نخستین
سیرة تحلیلی پیامبر اکرم با دیدگاهی علمی است و نظری انتقادی به آرای
مستشرقان دارد.
آثار عباس محمود عقّاد (متوفی 1343ش )، ادیب مصری ، آثاری تاریخی با صبغة
ادبی است ، مانند عَبقریّة محمد و عبقریّة الامام علی و عبقریّة عمر ،
فاطمة الزهراء و الفاطمیّین ، ابوالشهداء حسین بن علی . عقّاد در پاره ای
دیگر از آثار خود، مانند الاسلام فی القرن العشرین ، به بررسی تاریخ معاصر
کشورهای اسلامی و نهضتهای دینی و اصلاح طلبانه پرداخته است .
تاریخ الاسلام السیاسی (قاهره 1935ـ1967، 4 ج ) تألیف حسن ابراهیم حسن
(متوفی 1347ش ؛ رجوع کنید به زرکلی ، ج 2، ص 178ـ179)، شرحی نو از تاریخ
اسلام از آغاز تا سقوط بغداد در 656 است و افزون بر تحلیل و تفسیر
رویدادهای سیاسی ، فصلهایی را در مسائل دینی و فرهنگی و سازمانهای اداری و
اوضاع اقتصادی و اجتماعی در بر دارد که برگرفته از منابع اسلامی و آثار و
دیدگاههای خاورشناسان است .
طه حسین (متوفی 1352ش )، ادیب مصری و مبدع افکار و روشهایی نو در ادب عربی ،
در 1305ش کتاب فی الشعر الجاهلی را به روش انتقادی غربی و با قضاوتهای تند
و تردید جدّی در اصالت شعر کهن عرب ، و بالمآل پاره ای اطلاعات تاریخی ،
منتشر کرد که بحرانی بزرگ را بر ضد او و دانشگاه مصر برانگیخت و مؤلفان
بسیاری ، از جمله شکیب ارسلان و مصطفی صادق رافعی و ناصرالدین اسد، بشدت از
او انتقاد کردند (رجوع کنید به عقّاد، ص 53 ـ54؛ جندی ، ص 16، 177ـ197).
طه حسین در مرآة الاسلام به طور خلاصه به تاریخ جاهلیت ، زندگانی پیامبر،
ظهور و انتشار اسلام و پیشرفت و انحطاط مسلمین پرداخته است (مصر 1959). در
الفتنة الکبری (مصر 1947ـ1953) نیز با سبکی ادبی و تحلیلی و گاه محتاطانه
دورة ناآرام خلافت را در عهد عثمان ، حضرت علی و امام حسن و امام حسین
علیهم السلام بررسی کرده است .
حسین مونس (متوفی 1375ش )، مورخ مصری ، حوزة مطالعات خود را عمدتاً به
تاریخ اندلس و مغرب و تاریخ عمومی اسلام اختصاص داده است (اباظه و مالح ، ص
82). از آثار مهم اوست : فجر الاندلس (قاهره 1959)، معالم تاریخ المغرب و
الاندلس (قاهره 1980)، تاریخ الجغرافیة و الجغرافیّین فی الاندلس (قاهره
1986) و اطلس تاریخ الاسلام (قاهره 1987). وی در دراسات فی السیرة النبویة
(قاهره 1988) به تحلیل زندگانی پیامبر اسلام پرداخته است .
مورخان دیگری مانند محمد عزة دَروَزه در سیرة الرسول صور مقتبسة من القرآن
الکریم (قاهره 1965) و صالح احمد علی در الدولة فی عهد الرسول (بغداد 1988)
در بارة سیرة رسول اکرم تحقیق کرده اند. متفکر و نویسندة بزرگ مصری ، محمد
غزالی (متوفی 1375 ش )، در فقه السیرة به نقد و بررسی اسناد و احادیث راجع
به سیره پرداخته و ضمن پایبندی به سبک مستند قدیم ، کوشیده است روایتی
یکپارچه و مرتبط تدوین نماید و حوادث را تعلیل کند و سیرة پیامبر را به
منزلة درسی تربیتی و الهام بخش برای حرکت جوامع امروز اسلامی مطرح نماید.
در مصر به تاریخ دورة اخیر نیز توجه شده است . از مهمترین کتابها در بارة
تاریخ سدة سیزدهم و چهاردهم اینهاست : آثار عبدالرحمان رافعی (متوفی 1345ش )
مانند تاریخ الحرکة القومیة و تطور نظام الحکم فی مصر (قاهره 1929) و ثورة
سنة 1919 و تاریخ مصر القومی من سنة 1914 الی سنة 1921 (قاهره 1955)؛ آثار
محمد شفیق غُربال (متوفی 1340ش ) مانند بدایة المسألة المصریة وظهور
محمدعلی و المفاوضات البریطانیة من الاحتلال الی معاهدة 36 ؛ تألیفات محمد
صبری (متوفی 1357ش ) از جمله تاریخ مصر من محمدعلی الی العصر الحدیث (قاهره
1411)؛ و نوشته های محمد انیس (متوفی 1365ش ) مانند الاهتمام البریطانی
بمصر فی القرن الثامن عشر (رجوع کنید به زرکلی ، ج 6، ص 159، 167؛ د. اسلام
، چاپ دوم ، همانجا؛ اباظه و مالح ، ص 222).
در عراق مطالعات عمیقی در بارة تاریخ اسلام شده است . مصطفی جواد (متوفی
1348ش )، ادیب و لغوی و مورخ عراقی ، آثار بسیاری در موضوعات تاریخی تألیف و
تصحیح کرد که گویای دیدگاه انتقادی و دقت و تتبع کم نظیر اوست (رجوع کنید
به بکاء، ص 26ـ34، 59 ـ 65، 80 ـ 88، 181). کتاب دلیل خارطة بغداد المفصّل
نمونه ای از آثار تحقیقی اوست که با مشارکت احمد سوسه فراهم آورده است
(بغداد 1958).
استمرار سنّت تاریخ نگاری را با شرح سالشمار رویدادهای مهم و وفیات بزرگان ،
در اثر مفصّل عباس عَزّاوی (متوفی 1350 ش ) یعنی تاریخ العراق بین
احتلالَین ، می توان دید که در بارة تاریخ عراق از استیلای مغول (656) تا
پایان حاکمیت عثمانی (1335)، با مراجعه به منابع گوناگون و بیانی نو، بحث
کرده است (بغداد 1935ـ1956، 8 ج ).
جوادعلی (متوفی 1366ش )، محقق عراقی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام
را نوشت که اثری سترگ در تاریخ کهن عرب و دورة جاهلیت با نظر به جنبه های
سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و دینی است . وی برای تألیف این کتاب
به تحقیقی وسیع پرداخته و از تحقیقات خاورشناسان و یافته های باستان شناسان
نیز بهره گرفته است (بیروت 1970، 10 ج ). جواد علی تاریخ العرب فی الاسلام
را به منزلة دنبالة این کتاب نوشت (رجوع کنید به ص 3).
صالح احمد علی ، مورخ عراقی ، کتابهای تحقیقی متعددی تألیف کرده که از آن
جمله است : محاضرات فی تاریخ العرب (بغداد 1954) در بارة دولتهای عربی قبل
از اسلام و نظام بدوی آنان و سیرة پیامبر و دعوت اسلامی در مکه ؛ خِطَط
البصرة و منطقتها (بغداد 1406/ 1986) که موضوع آن موضع نگاری و شرح
ویژگیهای شهری در سده های نخست اسلامی است ؛ الخراج فی العراق فی العهود
الاسلامیة الاولی که در آن وضع مالی عراق در سده های نخست اسلامی بررسی شده
است (بغداد 1410/ 1990).
تاریخ العراق الاقتصادی تألیف عبدالعزیز دوری را باید اثری پیشگام در زمینة
تاریخ اقتصادی عراق شمرد (بغداد 1948). دوری در دیگر تحقیقات تاریخی خود،
مانند مقدمة فی تاریخ صدر الاسلام (چاپ دوم ، بیروت 1960) و بحث فی نشأة
علم التاریخ عندالعرب (چاپ دوم ، بیروت 1993)، موضوع تدوین اخبار و روایات
تاریخی و شکل گیری مکتبهای تاریخ نگاری اسلامی را بررسی کرده است .
پژوهشگران و مورخان معاصر شامی نیز وارث سنّتی دیرین در تاریخ نگاری اند.
امیرشکیب ارسلان (متوفی 1325ش )، ادیب و دولتمرد و مورخ لبنانی ، پس از
مسافرتهای بسیار به کشورهای اروپایی و عربی ، کتابهای متعددی در بارة تاریخ
اسلام با توجه به وضع کنونی جهان اسلام تألیف کرد، از جمله لماذا تأخّر
المسلمون و حاضر العالم الاسلامی . وی در بارة تاریخ اسلام در اروپا نیز
کتابهایی نوشت ، از جمله دو کتاب الحُلَل السُندسیة فی الرحلة الاندلسیة ، و
غزوات العرب فی فرنسة و شمالی ایطالیة و فی سویسرة (رجوع کنید به زرکلی ، ج
3، ص 173ـ174).
محمد کُردعلی (متوفی 1332ش )، مورخ سوری ، با الهام گرفتن از نوعی تواریخ
جغرافیایی به نام «خطط »، خِطط الشام را در تاریخ و تمدن سوریه و فلسطین از
دیرباز تا امروز تألیف کرد (رجوع کنید به ج 1، ص 1ـ6). از دیگر آثار مهم
اوست : الاسلام والحضارة العربیّة (قاهره 1353، 2 ج )، مذکّرات حاوی خاطرات
و یادداشتهای وی (دمشق 1367ـ1370، 4 ج )، کنوز الاجداد (دمشق 1369/1950) و
المعاصرون (دمشق 1401/1980) در سرگذشت علما و مورخان قدیم اسلامی و
دانشمندان و مستشرقان معاصر.
دیگر محقق و مورخ دمشقی ، شیخ محمداحمد دهمان (متوفی 1367ش )، آثاری تحقیقی
در تاریخ دمشق پدید آورد، از جمله فی رحاب دمشق (دمشق 1402/ 1982) و ولایة
دمشق فی عهد الممالیک (دمشق 1404). سامی دَهّان تحقیقات تاریخی ارزنده ای ،
از جمله تصحیح متون کهن ، کرده و حسین عطوان در آثاری مانند الروایة
التاریخیة فی بلاد الشام فی العصر الاموی (بیروت 1986)و روایة الشامیّین
للمغازی و السیر فی القرنین الاول و الثانی الهجریَّین (بیروت 1986) در
بارة تاریخ نگاری در شام طی سده های نخستین بحث کرده است . سهیل زکّار متون
تاریخی بسیاری تصحیح یا گردآوری کرده است . امارة حلب (دمشق : دارالکتاب
العربی ) او بررسی تاریخ سیاسی و اجتماعی و دینی حلب در سالهای 392 تا 487
است .
از فلسطین نیز مورخانی برخاسته اند. محمد عزة دَروَزه ، تاریخ الجنس العربی
را در بارة تاریخ کهن عرب و دولتهای اسلامی عربی منتشر کرد (بیروت :
المکتبة العصریة ، 13 قسمت ). وی در العرب و العروبة نیز به شرح قبایل و
دولتهای عربی حاکم در سرزمینهای اسلامی پرداخت (دمشق 1959ـ1960، 3 ج ).
عبدالوهاب کَیّالی (متوفی 1360ش ) در تاریخ فلسطین الحدیث ، تاریخ جدید
فلسطین را با مراجعه به اسناد خارجی و منابع عربی فراهم کرد (بیروت 1970).
تألیفات مصطفی مراد دباغ (متوفی 1368 ش ) گسترة وسیعی از تاریخ و جغرافیای
سرزمین فلسطین را در برمی گیرد، از آن آثار اوست : الموجز فی تاریخ فلسطین
منذ اقدم الازمنة حتی الیوم ، الموجز فی تاریخ الدول الاسلامیة و عهودها فی
بلادنا فلسطین (بیروت 1401/ 1981، 2 ج )، بلادنا فلسطین (چاپ دوم ، بیروت
1973، 11 ج ) و القبائل العربیة و سلائلها فی فلسطین (بیروت 1979). آثار
تحقیقی احسان عباس ، محقق فلسطینی ، نیز در بر گیرندة تاریخ و جغرافیا و
ادبیات پیش و پس از اسلام است .
امروزه مورخان بسیاری در کشورهای اسلامی به تحقیق و تألیف می پردازند و
تاریخ نگاری اسلامی یکی از بارونقترین دوره های خود را می گذراند.
نیز رجوع کنید به بخش 4: تاریخ نگاری شیعیان *
منابع : علاوه بر قرآن ؛ امیرحسین آریانپور، «ابن خلدون پیشاهنگ جامعه
شناسی »، سهند ، دفتر اول (بهار 1349)؛ نزار اباظه و محمدریاض مالح ، اتمام
الاعلام : ذیل لکتاب الاعلام لخیرالدین الزرکلی ، بیروت 1999؛ ابن ابی
الدَّم ، التاریخ الاسلامی المعروف باسم التاریخ المظفری ، چاپ حامد زیان
غانم زیان ، قاهره 1989؛ ابن ابی حاتم ، کتاب الجرح و التعدیل ، حیدرآباد
دکن 1371ـ1373/1952ـ1953، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن اثیر، اسدالغابة
فی معرفة الصحابة ، بیروت : داراحیاء التراث العربی ، ] بی تا. [ ؛ همو،
التاریخ الباهر فی الدولة الاتابکیّة ، چاپ عبدالقادر احمد طلیمات ، قاهره ]
1963 [ ؛ همو، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1965ـ1966؛ ابن ازرق ، تاریخ
الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، قاهره 1379/ 1959؛ ابن اعثم کوفی ،
کتاب الفتوح ، ج 1 و 2، حیدرآباد دکن 1388ـ1389/1968ـ1969؛ ابن تغری بردی ،
المنهل الصافی ، ج 1، چاپ احمد یوسف نجاتی ، قاهره 1375/ 1956؛ ابن حبیب ،
تذکرة النبیه فی ایام المنصور و بنیه ، چاپ محمد محمدامین ، قاهره
1976ـ1986؛ ابن حجر عسقلانی ، انباء الغمر بأبناء العمر ، ج 1، چاپ محمد
احمد دهمان ، دمشق 1399؛ همو، تهذیب التهذیب ، حیدرآباد دکن 1325ـ1327؛
همو، الدررالکامنة فی اعیان المائة الثامنة ، حیدرآباد دکن 1393/ 1973؛
همو، ذیل الدرر الکامنة ، چاپ عدنان درویش ، قاهره 1412/ 1992؛ ابن خلدون ؛
ابن خلّکان ؛ ابن دیبع ، کتاب قُرّة العیون بأخبار الیمن المیمون ، چاپ
محمدبن علی اکوع ، بیروت 1409/ 1988؛ ابن رجب ، کتاب الذیل علی طبقات
الحنابلة ، بیروت 1372؛ ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر ، چاپ ادوارد زاخاو،
لیدن 1321ـ1347/ 1904ـ1940، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ همان : الطبقات
الکبری ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1405/1985؛ ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات ،
چاپ احسان عباس ، بیروت 1973ـ1974؛ ابن صقاعی ، تالی کتاب وفیات الاعیان ،
چاپ ژاکلین سوبله ، دمشق 1974؛ ابن صیرفی ، نزهة النفوس والابدان فی
تواریخ الزمان ، چاپ حسن حبشی ، ج 1، ] قاهره [ 1970؛ ابن عبدالبر،
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره ] 1380/ 1960 [ ؛
همو، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله ، قاهره
1402/1982؛ ابن عبری ، تاریخ مختصرالدول ، چاپ انطون صالحانی یسوعی ، بیروت
1958؛ ابن فوطی ، تلخیص مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، ج 4، قسم 1، چاپ
مصطفی جواد، دمشق 1962، ج 5، چاپ محمد عبدالقدوس قاسمی ، لاهور 1359/ 1940؛
ابن قاضی شهبه ، طبقات الشافعیة ، چاپ حافظ عبدالعلیم خان ، حیدرآباد دکن
1398ـ1400/ 1978ـ1980؛ ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره 1960؛
ابن قلانسی ، تاریخ دمشق ، چاپ سهیل زکار، دمشق 1403/ 1983؛ ابن کثیر،
البدایة و النهایة ، چاپ احمد ابوملحم و دیگران ، بیروت 1407/1987؛ ابن
مجاور، صفة بلادالیمن و مکة و بعض الحجاز، المسماة تاریخ المستبصر ، چاپ
اسکار لوفگرن ، بیروت 1407/1986؛ ابن میَسَّر، اخبار مصر ، ج 2، چاپ هانری
ماسه ، قاهره 1919؛ ابن ندیم ؛ ابن واصل ، مفرج الکروب فی اخبار بنی ایّوب ،
ج 4، چاپ حنین محمد ربیع ، قاهره ] 1972 [ ؛ ابن هشام ، خلاصة سیرت رسول
اللّه ( ص )، تلخیص و انشای شرف الدین محمدبن عبداللّه بن عمر، چاپ اصغر
مهدوی و مهدی قمی نژاد، تهران 1368 ش ؛ همو، سیرت رسول اللّه ص ، ترجمه و
انشای رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی ، چاپ اصغر مهدوی ، تهران 1361 ش ؛
همو، کتاب التیجان فی ملوک حمیر ، صنعاء ?] 1979 [ ؛ اسماعیل بن علی
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر: تاریخ ابی الفداء ، بیروت : دارالمعرفه
، ] بی تا. [ ؛ ابوالفرج اصفهانی ، کتاب الاغانی ، قاهره 1383، چاپ افست
بیروت ] بی تا. [ ؛ همو، مقاتل الطالبیـّین ، چاپ احمد صقر، قاهره 1368/
1949؛ ابوزرعه دمشقی ، تاریخ ابی زرعة الدمشقی ، چاپ شکراللّه قوچانی ، ]
دمشق ، بی تا. [ ؛ احمدبن عبداللّه ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصبهان ، چاپ
سون ددرینگ ، لیدن 1931ـ1934، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ احمد امین ،
حیاتی ، قاهره 1966؛ علی بن حسین باخرزی ، دمیة القصر و عصرة أهل العصر ،
چاپ محمد تونجی ، ج 1، دمشق ?] 1391/1971 [ ؛ کارل بروکلمان ، تاریخ الادب
العربی ، ج 2 و 3، نقله الی العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره 1974؛ محمد
عبدالمطلب بکاء، مصطفی جواد: حیاته و منزلته العلمیة ، بغداد 1989؛ رسول
جعفریان ، منابع تاریخ اسلام ، قم 1376 ش ؛ انور جندی ، طه حسین : حیاته و
فکره فی ضوءالاسلام ، قاهره 1397/ 1977؛ حاجی خلیفه ؛ علی بن ناصر حسینی ،
کتاب اخبار الدولة السلجوقیة ، چاپ محمد اقبال ، بیروت 1404/1984؛ ساطع
حصری ، دراسات عن مقدمة ابن خلدون ، ] قاهره [ 1953؛ حمزة بن حسن حمزة
اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الأرض و الأنبیاء علیهم الصلاة والسلام ، بیروت :
دارمکتبة الحیاة ، ] بی تا. [ ؛ علی بن حسن خزرجی ، العقود اللؤلؤیّة فی
تاریخ الدولة الرسولیة ، ج 1، چاپ محمد بسیونی عسل ، ج 2، چاپ محمدبن علی
اکوع ، صنعاء 1403/ 1983؛ خطیب بغدادی ؛ خلیفه بن خیاط ، کتاب الطبقات ،
روایة موسی بن زکریا تستری ، چاپ اکرم ضیاء عمری ، بغداد ] 1967 [ ؛
عبدالعزیز دوری ، بحث فی نشأه علم التاریخ عندالعرب ، بیروت 1993؛ حسین بن
محمد دیاربکری ، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس ، بیروت : دارصادر، ] بی
تا. [ ؛ محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ،
السیرة النبویة ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، بیروت 1415/1994؛ همو، سیر
اعلام النبلاء ، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران ، بیروت 1401ـ 1409/ 1981ـ 1988؛
احمدبن عبداللّه رازی ، تاریخ مدینة صنعاء ، چاپ حسین بن عبداللّه عمری ،
صنعاء 1401/1981؛ فرانتس روزنتال ، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام ، ترجمة
اسداللّه آزاد، مشهد 1365 ش ؛ زبیربن بکار، الاخبار الموفقیات ، چاپ سامی
مکی عانی ، بغداد 1972؛ مصعب بن عبداللّه زبیری ، کتاب نسب قریش ، چاپ لوی
پرووانسال ، قاهره 1953؛ زرکلی ؛ عباس زریاب خویی ، سیرة رسول اللّه ،
تهران 1370 ش ؛ محمد زکی مبارک ، جنایة احمد امین علی الادب العربی ، بیروت
1411/ 1991؛ جرجی زیدان ، تاریخ التمدن الاسلامی ، چاپ حسین مونس ، قاهره :
دارالهلال ، ] بی تا. [ ؛ سبط ابن جوزی ، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان ، ج
8 ، قسم 1، حیدرآباد دکن 1370/ 1951؛ همان ، چاپ علی سویم ، آنکارا 1968؛
همان ، سفر اول ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1405/1985؛ محمدبن عبدالرحمان
سخاوی ، الاعلان بالتوبیخ لمن ذمَّ التاریخ ، چاپ فرانتس روزنتال ، بغداد
1382/ 1963؛ همو، التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة ، بیروت
1414/1993؛ همو، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ] 1354ـ 1355 [ ؛
حمزه بن یوسف سهمی ، تاریخ جرجان ، او، کتاب معرفة علماء اهل جرجان ،
حیدرآباد دکن 1369/ 1950؛ عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، نظم العقیان فی
اعیان الاعیان ، چاپ فیلیپ حتی ، نیویورک 1927؛ محمد مهدی شمس الدین ، حرکت
تاریخ از دیدگاه امام علی ( ع )، ترجمة محمدرضا ناجی ، تهران 1380 ش ؛
محمدباقر صدر، المدرسة القرآنیة ، بیروت 1401/1981؛ خلیل بن ایبک صفدی ،
اعیان العصر و اعوان النصر ، چاپ علی ابوزید و دیگران ، دمشق 1418/1998؛
همو، الوافی بالوفیات ، ویسبادن 1962ـ1979؛ طباطبائی ؛ طبری ، تاریخ (بیروت
)؛ همان ، ج 11، المنتخب من کتاب ذیل المذیل ، بیروت ] بی تا. [ ؛ محمدبن
حسن طوسی ، الفهرست ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف 1380؛ عباس عزّاوی ،
تاریخ العراق بین احتلالین ، بغداد 1353ـ1371/ 1935ـ1956، چاپ افست قم
1369 ش ؛ همو، التعریف بالمورخین ، ج 1: فی عهد المغول و الترکمان ، بغداد
1376/ 1957؛ عامر عقّاد، احمد امین : حیاته و ادبه ، بیروت 1407/1987؛ جواد
علی ، تاریخ العرب فی الاسلام : السیرة النبویة ، بغداد 1961؛ همو، «موارد
تاریخ الطبری »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج 1 (1369)؛ همو، «موارد
تاریخ المسعودی »، سومر ، ج 20، ش 1 و 2 (1964)؛ علی بن ابی طالب (ع )،
امام اول ، نهج البلاغه ، ترجمة جعفر شهیدی ، تهران 1370 ش ؛ محمدبن محمد
عمادالدین کاتب ، خریدة القصر و جریدة العصر ، ج 1، قسم شعراء العراق ، جزء
1، چاپ محمد بهجة اثری ، ] بغداد [ 1375/ 1955؛ عماره بن علی عماره یمنی ،
تاریخ الیمن المسمَّی المفید فی أخبار صنعاء و زبید ، چاپ محمدبن علی اکوع
، صنعاء 1985؛ محمد عبداللّه عنان ، مؤرّخو مصر الاسلامیّة و مصادر
التاریخ المصری ، قاهره 1388/1969؛ عبدالقادربن شیخ عیدروس ، تاریخ النور
السافر عن اخبار القرن العاشر ، بیروت 1405/1985؛ نجم الدین محمدبن محمد
غزی ، الکواکب السائرة باعیان المئة العاشرة ، چاپ جبرائیل سلیمان جبور،
بیروت 1979؛ همو، لطف السمر و قطب الثمر: من تراجم اعیان الطبقه الأولی من
القرن الحادی عشر ، چاپ محمود شیخ ، دمشق : وزارة الثقافة و الارشاد القومی
، ] بی تا. [ ؛ محمدبن احمد فاسی ، العقد الثمین فی تاریخ البلد الأمین ،
چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بیروت 1419/1998؛ یوسف بن سفیان فسوی ،
المعرفة والتاریخ ، چاپ خلیل منصور، بیروت 1419/1999؛ علی بن یوسف قفطی ،
تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب
اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ لیپرت ، لایپزیگ 1903؛ احمدبن علی
قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ?] 1383/1963 [ ؛ همو، قلائد الجمان فی
التعریف بقبائل عرب الزمان ، چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره 1402/1982؛ محمد
کردعلی ، خطط الشام ، بیروت 1389ـ1392/ 1969ـ1972؛ علی باشا مبارک ، الخطط
التوفیقیة الجدیدة لعصر القاهرة ، قاهره 1980ـ1983؛ محمدامین بن فضل اللّه
محبی ، خلاصة الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر ، بیروت : دارصادر، ] بی تا.
[ ؛ محمد بدری فهد، شیخ الاخباریین ابوالحسن مدائنی ، نجف 1975؛ محمدخلیل
بن علی مرادی ، سِلک الدُرر فی اعیان القرن الثانی عشر ، بولاق 1291ـ1301،
چاپ افست بغداد ] بی تا. [ ؛ محمدبن محمد مراکشی ، الذیل والتکملة لکتابی
الموصل و الصلة ، سفر پنجم ، قسم 1، چاپ احسان عباس ، بیروت ?] 1965 [ ؛
یوسف بن عبدالرحمان مزّی ، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال ، چاپ بشار عوّاد
معروف ، بیروت 1403ـ 1405/ 1983ـ 1985؛ محمدبن عبیداللّه مُسَبّحی ، اخبار
مصر ، ج 40، چاپ ایمن فؤاد سید و تیاری بیانکی ، قاهره 1978؛ مسعودی ،
تنبیه ؛ همو، مروج (بیروت )؛ شاکر مصطفی ، التاریخ العربی و المورخون ، ج
1، بیروت 1983؛ مرتضی مطهری ، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ، ج 5 : جامعه و
تاریخ ، تهران 1370 ش ؛ مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء و التاریخ ، چاپ
کلمان هوار، پاریس 1899ـ1919، چاپ افست تهران 1962؛ احمدبن علی مقریزی ،
اتعاظ الحنفا بأخبار الائمة الفاطمیین الخلفا ، ج 1، چاپ جمال الدین شیّال ،
قاهره 1387/ 1967؛ همو، دُرر العقود الفریدة فی تراجم الاعیان المفیدة ،
قسم 1، چاپ عدنان درویش و محمد مصری ، دمشق 1995؛ همو، السلوک لمعرفة دول
الملوک ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/1997؛ محسن مهدی ، فلسفة
تاریخ ابن خلدون ، ترجمة مجید مسعودی ، تهران 1352 ش ؛ عبدالجبار ناجی ،
اسهامات مؤرخی البصرة فی الکتابة التاریخیة حتی القرن الرابع الهجری ،
بغداد 1990؛ محمدرضا ناجی ، تاریخ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان ، تهران
1378 ش ؛ احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال
النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم 1407؛ نعمان بن محمد، کتاب معدن
الجواهر بتاریخ البصرة و الجزائر ، چاپ محمد حمیداللّه ، اسلام آباد
1393/1973؛ یحیی بن شرف نووی ، تهذیب الاسماء و اللغات ، مصر: ادارة
الطباعة المنیریة ، ] بی تا. [ ، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ احمدبن
عبدالوهاب نویری ، نهایة الارب فی فنون الادب ، قاهره ] 1923ـ 1955 [ ؛
محمدبن عبدالملک همدانی ، تکملة تاریخ الطبری ، ج 1، چاپ البرت یوسف کنعان ،
بیروت 1961؛ عبداللّه بن اسعد یافعی ، مرآة الجنان و عبرة الیقظان ، چاپ
خلیل منصور، بیروت 1417/ 1997؛ یاقوت حموی ، معجم الادباء ، چاپ احسان عباس
، بیروت 1993؛ محمدبن حاتم یامی همدانی ، السمط الغالی الثمن فی اخبار
الملوک من الغزّ بالیمن ، چاپ رکس سمث ، لندن 1974؛ یعقوبی ؛
عبدالباقی بن عبدالمجید یمانی ، بهجة الزّمن فی تاریخ الیمن ، چاپ عبداللّه محمد حبشی و محمد احمد سنبانی ، صنعاء 1408/ 1988؛
EI 1 , s.v. " A l- Kalb ¦â " (by Brockelmann); EI 2 , s.vv. "Aba ¦n B . ـ
Uthma ¦n" (by K.V. Zetterstإen), "Ibn Kath ¦âr, ـ Ima ¦d A l- D ¦ân"
(by H. Laoust), "Ta'r ¦âkh. II : Historical writing. 1. In the Arab
world. (d) The 19th and 20th centuries (by R.S. Humphreys).
محمدرضا ناجی /
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 4:19  توسط محمددوست
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 4:18  توسط محمددوست
|