X
تبلیغات
غدیر شناسنامه شیعه
رهبر معظم انقلاب : عيدغدير بخش عمده‏ اى از شناسنامه‏ ى شيعه ‏ى ائمه محسوب ميشود

 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا وَفَاتُهُ لِعَلِيٍّ ع يَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِيفَةً وَ دَوَاةً فَأَمْلَى رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِيَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مَنْ بَعْدَهُمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَوَّلُ الِاثْنَيْ عَشَرَ الْإِمَامِ وَ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ لْيُسَلِّمْهَا الْحَسَنُ ع إِلَى ابْنِهِ م‏ح‏م‏د الْمُسْتَحْفَظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمَهْدِيِّينَ- لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِي اسْمٌ كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ وَ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏53، ص: 148

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 16:20  توسط محمددوست  | 


4) تاریخ نگاری شیعیان . این مقاله شامل این قسمتهاست :

الف ) موجبات و انگیزه ها

ب ) سیره و مغازی پیامبر اکرم

ج ) سیرة امام علی و تک نگاشتهای خبری

د) تاریخ اهل بیت

ه ) تاریخهای عمومی و دودمانی

و) تاریخهای محلی

ز) کتب انساب

ح ) کتب طبقات و رجال

الف ) موجبات و انگیزه ها. تألیف نخستین کتابهای تاریخی و فقهی را به اصحاب نزدیک امامان شیعه و به طور خاص به سدة اول و روزگار نزدیک به امام علی علیه السلام نسبت می دهند (برای مثال رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 275؛ طوسی ، 1351، ص 38، 107؛ نجاشی ، ص 6). آیات قرآن و تعالیم نبوی و رهنمودهای ائمه ، خصوصاً امام علی ، بیشترین تأثیر را در توجه اصحاب به تاریخ داشت و الگوبرداری از رفتارهای فردی و اجتماعی پیشوایان دین ، انگیزة روایت و تدوین و تألیف سیرة آنان شد. اهل بیت علیهم السلام تعلیم و روایت سیرة پیامبر اکرم را به منزلة اسوه ای نیکو، با جدّیت دنبال می کردند ( ((ر.ک.ب))صالحی شامی ، ج 4، ص 20). سیرة امام علی و سخنان آن حضرت نیز منبعی سرشار و الهام بخش گردید. توجه امام علی علیه السلام به تاریخ و نمود آن در سخنان حضرت ، استمرار عنایت قرآن کریم به سرگذشت امتهای پیشین است و آن حضرت ، مانند قرآن ، با دیدی انتقادی و با اهداف تعلیمی و تربیتی به تاریخ نگریسته و از این رهگذر به سیرة انبیا (برای مثال رجوع کنید به نهج البلاغه ، خطبة 160)، وضع ملتها پیش از بعثت و عربِ روزگار جاهلیت ( ((ر.ک.ب))همان ، خطبه های 1، 2، 26، 33، 89)، سیرة پیامبر اسلام ( ((ر.ک.ب))همان ، خطبه های 160، 192، 194، و نامة 9) و سیرة شخصی و نیز رویدادهای پس از پیامبر اسلام (برای مثال رجوع کنید به همان ، خطبه های 3، 192) پرداخته است . همین توجه به تاریخ انبیا و سیرة پیامبر سرمشق و سرچشمة تاریخ نگاری شیعیان شد. افزون بر این ، سیرة امام علی و اهل بیت علیهم السلام ، به منزلة جانشینان بر حق پیامبر و نمایندگان اسلام راستین موضوع تألیفات و تک نگاریهای

بسیار گردید. هدف از تألیف چنین آثاری ، از یک سو مبارزه با انحرافها و بدعتها و از سوی دیگر ارائة اسلام از منظر اهل بیت بود. موضوعات این کتابها، که بسیاری از آنها به دلایل سیاسی و فرقه ای از بین رفته ، اینهاست : سیره و مغازی پیامبر اکرم و ابعاد شخصیت و خصایص آن حضرت ، سقیفه ، ردّه ، شورا، اخبار فاطمه سلام اللّه علیها، مقتل عثمان ، سیرة علی علیه السلام و جنگهای دوران خلافت ایشان و قضاوتها

و مقتل آن حضرت ، واقعة حکمیت ، مقتل امام حسین علیه السلام ، سیرة صحابة پیامبر و صحابة حضرت علی

مانند سلمان و ابوذر و حُجربن عدی ، بنی امیه و مَثالب آنان ، قیام توابین ، قیام مختار، قیامها و مَقاتل علویان مانند زیدبن علی و یحیی بن زید.

ب ) سیره و مغازی پیامبر اکرم . سیره و مغازی پیامبر اسلام چندان محل توجه نویسندگان شیعه بود که برخی ، «اصحاب مغازی » را تنها با گرایش شیعی می شناختند (رجوع کنید به یاقوت حموی ، 1993، ج 6، ص 241). اَبان بن عثمان احمر بَجَلی (متوفی ح 170)، از نخستین مورخان شیعه ، در کتاب بزرگ خود، المبدأ و المبعث و المغازی و الوفاة و السقیفة و الرّدّة ، بخشی مهم را به سیره و مغازی پیامبر اختصاص داد. ابوجعفر احمدبن محمدبن خالد برقی (متوفی 280) نیز در فصلی از المحاسن با عنوان «مغازی النبی » به این موضوع پرداخت (رجوع کنید به ادامة مقاله ). ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثَقَفی (متوفی 283) تک نگاریهایی با عنوان السیرة و المغازی داشت (طوسی ، 1351، ص 5). ابن فَضّال علی بن حسن (متوفی 290)، فقیه و مورخ ، در صفات النبی به تحلیل شخصیت اخلاقی پیامبر پرداخت (همان ، ص 92). علی بن ابراهیم قمی ، مفسر و فقیه و مورخ و استاد کُلَینی ، المغازی را گردآورد (همان ، ص 89 و پانویس ). ابن عَمّار کوفی ابوعلی احمدبن محمد (متوفی 346) اخبار آباء النبی و فضائلهم و ایمانهم و ایمان ابی طالب را، ظاهراً با تأکید بر اعتقاد شیعیان به مؤمن بودن پدر و اجداد پیامبر، نوشت (همان ، ص 29ـ30). حسن بن محمدبن علی اَزْدی ، مورخ و ادیب کوفی ، الوُفود علی النبی را در بارة هیئتهایی که قبل و بعد از فتح مکه ، اطاعت قبایل خود را از فرمان پیامبر اسلام اعلام کردند، نگاشت (نجاشی ، ص 65). رفتار پیامبر و ائمه علیهم السلام با مشرکان ، موضوع کتاب سیرة النبی و الائمة علیهم السلام فی المشرکین تألیف ابوعبداللّه حسین بن علی بَزَوفَری (زنده در 352)، فقیه و محدّث عراقی ، بود (همان ، ص 68). ابن بابویه محمدبن علی بن حسین قمی (متوفی 381)، محدّث و نویسندة بزرگ امامی ، کتابهایی در سیره تألیف کرد، مانند اوصاف النبی ، و کتاب فی ابی طالب و عبدالمطلب و عبداللّه و آمنة بنت وَهْب (همان ، ص 391؛ طوسی ، 1351، ص 156ـ157).

نویسندگان شیعی در بارة قصص ِ (سرگذشتِ) پیامبران نیز کتابهایی نوشته اند. بجز تألیفاتی با عنوان «المبتدأ» که حاوی داستان آفرینش و پیامبران بود (مثلاً رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 5، 48) و گاه بخشی از تاریخهای عمومی را تشکیل می داد، کتابهایی نیز با عنوان «الانبیاء» (مثلاً رجوع کنید به همان ، ص 22، 138، 144) به مثابه درسهای تاریخی ـ اخلاقی و مدخلی بر سیرة نبوی تألیف می شد. قصص الانبیاء قطب الدین راوندی (متوفی 573)، نمونه ای است که داستانهای پیامبران را به شیوة اِسنادی ، عمدتاً از ابن بابویه ، شرح کرده است . این کتاب با بخشی در سیره و معجزات و مغازی پیامبر پایان می یابد (چاپ غلامرضا عرفانیان ، مشهد 1409).

ج ) سیرة امام علی و تک نگاشتهای خبری . سیرة امام علی علیه السلام و زندگانی سیاسی آن حضرت از سقیفه تا شهادت ، قبل از همه مورد توجه اصحاب نزدیک وی قرار گرفت و بویژه اخباریان کوفه آثار تاریخی بسیاری در قالب تک نگاشتهای خبری تألیف کردند. ابن ندیم کتابی را که سُلَیم بن قیس هلالی (متوفی ح 76)، صحابی امام علی علیه السلام و از اخباریان کوفه ، نوشته و به کتاب سلیم بن قیس مشهور است ، نخستین تألیف شیعی (ص 275) دانسته و نجاشی از آن در آثار طبقة نخست راویان و محدّثان یاد کرده است (ص 8). کتاب سلیم را کسانی چون ابان بن ابی عَیّاش و ابراهیم بن عمریمانی از او روایت کرده اند (ابن ندیم ؛ نجاشی ، همانجاها؛ طوسی ، 1351، ص 81). کتاب سلیم با وجود تردیدهایی که در اصالت آن یا صحت پاره ای روایات آن ابراز شده (برای مثال رجوع کنید به مفید، 1413 ب ، ص 149ـ150؛ ابن ابی الحدید، ج 12، ص 216ـ217؛ خوئی ، ج 8، ص 218ـ227؛ تُستری ، ج 5، ص 232ـ239)، در سده های متوالی تا به امروز در بین محدّثان و مورخان شهرت و تداول داشته است . این اثر اطلاعات ارزشمندی در بارة رویدادهای پس از رحلت پیامبر، احادیثی در فضایل حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام ، و حوادث دورة نخست خلافت تا صلح امام حسن دارد (چاپ محمدباقر انصاری زنجانی خوئینی ، قم 1378 ش ).

کتابهایی مانند قضایا امیرالمؤمنین و تسمیة مَن شهد مع امیرالمؤمنین الجمل و صِفّین و النهروان تألیف عبیداللّه بن ابی رافع ، صحابی خاص و کاتب علی علیه السلام (طوسی ، 1351، ص 107)، از قدیمترین تک نگاشتها بوده است و اکنون در دست نیست . روایات اَصبَغ بن نُباته ، صحابی وفادار امام علی ، در بارة جنگهای جمل و صفین و مقتل امام علی ( ((ر.ک.ب))نصربن مزاحم ، ص 322، 406، 442ـ443؛ مفید، 1403، ص 351؛ ابن ابی الحدید، ج 1، ص 248، 263، و جاهای گوناگون ) می تواند نشانة وجود کتابهایی با این عناوین باشد. وی ظاهراً کتابی نیز به نام مقتل الحسین داشته است (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 38).

جابربن یزید جُعفی (متوفی 128)، فقیه و اخباری کوفه و از اصحاب خاص امام باقر و امام صادق ، دو کتاب به نامهای الجمل و صفّین داشته (نجاشی ، ص 128ـ129) که روایاتی از آنها در وقعة صفّین نصربن مُزاحم (رجوع کنید به فهرست ، ص 569) و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به روایت ابومِخنَف ( ((ر.ک.ب))ج 14، ص 11ـ13) باقی مانده است . جابر کتابهایی نیز به نامهای النهروان ، مقتل امیرالمؤمنین ، مقتل الحسین (نجاشی ، ص 129) و حدیث الشوری ' به روایتِ عَمْروبن میمون (طوسی ، 1351، ص 111) تألیف کرده بوده است . اَبان بن تَغلِب بَکری (متوفی 141)، فقیه و محدّث و قاری و لغوی بزرگ و از اصحاب نزدیک امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام ، کتابهایی مانند الفضائل و صفّین تألیف کرد (رجوع کنید به نجاشی ، ص 10ـ13؛ طوسی ، 1351، ص 17ـ 18). از دیگر اصحاب ائمه علیهم السلام که ضمن شهرت و تبحر در کلام ، تک نگاشتهایی تاریخی در بارة جنگ جمل و حکَمَین پدید آوردند، مؤمن الطاق (متوفی ح 160) و هشام بن حَکَم (متوفی ح 190) بودند ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 131ـ132، 174ـ175؛ نجاشی ، ص 325ـ326، 433ـ434). از عبداللّه بن ابراهیم جعفری (سدة دوم ) که تألیفاتی در بارة برخی قیامهای علویان داشته (رجوع کنید به نجاشی ، ص 216)، روایاتی در مقاتل الطالبیـّین ابوالفرج اصفهانی باقی است ( ((ر.ک.ب))ص 403ـ404، 443). در نیمة اول سدة سوم حسن بن علی بطائنی (محدّث کوفی و از سران واقفه ) و همچنین ابوعیسی ورّاق (متکلم بزرگ ) کتابهایی مانند الفتن یا الملاحم ، و السقیفة تألیف کردند (نجاشی ، ص 36ـ37، 372؛ مفید، 1413 الف ، ص 207). علی بن مَهزیار اهوازی (متوفی ح 250)، راوی برجسته و از اصحاب خاص امام رضا و امام جواد علیهماالسلام ، آثاری در بارة زندگینامة شیعیان خُلّص مانند اسلام سلمان الفارسی و وفاة ابی ذرّ ، و همچنین حدیث بدر و الانبیاء پدید آورد (طوسی ، 1351، ص 88 ـ 89).

از تألیفات بسیار ابوجعفر برقی اکنون تنها یازده بخش از مهمترین کتاب او، المحاسن (چاپ محدّث ، قم ] تاریخ مقدمه 1331 [ )، که مشتمل بر مباحث گوناگون اخلاقی و کلامی و تاریخی بوده ، باقی است . این کتاب بخشهایی با عناوین «الطبقات »، «الرجال »، «الخصائص »، «التاریخ »، «الانساب »، «اخبار الامم »، «المغازی » و «البلدان و المساحة » داشته است (رجوع کنید به نجاشی ، ص 76؛ قس ابن ندیم ، ص 276ـ277؛ طوسی ، 1351، ص 20ـ21). پدر احمد، ابوعبداللّه محمدبن خالد، نیز کتابهایی در تاریخ مانند حروب الاوس و الخزرج نوشته بوده است (نجاشی ، ص 335؛ نیز رجوع کنید به برقی * ، ابوجعفر؛ برقی * ، ابوعبداللّه ).

آثار ابن فضّال جنبه هایی از سیرة پیامبر و قصص پیامبران و بنی اسرائیل و رجال را دربرمی گیرد ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 257ـ 258). محمدبن زکریابن دینار غَلّابی (متوفی 298) تک نگاشتهایی ، بیشتر در شرح دوران خلافت امام علی و زندگانی حضرت فاطمه و مقتل امام حسین ، داشته است (رجوع کنید به همان ، ص 346ـ 347). ابومحمد عبداللّه بن حسین قُطرُبُلّی ، کاتب و ادیب نامدار و از یاران امام عسکری ، از نسل آخرین صحابه است و التاریخ را تألیف کرد (همان ، ص 230).

سرگذشت خلفا موضوع پاره ای تألیفات تاریخی بود چنانکه محمدبن مسعود عیّاشی (متوفی ح 320)، فقیه و محدّث و مفسر امامی سمرقند، کتابهایی با عنوان سیرة ابی بکر ، سیرة عمر ، سیرة عثمان و سیرة معاویة نوشت (ابن ندیم ، ص 246؛ نجاشی ، ص 352).

از اواخر سدة سوم به بعد، و در پی تأسیس حکومت علویان زیدی در طبرستان ، تألیفاتی از جمله در موضوعات کلامی و تاریخی به قلم نویسندگان زیدی آن سامان یا بر اساس آثار آنان پدید آمد. بخشهایی از متون راجع به تاریخ حکومت علویان و تراجم پیشوایان زیدی در مناطق جنوبی دریای خزر از سدة سوم تا اوایل سدة هفتم اکنون در دست است (چاپ مادلونگ ، بیروت 1987). این متون برگرفته از این آثار است : المَصابیح ابوالعباس احمدبن ابراهیم حسنی (متوفی اواسط سدة چهارم )؛ الافادة فی تاریخ الائمة السادة ابوطالب الناطق بالحق یحیی بن حسین (متوفی 424) شاگرد ابوالعباس حسنی ؛ جَلاءالابصار تألیف حاکم ابوسعد محسِّن بن محمد جُشَمی بیهقی (متوفی 494)؛ نامة مورخ 607 از یوسف بن ابی الحسن جیلانی (فقیه زیدی لاهیجان ) به عمران بن حسن بن ناصر عُذری هَمْدانی (فقیه زیدی یمن )؛ الرسالة العالمة بالادلّة الحاکمة تألیف امام المنصور باللّه عبداللّه بن حمزه (متوفی 614)؛ الحدائق الوَردیة فی مناقب الائمة الزیدیة اثر حُمَیدبن احمد مُحلِّی (متوفی 652)، و قسمتی از بخش چهارم روضة الاخبار و کنوز الاسرار تألیف ابومحمد یوسف بن محمد حَجوری (تألیف در 627) که شرح وقایع تاریخ اسلام با احتوا بر شرح حال امامان زیدی و عمدتاً برگرفته از المصابیح ابوالعباس حسنی است .

در بارة زیدیان یمن نیز آثاری تألیف شد که از نخستین آنها شرح حالهایی است که در حدود سال 300 نوشته شده است ، از جمله : سیرة الامام الهادی و الصدق امین المؤمنین الهادی الی الحق در سرگذشت پایه گذار حکومت امامان زیدی یمن ، و مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (چاپ محمدباقر محمودی ، قم 1412) هر دو از ابوجعفر محمدبن سلیمان کوفی ، سردار زیدی ، که از آنها نسخه هایی باقی است ( ((ر.ک.ب))سزگین ، ج 1، جزء 2، ص 208ـ209) و نیز سیرة الهادی تألیف علی بن محمدبن عبیداللّه علوی ( ((ر.ک.ب))همان ، ج 1، جزء 2، ص 209).

ابن عَمّار احمدبن عبیداللّه ثقفی (متوفی 314 یا 319)، مورخ و ادیب کوفی ، تک نگاشتهای متعددی مانند المُبیِّضة در مقاتل طالبیان ، الزیادات فی اخبار الوزراء در تکمیل اخبارالوزراء ابن جرّاح محمدبن داوود (متوفی 296) و نیز آثاری در شهادت حُجربن عَدی و مثالب معاویه و قیام عبداللّه طالبی نوشته بود. از این کتابها اکنون نشانی در دست نیست ، اما شاگرد ابن عمّار، ابوالفرج اصفهانی ، در الاغانی (رجوع کنید به فهارس کتاب الاغانی ، ص 92) و مقاتل الطالبیـّین (ص 162، 165) و نیز ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج 5، ص 5 ـ6، ج 8، ص 119ـ120، ج 16، ص 47، 49) روایات بسیاری از او آورده اند.

از کتاب مهم السقیفة و فدک اثر احمدبن عبدالعزیز جوهری (متوفی 323)، ادیب و اخباری بصره و بغداد و از شاگردان محمدبن زکریا غلاّ بی ، که برخی او را بخطا در شمار نویسندگان شیعی یاد کرده اند (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 36؛ قس ابن ابی الحدید، ج 16، ص 210؛ نیز رجوع کنید به صولی ، ص 64)، قطعاتی در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (مثلاً رجوع کنید به ج 16، ص 210ـ234) باقی مانده که تدوین و منتشر شده است (چاپ محمدهادی امینی ، تهران 1401). ابوالفرج اصفهانی ، شاگرد ابوبکر جوهری ، روایات بسیاری از او در الاغانی (رجوع کنید به فهارس کتاب الاغانی ، ص 90ـ91) و مقاتل الطالبیـّین (رجوع کنید به فهرست ، ص 237، 239) آورده است .

از تألیفات و تک نگاشتهای بسیار عبدالعزیزبن یحیی جَلودی (متوفی 332)، اخباری و پیشوای امامیة بصره ( ((ر.ک.ب))ابن ندیم ، ص 128؛ نجاشی ، ص 240ـ244؛ طوسی ، 1351، ص 119)، چیزی باقی نمانده است . شاگردان جلودی در بصره کتابهای تاریخی متعددی تألیف کردند: ابوعلی صولی احمدبن محمد (زنده در 353) کتابی بزرگ به نام اخبار فاطمة تألیف کرد (طوسی ، 1351، ص 32؛ نجاشی ، ص 84) که ابن شهر آشوب از آن استفاده کرده است (رجوع کنید به مناقب آل ابی طالب ، ج 3، ص 331، 333، 337)؛ ابوبِشرعَمّی احمدبن ابراهیم (متوفی پس از 350) نیز تألیفاتی داشته که باقی نمانده است ، از جمله تک نگاشت او اخبار صاحب الزَنج که حاوی گزارشهایی مهم و دست اول ، با استفاده از اطلاعات جدّش مُعَلّی ' و کتابی به همین نام از عموی خود اسدبن معلّی عمّی ، اخباری امامی بصره ، بوده است ( ((ر.ک.ب))نجاشی ، ص 96، 106؛ طوسی ، 1351، ص 30).

روایات بسیاری از تک نگاشتهای تاریخی ابن عُقده ابوالعباس احمدبن محمدبن سعید هَمْدانی (متوفی 333)، محدّث بزرگ زیدی (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 28ـ29؛ نجاشی ، ص 94ـ 95)، در آثار ابوالفرج اصفهانی ، مورخ و ادیب زیدی (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 192)، آمده است (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ، 1383، ج 12، ص 215ـ217، و جاهای گوناگون ؛ همو، 1368، ص 164). ابوالفرج اصفهانی پاره ای از روایات استاد خود، ابوالحسن جَوّانی علی بن ابراهیم بن محمد، را که اخباری و محدّث بود ( ((ر.ک.ب))نجاشی ، ص 262ـ263) ثبت کرده است .

از تألیفات ابوطالب انباری (متوفی 356) و ابوالجیش بلخی (متوفی 367) با نامهای فدک و اخبار فاطمه (همان ، ص 232ـ233، 422) نشانی در دست نیست . همچنین کتابهای تاریخی احمدبن ابراهیم بن ابی رافع صَیمری (متوفی نیمة دوم سدة چهارم )، محمدبن حسن طوسی (متوفی 460) فقیه و متکلم نامور امامی ، و عیسی بن مهران مُستَعطِف (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 32، 116، 161؛ قس حجتی ، ص 662) به دست ما نرسیده است . از میان تک نگاشتهای تاریخی ابن بابویه محمدبن علی بن حسین قمی (رجوع کنید به نجاشی ، ص 390ـ392) نیز تنها عیون اخبارالرضا در شرح احوال و اخبار امام هشتم باقی است که شیوة روایی دارد.

کتاب الجَمَل و النُصرة لسیّد العِترة فی حرب البصرة تألیف شیخ مفید محمدبن محمدبن نُعمان عُکبَری بغدادی (متوفی 413)، متکلم بزرگ و فقیه و محدّث ناقد امامی ، اوج تک نگاشتهای خبری در تاریخ نگاری شیعی است . جنگ جمل به منزلة نخستین جنگ میان مسلمانان ، که منشأ برخی احکام فقهی مانند قِتال اهل بَغی و نیز مباحث کلامی گردید، موضوع این اثر مهم و مفصّل است . کتاب الجمل مرکّب از دو بخش کلامی و تاریخی و نمایندة کتابهایی است که اکنون در دست نیستند. افزون بر این ، مؤلف اخبار و روایات را با نظمی منطقی و ضمن رعایت امانت ، نقد و تحلیل کرده و با پرهیز از تعصب به ریشه یابی حادثه و نتیجه گیری پرداخته است ( ((ر.ک.ب))ص 47ـ 48، 423).

د) تاریخ اهل بیت . از تعدادی از تاریخهای بیشماری که در بارة زندگانی ائمه علیهم السلام نگاشته شده ، امروزه نشانی در دست نیست . از نخستین این تألیفات ، انساب الائمة و موالیدهم الی صاحب الامر است که آن را به ناصرکبیر حسن بن علی اُطروش ، پیشوای علوی و فرمانروای طبرستان (حک : 301ـ 304)، نسبت می دهند (نجاشی ، ص 57 ـ 58). برخی دیگر از این آثار عبارت اند از: الانوار فی تواریخ ( تاریخ ) الائمة از ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متوفی 311) پیشوای متکلمان امامی بغداد (طوسی ، 1351، ص 12ـ13؛ ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، ص 6ـ7) که ابن بابویه در کمال الدین (ج 2، ص 474) از او نقل کرده است ؛ الضیاء فی تاریخ الائمة احمدبن ابراهیم صَیمری در نیمة دوم سدة چهارم (طوسی ، 1351، ص 32)؛ آثاری متعلق به سده های چهارم تا ششم ، مانند الانوار فی تاریخ الائمة الابرار از ابن رائقه علی بن هبة اللّه موصلی ، سیرالانبیاء و الائمة از شمس الدین حسن بن حسین بن بابویه قمی معروف به حَسکا و تاریخ الائمة احمدبن ابی طالب طبرسی (منتجب الدین رازی ، ص 42ـ43، 109ـ110؛ ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، ص 21).

با اینحال ، شماری از آثار در بارة سیرة امامان در دست است ، از جمله تاریخ یعقوبی (زنده در 292) که در ضمن وقایع تاریخ جهان و اسلام ، شرحی کوتاه از زندگانی امامان شیعه دارد و الکافی ، اثر فقهی ـ حدیثیِ محمدبن یعقوب کُلینی رازی (متوفی 328) که حاوی فصلی در امامت و سیره و موالید امامان است و تاریخ اهل البیت (تألیف پس از 329) از مؤلفی ناشناخته ، مشتمل بر روایاتی از ائمه با سند روایی متصل در باب ولادت و وفات و جنبه هایی از سیرة پیامبر و حضرت فاطمه و امامان علیهم السلام . این کتاب را برخی به ابن ابی الثلج نسبت داده اند (رجوع کنید به تاریخ اهل البیت ، مقدمة حسینی ، ص 54 ـ 55) که کتابی با عنوان اخبار فاطمه و الحسن و الحسین داشته است (نجاشی ، ص 381ـ382).

بدون تردید کتاب الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد تألیف شیخ مفید (متوفی 413) نخستین کتاب جامع و استوارترین تاریخ روایی در زندگانی ائمه است که به لحاظ سبک و محتوا بر آثار پس از خود تأثیر نهاده و مأخذ اساسی تألیفات بعدی بوده است (قم 1413).

شریف رضی محمدبن حسین موسوی (متوفی 406) تألیف اثری جامع در زندگی و سیرة دوازده امام را با احتوا بر اخبار برگزیده و سخنان نیکوی آنان ، در 383 با نگارش خصائص الائمة آغاز کرد، اما از آن میان ، فقط بخش مربوط به زندگانی امام علی به انجام رسید (رجوع کنید به شریف رضی ، ص 36ـ37؛ نهج البلاغه ، مقدمة شریف رضی ، ص کو ـ کح ).

روضة الواعظین و بصیرة المتّعظین اثر محمدبن حسن فَتّال نیشابوری (متوفی 508) که در اصل به مثابه کتابی اخلاقی و مشتمل بر مواعظ تألیف شده ، حاوی تاریخ پیامبر و اهل بیت و مناقب آنان است (چاپ محمدمهدی خرسان ، نجف 1386).

امین الاسلام ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (متوفی 548) با بهره گیری از منابع متعدد، بویژه الارشاد شیخ مفید (مثلاً ((ر.ک.ب))طبرسی ، ج 2، ص 32)، اِعلام الوَری ' باَعلام الهدی ' را تألیف کرد که بخش اول آن در سیرة پیامبر و زندگی فاطمة زهرا و بخشهای سه گانة بعدی در زندگانی دوازده امام علیهم السلام است . تاج المَوالید او نیز به ذکر ولادت و وفات چهارده معصوم اختصاص دارد (چاپ ضمن مجموعة نفیسة ، قم 1396).

افزون بر این ، آثاری در بیان معجزات و خصایص و فضایل و مناقب امامان تألیف شد که برخی با مباحث کلامی آمیخته بود. از کهنترین این آثار دلائل الائمة اثر محمدبن مسعود عیّاشی (ابن ندیم ، ص 245؛ طوسی ، 1351، ص 138) و دلائل الائمة و معجزاتهم تألیف ابن بابویه (نجاشی ، ص 391) است . دلائل الامامة محمدبن جَریربن رستم طبری (نیمة اول سدة چهارم ؛ نجف 1383/ 1963) و الخرائج و الجرائج قطب الدین سعیدبن هبة اللّه راوندی (متوفی 573؛ قم 1409) در بیان سیره و معجزات پیامبر و دوازده امام ، نمونه های موجود از چنین آثاری است .

کتابهایی با عنوان «الفضائل » از مؤلفانی همچون اَبان بن تَغلب (طوسی ، 1351، ص 18) شاذان بن جبرائیل قمی (متوفی 660؛ نجف 1381/ 1962)، و نیز کتاب عبدالرحمان بن احمد نیشابوری (متوفی سدة پنجم ؛ چاپ محمدباقر محمودی ، تهران 1414) به نام الاربعین عن الاربعین فی فضائل علیٍّ امیرالمؤمنین ، در بیان برتریها و صفات برجستة امامان است . «مَناقب * » عنوان دسته ای دیگر از چنین آثاری است ( ((ر.ک.ب))طوسی ، 1351، ص 30، 58، 89، 172؛ نجاشی ، ص 354؛ منتجب الدین رازی ، ص 150، 192). مشهورترین کتاب موجود، مَناقب آل ابی طالب تألیف ابن شهر آشوب مازندرانی (متوفی 588)، محدّث و فقیه و مفسر امامی ، اثری است جامع که با ذکر مناقب و سیرة پیامبر اکرم آغاز می شود و با مناقب و زندگانی ائمه ادامه می یابد (4 جلد، قم ، انتشارات علامه ).

بهاءالدین اِربِلی * (متوفی 693)، محدّث و شاعر و ادیب امامی ، با تألیف کشف الغُمّة فی معرفة الائمة در سیرة چهارده معصوم علیهم السلام ، شیوه ای را که برخی نویسندگان شیعه برای تقریب دیدگاههای اعتقادی آغاز کرده بودند، به شکل بارزتری مطرح ساخت . وی ابتدا روایات را از طریق اهل سنّت و سپس شیعه نقل کرده و از منابع هر دو گروه بهره گرفته است ؛ ازینرو، تاکنون شهرت و تداول یافته است .

ه ) تاریخهای عمومی و دودمانی . پیش از ظهور مورخان بزرگی همچون یعقوبی و مسعودی و هم زمان با ظهور اخباریان نامداری چون ابن اسحاق و ابومخنف اَزدی و هشام بن محمد کلبی و نصربن مُزاحم مِنقری که به تشیع اعتقاد یا دست کم گرایش داشتند، اَبان بن عثمان اَحمَر بَجَلی از نخستین اخباریان شیعی است که در کوفه و بصره ظهور یافت . وی که از اصحاب و راویان امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام بود، کتابی بزرگ و حاوی بخشهایی به هم پیوسته به نام المبدأ و المبعث و المغازی و الوفاة و السقیفة و الردّة نوشت (طوسی ، 1351، ص 18؛ یاقوت حموی ، 1993، ج 1، ص 39؛ قس نجاشی ، ص 13؛ طوسی ، 1380، ص 352، 375) که مانند اثر جامع ابن اسحاق زمینه ساز و الهام بخش تاریخهای عمومی گردید. کسانی همچون ابوعُبیده مَعمَربن مُثنّی و محمدبن سلاّ م جُمَحی مطالبی در اخبار شعرا و انساب و ایام عرب از او روایت کرده (نجاشی ، همانجا) و یعقوبی (ج 2، ص 6) و علی بن ابراهیم قمی (مثلاً ((ر.ک.ب))ج 1، ص 39، 54، 178، 254، ج 2، ص 352) و طبرسی (مثلاً رجوع کنید به ج 1، ص 179، 213، 246ـ247، 251: روایاتی در بارة مغازی ) در آثار خود از کتاب وی مطالبی نقل کرده اند. ابان گزارشهای خود را به شیوة اخباریان با ذکر سند همراه کرده است . مجموعه ای از روایات او منتشر شده است (چاپ جعفریان ، قم 1375 ش ).

ابوحُذَیفه اسحاق بن بِشربن محمد بخاری (متوفی 206)، اخباری خراسانی اهل سنّت ، که از وی در شمار اصحاب و راویان امام صادق یاد شده و برخی علمای رجالی شیعه او را توثیق کرده اند (رجوع کنید به طوسی ، 1380، ص 149؛ نجاشی ، ص 72؛ مفید، 1374ش ، ص 137)، المبتدأ را تألیف کرد (ابن ندیم ، ص 106؛ یاقوت حموی ، 1993، ج 2، ص 622ـ623) که از داستان آفرینش تا بخشهایی از سیرة پیامبر اسلام را دربرداشته و قسمتهایی از آغاز و پایان آن باقی است (رجوع کنید به سزگین ، ج 1، جزء2، ص 99). کتاب الفتوح او نیز که می توان آن را از لحاظ توالی زمانی دنبالة اثر پیشین دانست ، تا سدة نهم باقی بوده است ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 100). تک نگاشتهای دیگر ابوحذیفه ، سیر حوادث را تا زمان امام علی دربرمی گیرد (رجوع کنید به ابن ندیم ؛ مفید، 1374ش ، همانجاها).

برخی تک نگاشتهای ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی ، مانند المبتدأ و السیرة و المغازی ، را می توان بخشهایی جداگانه از تاریخی عمومی ، همانند کتاب ابان بن عثمان ، شمرد. ثقفی نخست زیدی بود و سپس به امامیه گروید. دیگر آثار متعدد وی زنجیره ای پیوسته از حوادث تاریخ اسلام را تا قیام مختار و سپس حوادثی پراکنده را تا اوایل خلافت عباسیان دربرمی گیرد (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 4ـ6؛ نجاشی ، ص 16ـ 18). از میان آثار او الغارات باقی است که به موضوع تاخت وتازهای سپاهیان معاویه در مناطق شیعه نشین و تحت حاکمیت امام علی می پردازد (چاپ سیدجلال الدین حسینی محدّث ، تهران 1354 ش ).

از کتاب وقایع نگارانة فقیه و مورخ امامی ، ابن قولویه جعفربن محمد قمی (متوفی 368 یا 369)، به نام تاریخ الشهور و الحوادث فیها (نجاشی ، ص 123ـ124) اثری در دست نیست .

ابوالحسن علی بن محمد شِمشاطی عَدَوی (زنده در 377)، ادیب و مورخ موصلی که به دستگاه حمدانیان پیوست ، نیز مختصر تاریخ الطبری را در سه هزار برگ با حذف اسانید و روایات مکرر تاریخ طبری فراهم آورد و سیر حوادث را از 303 تا روزگار خود ادامه داد (همان ، ص 263ـ264؛ ابن ندیم ، ص 171ـ172، 291؛ یاقوت حموی ، 1993، ج 4، ص 1907). از این کتاب نیز نشانی در دست نیست .

دیگر کتاب مهم تاریخ عمومی به شیوة سالشمار، معادن الذهب فی تاریخ الملوک و الخلفاء و ذوی الرتب تألیف مورخ و ادیب شیعی ، ابن ابی طَیّ یحیی بن حمید حلبی (متوفی 630)، بوده که در دست نیست و کسانی مانند ابن خلّکان (ج 1، ص 259) و ابوشامه (مثلاً رجوع کنید به قسم 1، ص 342) و ابن فُرات (ج 4، جزء 1، ص 29ـ30، 65ـ66، 90، 94ـ 95) از آن استفاده کرده اند.

کتاب الفخری فی الا´داب السلطانیة و الدول الاسلامیة (تألیف در 701)از ابن طِقطَقی ' صفی الدین محمدبن علی ابن طباطبا، ادیب و مورخ امامی ، در فصل اول به علم سیاست و آداب کشورداری ــ با توجه به اندرزنامه ها و آثار کهن ایرانی ــ پرداخته و در فصل دوم گزارشی خلاصه از تاریخ عمومی اسلام از رحلت پیامبر تا انقراض خلافت عباسیان و سقوط بغداد در 656 آورده است که حاوی بخشی مهم در شرح حال وزیران خلفای عباسی (رجوع کنید به ص 9ـ10، 247) و اظهارنظرهایی صریح و انتقادی است که قبلاً به دلایل سیاسی کمتر مجال بروز می یافت .

کتاب العباسی از معدود تاریخهای دودمانی است که نویسندگان شیعه تألیف کردند. این کتاب تألیف ابوعلی احمدبن اسماعیل بن سَمَکه بَجَلی (متوفی ح 350)، ادیب و مورخ قمی ، است . وی در دستگاه وزرای آل بویه ، مانند ابوالفضل ابن عمید، به تعلیم و تألیف پرداخت . شیخ طوسی ، العباسی را کتابی بزرگ و کامل و بی نظیر نزدیک هزار برگ در تاریخ خلفا و دولت عباسیان دانسته است (1351، ص 31؛ نیز ((ر.ک.ب))یاقوت حموی ، 1993، ج 1، ص 199؛ قس ابن ندیم ، ص 154؛ قفطی ، ج 1، ص 29). الرسالة فی بنی امیة از ابن عمّار احمدبن عبیداللّه ثقفی (متوفی 314 یا 319) نمونه ای دیگر از تاریخهای دودمانی است که اکنون در دست نیست .

مورخان شیعی در سده های پنجم تا هفتم تألیف سیره و مغازی پیامبر را ادامه دادند (رجوع کنید به منتجب الدین رازی ، ص 75، 80، 156؛ ابن شاکر کتبی ، ج 4، ص 271). سیرة امامان نیز پیوسته مورد توجه نویسندگان بود. محمدبن حسین محتسب کتابی در ده جلد به نام رامِش افزای آل محمد نوشت (منتجب الدین رازی ، ص 165ـ166). محمدبن حسین بن حسن رازی (سدة ششم و هفتم ) هم نزهة الکرام و بستان العوام را تألیف کرد (چاپ محمد شیروانی ، تهران 1361ـ1362 ش ) که از منابع ابن طاووس (متوفی 664)، محدّث و فقیه و مفسر امامی ، بود (کلبرگ ، ص 482ـ483). ابن طاووس کتابهایی در شرح واقعة کربلا نوشت ، از جمله کتاب اللَّهوف علی قتلی ' الطَّفوف . سیدمحمدبن ابی زیدبن عربشاه ورامینی نیز در 740، احسن الکبار فی معرفة الائمة الابرار را تألیف کرد (رجوع کنید به حسینی ، ج 2، ص 350ـ356؛ جعفریان ، ص 251).

بتدریج تکرار و شرحهای بیهوده به کتابهای تاریخی راه یافت و اغلب این کتابها فاقد روشهای علمی بود. البته استثناهایی هم وجود داشت . صوفیه در قرن نهم آثاری در شرح طبقات اولیا و مشایخ پدید آوردند که گاه شامل

بخشی از تاریخ اسلام و امامان شیعه با نگرش صوفیانه بود. همچنین باید به پاره ای از آثار سنّیان دوازده امامی اشاره کرد که بر تاریخ نگاری شیعه تأثیری دیرپا نهاد، از جمله روضة الشهداء (تألیف در اوایل قرن دهم ) نوشتة ملاحسین کاشفی در تاریخ انبیا و ائمه که حادثة کربلا را در قالبی ادبی و با نثری زیبا شرح داده است (جعفریان ، ص 265ـ267، 272).

پس از روی کارآمدن صفویان (906ـ 1135)، به تألیف سیرة پیامبر و اهل بیت و مقتل امام حسین علیهم السلام ، در کنار تاریخهای دودمانی ، توجه شد و برخی آثار کهن ، مانند کشف الغمّة فی معرفة الائمّة تألیف بهاءالدین اِرْبِلی ، بارها ترجمه شد. مشهورترین کتابی که در این دوره فراهم آمد، کتاب عظیم بحارالانوار * تألیف علامه محمدباقر مجلسی (متوفی 1110) است مشتمل بر احادیث پیامبر و ائمه که از منابع شیعه گردآوری شده است . مجلدات یازدهم تا پنجاه وسوم (از چاپ 110 جلدی ) این اثر دایرة المعارفی ، یک دوره تاریخ به شیوة روایی است مشتمل بر نبوت و قصص انبیا، سیره و معجزات پیامبر، امامت ، حوادث پس از پیامبر (با عنوان «فتن و محن »)، تاریخ خلفا و احوال و اخبار ائمه .

تا پایان دورة قاجار کتابهای بسیاری در زندگی و فضایل و مناقب اهل بیت و بویژه مقتل امام حسین تألیف شد که پاره ای از آنها تکرار آثار پیشین و برخی فاقد دقت و ارزش علمی بود. در دورة معاصر آثار بسیاری در موضوعات گوناگون ، مانند سیرة پیامبر و ائمه ، تاریخ تشیع و جنبشهای شیعی ، تاریخ اسلام و کتاب شناسی آثار شیعی و تراجم و طبقات تألیف شده است . بعضی از این آثار با انگیزة نشان دادن سهم علما و دانشمندان شیعی در فرهنگ و تمدن اسلامی ، به معرفی مشاهیر شیعه و آثار و خدمات علمی آنان پرداخته اند. علامه محسن امین عاملی (متوفی 1330 ش )، عالم مصلح و وحدت طلب امامی شام ، با پژوهشی گسترده در منابع ، اعیان الشیعة * را در تراجم و آثار رجال شیعه تألیف کرد. شیخ آقابزرگ طهرانی (متوفی 1348 ش )، عالم محقق ، نیز با پژوهشی وسیع مجموعة طبقات اَعلام الشیعة را به ترتیب الفبایی و سده ای ، در معرفی مشاهیر شیعة هر قرن (از سدة چهارم تا چهاردهم ) فراهم آورد.

برخی مؤلفان آثار با شیوه ای تحلیلی و انتقادی به مطالعه و تحقیق در سیرة نبوی و زندگانی امامان پرداخته اند و آرای مخالفان را کم وبیش بررسی کرده و به انتقادها و اتهامها پاسخ گفته اند. پس از تاریخ پیامبر اسلام نوشتة محمدابراهیم آیتی که اثری است نسبتاً جامع بر اساس منابع مختلف سیره ، باید از این کتابها یاد کرد: سیرة المصطفی و سیرة الائمة الاِثنَیْ عشر از هاشم معروف حسنی ، الصحیح من سیرة النبی الاعظم و تک نگاریهایی در زندگانی ائمه از سیدجعفر مرتضی عاملی ، تاریخ تحلیلی اسلام و آثاری متعدد در زندگی اهل بیت از سیدجعفر شهیدی و فروغ ابدیت و فروغ ولایت از جعفر سبحانی . آثار تحقیقی و انتقادی سید مرتضی عسکری محدودة وسیعی از تاریخ صدراسلام را دربرمی گیرد، آثاری چون معالم المدرستین ، عبداللّه بن سبا ، خمسون و مائة صحابی مختلق و احادیث ام المؤمنین عائشة . مرتضی مطهری ، راضی آل یاسین ، باقرشریف قُرشی و اسدحیدر تک نگاشتهایی در بارة زندگانی امامان دارند.

و) تاریخهای محلی . حجم فراوانی از آثار مورخان شیعه ، تاریخ محلی بوده است . این کتابها در بارة مکه و مدینه ، مراکز شیعه نشین مانند کوفه و سپس قم و ری ، که سده های متمادی پایگاه مهم فعالیت اخباریان و محدّثان و فقها و متکلمان شیعه بودند، بغداد پایتخت عباسیان ، و نیز شهرهایی مانند موصل که زمانی تحت حکومت دولت شیعی حمدانیان بود، تألیف شده است . بیشتر این کتابها اکنون در دست نیستند و تنها نام آنها یا نقل قولهایی از آنها در منابع آمده است .

در بارة مکه و مدینه ابوعبداللّه برقی ، محمدبن مسعود عیّاشی ، یحیی بن حسن عقیقی (متوفی 277)، علی بن احمد علوی عقیقی (سدة چهارم ) و ابن بابویه (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 97، 13؛ نجاشی ، ص 335، 390؛ آقابزرگ طهرانی ، ج 1، ص 349) آثاری داشتند.

در بارة کوفه نیز کتابهای متعددی با عنوان فضل الکوفة و مانند آن تألیف کردند. از آن میان ، از کسانی همچون ابراهیم بن محمد ثقفی ، ابن فضّال علی بن حسن ، سعدبن عبداللّه اشعری قمی (متوفی 299 یا 301)، ابن عقده ، و احمدبن علی نجاشی (متوفی 450) می توان یاد کرد (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 5، 28ـ29، 76، 92؛ نجاشی ، ص 101).

محدّثان بزرگی همچون ابن جعابی و حسین بن عبیداللّه غَضائری (متوفی 411) در آثار خود به شرح ویژگیها و اخبار و طبقات محدّثان بغداد پرداختند (رجوع کنید به نجاشی ، ص 69، 394ـ 395). علی بن محمد شمشاطی عَدَوی نیز کتاب ] تاریخ [ الموصل ابوزکریا یزیدبن محمد اَزدی را به صورت سالشمار، از 322 تا حوادث روزگار خود، تکمیل کرد (همان ، ص 263ـ264).

ابوالحسین محمدبن بَحر رُهنی شیبانی (متوفی پیش از 330)، فقیه و محدّث و اخباری و نویسندة پرکار کرمانی ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 384؛ قس طوسی ، 1351، ص 132؛ یاقوت حموی ، 1993، ج 6، ص 2434ـ2435؛ ابن حجر عسقلانی ، 1390، ج 5، ص 89)، کتابی با عنوان نِحَل العرب در بارة پراکندگی عربها در بلاد اسلامی ، مانند کرمان و سیستان و خراسان و طبرستان ، تألیف کرد که حاوی اطلاعاتی در بارة گرایشهای اعتقادی مردم و گزارشهایی هوادارانه در بارة شیعه بود (یاقوت حموی ، همانجا). یاقوت حموی در معجم البلدان از این کتاب بهره گرفته است (مثلاً ((ر.ک.ب))ج 2، ص 174، ج 3، ص 42ـ43، ج 4، ص 147).

از تاریخ قم حسن بن محمد قمی (تألیف در 378) اکنون تنها ترجمة فارسی پنج باب آن ، از 805 تا 806، باقی است که حاوی مطالبی در بارة ویژگیهای شهر و جغرافیای منطقه و تراجم رجال است (رجوع کنید به تاریخ قم * ).

از تاریخ الری ابوسعد آبی منصوربن حسین (متوفی 421 یا 422)، وزیر مجدالدولة بویی ، اثری در دست نیست ، اما مطالبی از آن را در آثار نویسندگان بعدی می توان یافت . یاقوت حموی از این کتاب نام برده (1965، ج 1، ص 57) و قطعاتی از آن را در شرح حال ابوالفتح ابن العمید و صاحب بن عباد (وزرای آل بویه ) و همچنین قابوس بن وشمگیر نقل کرده است (1993، ج 2، ص 690ـ694، ج 4، ص 1892ـ 1895، ج 5، ص 2187ـ 2188).

منتجب الدین رازی نیز اثر مهمی با عنوان تاریخ الری داشته که امروزه مفقود است . رافعی قزوینی (ج 3، ص 274ـ 275) آن را تاریخی بزرگ خوانده و سُبکی (ج 7، ص 90) از آن نقل کرده است . ابن حجر عسقلانی نیز در لسان المیزان ، تراجم بسیاری را از آن برگرفته است (برای مثال رجوع کنید به ج 1، ص 85، 92، 106).

ز) کتب انساب . نسب شناسان بزرگ شیعی مانند هشام بن محمد کلبی در سدة دوم تألیف آثار اساسی بر محور شرح انساب قبایل و افراد را که متضمن آگاهیهای تاریخی بود، آغاز کردند. پس از آن نیز دیگر نسب شناسان شیعی ، همچون ابوجعفر محمدبن سَلَمه یَشکُری (متوفی ح 230) و علی بن محمدبن عباس بن فَسانجُس و علی بن محمد شمشاطی (زنده در 377)، در بارة انساب و اخبار و ایامِ قبایل و رجال عرب آثاری تألیف کردند (رجوع کنید به نجاشی ، ص 263ـ264، 269، 333).

افزون بر این ، از سدة سوم به بعد آثار فراوانی در بارة تبارنامة طالبیان و انساب و اعقاب علویان ، اغلب به قلم سادات علوی ، تألیف شد که ظاهراً انگیزة حق خواهی و منازعات سیاسی در پدیدآمدن آنها تأثیر داشته است . از قدیمترین این آثار، نسب آل ابی طالب از ابوالحسین یحیی بن حسن بن جعفر عُبَیدلی عَقیقی (متوفی 277) است (طوسی ، 1351، ص 178ـ179؛ نجاشی ، ص 441ـ442) که نسخه ای از آن باقی است (سزگین ، ج 1، جزء2، ص 61). این کتاب و همچنین مقاتل الطالبیّین محمدبن علی بن حمزة علوی ( ((ر.ک.ب))نجاشی ، ص 347ـ 348) از منابع ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیّین بوده است (رجوع کنید به ص 7، 13ـ14، 81، 85، 228، و جاهای گوناگون ). کتاب ابوالفرج اصفهانی اثری است مهم و مشهور که از جمع روایات و تألیفات کهن به دست ما رسیده است . ابوالفرج این کتاب را در سرگذشت و قیام و قتل و شهادت فرزندان ابوطالب ، از زمان پیامبر اکرم تا تألیف کتاب در 313، گرد آورد (رجوع کنید به ص 4). ابن جِعابی (متوفی 355) و نُعَیمی ( ((ر.ک.ب))نجاشی ، ص 394ـ395) و مؤلفانی از سدة پنجم و ششم ( ((ر.ک.ب))منتجب الدین رازی ، ص 10، 28، 80، 111) نیز آثار متعددی در اخبار و انساب و مناقب طالبیان پدید آوردند.

از دیگر آثار کهن در انساب ، تهذیب الانساب و نهایة الاعقاب از شیخ الشرف ابوالحسن محمدبن ابی جعفر عُبَیدلی (متوفی 435)، نسب شناس بزرگ شیعة علوی ، است که آن را به روش تشجیر و تفریع تألیف کرد و شاگردش ابن طباطبا حسین بن محمد حسنی (متوفی 449) تکمله و تعلیقاتی بر آن نوشت . دیگر شاگرد عبیدلی ، ابن صوفی ابوالحسن علی بن محمد عُمَری (متوفی ح 466)، المَجدی را در انساب طالبیان با تأکید بر تبار ائمه و علویان نوشت که پس از آن منبع مهم نویسندگانی همچون ابونصر بخاری در سرّالسلسلة العلویة گردید.

علی بن زید بیهقی مشهور به ابن فُندُق (متوفی 565) که دست کم گرایش به تشیع داشته است ، لُباب الانساب و الالقاب و الاعقاب را تألیف کرد که از منابع مهم انساب و در عین حال ، مشتمل بر آگاهیهای تاریخی ارزشمند بویژه در بارة وضع شیعه در خراسان است . این کتاب جداول بسیاری دارد (رجوع کنید به بیهقی * ، ظهیرالدین ).

الاصیلی فی انساب الطالبیّین با استفاده از منابعی مانند المجدی و به شیوة تشجیر تألیف شده و به ابن طِقطَقی ' (متوفی 709) منسوب است . بعداً تاج الدین بن محمد بن حمزة حسینی حلبی کتابی با نام غایة الاختصار فراهم کرد که بجز حذف اعقاب ، که به یادکرد فرزندان و نوادگان اختصاص داشته ، در بخش تراجم عیناً با الاصیلی مطابق است (الاصیلی ، مقدمه ، ص 20ـ21).

ابن عِنَبه (متوفی 828)، دیگر نسب شناس و مورخ شیعی ، آثار متعددی در انساب نوشت ، از جمله عُمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب به عربی و الفصول الفخریّة فی اصول البریّة به فارسی .

ح ) کتب طبقات و رجال . آثاری که با عنوان طبقات و رجال و تاریخ (رجال ) پدید آمد، بخشی از تاریخ نگاری شیعه را شکل داد. علم رجال به مثابه روشی برای معرفت درجة وثوق راویان حدیث پدید آمد و نخست در خدمت فقه قرار گرفت و سپس در بررسی همة متون خبری که با سلسلة اسناد عرضه می شد، به کار رفت . بدین منظور از سده های نخستین هجری کتابهایی در شرح حال راویان و محدّثان تألیف شد که با مطالبی در بارة جرح و تعدیل و احیاناً آثار و تألیفات آنان همراه بود.

از نخستین این آثار، «طبقات الرجال » بود که آن را ابوجعفر برقی به منزلة بخشی از کتاب المحاسن خود تألیف کرد ( ((ر.ک.ب))طوسی ، 1351، ص 20ـ21). علامه حلی (متوفی 726) در خلاصة الاقوال ظاهراً به این کتاب عنایت داشته است (خوئی ، ج 1، ص 101؛ در بارة کتابی که با نام رجال برقی در دست است رجوع کنید به برقی * ، ابوجعفر).

پس از آن نیز کسانی همچون سعدبن عبداللّه بن ابی خلف اشعری قمی (متوفی 301 یا 299)، عبدالعزیزبن اسحاق بن جعفر (زنده در 326)، ابن جِعابی و ابن ابی طَیّ (متوفی ح 630) آثاری در بارة محدّثان و راویان شیعه به روش طبقات تألیف کردند (رجوع کنید به طوسی ، 1351، ص 119، و پانویس ؛ نجاشی ، ص 177، 394ـ 395، 436؛ ابن حجر عسقلانی ، 1412، ج 6، ص 689).

میراث رجالی شیعه اساساً وامدار تألیفات ارزشمند شیخ الطائفه ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (متوفی 460) است و از میان چهار کتاب اصلی علم رجال شیعه که به دست ما رسیده ، سه کتاب از آنِ شیخ طوسی است که مأخذ مهم کتابهای بعدی تا به امروز بوده است . سه کتاب طوسی اینهاست : اختیار معرفة الرجال که در واقع تلخیص و تهذیب و احتمالاً تصحیح رجال ابوعمرو محمدبن عمربن عبدالعزیز کَشّی (متوفی ح 340) است (کشی ، مقدمة واعظ زادة خراسانی ، ص 6)؛ رجال که به ترتیب زمانی و نیز به ترتیب الفبایی است و در ذکر کسانی است که از معصوم باواسطه یا بی واسطه روایت کرده اند و هستة اولیة آن رجال ابن عُقده ابوالعباس احمدبن محمدبن سعید هَمْدانی (متوفی 333)، محدّث و رجالی زیدی ، بوده که به راویان امام صادق علیه السلام اختصاص داشته است ( ((ر.ک.ب))طوسی ، 1380، ص 2؛ همو، 1351، ص 28ـ29)؛ الفهرست در ذکر تألیفات و «اصول » شیعه و طرق و اسانید آن به همراه شرح حال راویان و اصحاب ائمه . رجال نجاشی ابوالعباس احمدبن علی کوفی (متوفی 450) چهارمین کتاب اصلی رجال شیعه است که ظاهراً ناظر به الفهرست طوسی است و در مواردی به تصحیح و تفصیل آن پرداخته و حاوی مدخلهای جدید است . دو کتاب اخیر را در کنار آثاری که بعداً به منزلة ذیل آنها فراهم آمد، یعنی مَعالم العلماء ابن شهرآشوب و فهرست منتجب الدین علی بن عبیداللّه رازی (زنده در 600)، می توان تاریخ فرهنگی شیعه از آغاز تا اواخر سدة ششم دانست .

نیز رجوع کنید به رجال * ، علم ؛ طبقات *

منابع : آقابزرگ طهرانی ؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن بابویه ، کمال الدین و تمام النعمة ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم 1363؛ ابن حجر عسقلانی ، الاصابة فی تمییز الصحابة ، چاپ علی محمد بجاوی ، بیروت 1412/ 1992؛ همو، لسان المیزان ، حیدرآباد دکن 1329ـ1331، چاپ افست بیروت 1390/ 1971؛ ابن خلّکان ؛ ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1973ـ1974؛ ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، چاپ عباس اقبال ، تهران 1353/ 1934؛ همو، مناقب آل ابی طالب ، چاپ هاشم رسولی محلاتی ، قم ] بی تا. [ ؛ ابن طقطقی ، الفخری فی الا´داب السلطانیة و الدول الاسلامیة ، چاپ محمود توفیق کتبی ، مصر 1340؛ ابن فرات ، تاریخ ابن الفرات ، ج 4، جزء 1، چاپ حسن محمد شماع ، بصره 1386/ 1967؛ ابن ندیم ؛ ابوالفرج اصفهانی ، کتاب الاغانی ، قاهره 1383، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ همو، مقاتل الطالبیّین ، چاپ احمد صقر، قاهره 1368/ 1949؛ ابوشامه ، عیون الروضتین فی اخبار الدولتین ، چاپ احمد بیسومی ، دمشق 1991؛ تاریخ اهل البیت علیهم السلام نقلاً عن الائمة الباقر و الصادق و الرضا و العسکری عن آبائهم علیهم السلام و بروایة کبار المحدثین و المورخین ، چاپ محمدرضا حسینی ، قم : آل البیت ، 1410؛ تستری ؛ رسول جعفریان ، منابع تاریخ اسلام ، قم 1376ش ؛ محمدباقر حجتی ، «بررسی آثار شیخ طوسی و گزارش نسخه های خطی آنها با ترتیب تاریخ تحریر»، در یادنامة شیخ طوسی ، به کوشش محمد واعظ زادة خراسانی ، ج 3، مشهد: دانشگاه فردوسی ، 1354ش ؛ احمد حسینی ، فهرست نسخه های خطی کتابخانة عمومی حضرت آیة اللّه العظمی نجفی مرعشی مدظله العالی ، قم 1354ـ1376ش ؛ خوئی ؛ عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی ، التدوین فی اخبار قزوین ، چاپ عزیزاللّه عطاردی ، بیروت 1408/ 1987؛ عبدالوهاب بن علی سبکی ، طبقات الشافعیة الکبری ، چاپ محمودمحمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره 1964ـ1976؛ فؤاد سزگین ، تاریخ التراث العربی ، ج 1، جزء2، نقله الی العربیه محمود فهمی حجازی ، ریاض 1403/ 1983؛ محمدبن حسین شریف رضی ، خصائص الائمة علیهم السلام ، چاپ محمدهادی امینی ، مشهد 1406؛ محمدبن یوسف صالحی شامی ، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد ، ج 4، چاپ ابراهیم ترزی و عبدالکریم عزباوی ، قاهره 1411/ 1990؛ محمدبن یحیی صولی ، اخبارالراضی باللّه و المتقی للّه ، چاپ هیورث دن ، بیروت 1399/ 1979؛ فضل بن حسن طبرسی ، اعلام الوری بأعلام الهدی ، قم 1417؛ محمدبن حسن طوسی ، رجال الطوسی ، نجف 1380/ 1961؛ همو، الفهرست ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف 1356/ 1937، چاپ افست قم 1351ش ؛ علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغه ، ترجمة جعفر شهیدی ، تهران 1371ش ؛ فهارس کتاب الاغانی لابی الفرج الاصفهانی ، بیروت : داراحیاء التراث العربی ، 1407/ 1987؛ علی بن یوسف قفطی ، انباه الرواة علی انباه النحاة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج 1، قاهره 1369/ 1950؛ علی بن ابراهیم قمی ، تفسیر القمی ، بیروت 1412/ 1991؛ محمدبن عمر کشی ، اختیار معرفة الرجال ، ] تلخیص [ محمدبن حسن طوسی ، چاپ حسن مصطفوی ، مشهد 1348ش ؛ اتان کلبرگ ، کتابخانة ابن طاووس و احوال و آثار او ، ترجمة علی قرائی و رسول جعفریان ، قم 1371ش ؛ محمدبن محمد مفید، الافصاح فی الامامة ، قم 1413 الف ؛ همو، تصحیح اعتقادات الامامیه ، چاپ حسین درگاهی ، قم 1413 ب ؛ همو، الجمل و النصرة لسیّد العترة فی حرب البصرة ، چاپ علی میرشریفی ، قم 1374 ش ؛ همو، کتاب الامالی ، چاپ حسین استادولی و علی اکبر غفاری ، قم 1403؛ علی بن عبیداللّه منتجب الدین رازی ، فهرست اسماء علماء الشیعة و مصنفیهم ، چاپ عبدالعزیز طباطبائی ، بیروت 1406/1986؛ احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسامی مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم 1407؛ نصربن مزاحم ، وقعة صفّین ، چاپ عبدالسلام محمدهارون ، قاهره 1382، چاپ افست قم 1404؛ یاقوت حموی ، معجم الادباء ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1993؛ همو، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛ یعقوبی .

/ محمدرضا ناجی /



5) تاریخ نگاری اسماعیلیان . به طور کلی تاریخ نگاری اسماعیلیان ارتباط نزدیکی با ویژگیهای نهضت و نیز وضع سیاسی آنان داشته است . اسماعیلیان را اغلب دشمنان بیشمارشان اذیت و آزار می کردند و درنتیجه آنان مجبور به تقیه بودند. اکثر مؤلفان اسماعیلی ، علما و متفکران این نهضت بودند که معمولاً به عنوان داعی در سرزمینهای گوناگون ، بخصوص خارج از محدوده های دولتهای اسماعیلی ، به اشاعة مذهب اسماعیلی می پرداختند. آنان به علت سابقة تعلیم خود و نیز به سبب لزومِ سرّی نگهداشتن فعالیتهای خود در سرزمینهای مخالفان خود، علاقة خاصی به تدوین تواریخ سالشمار یا دیگر انواع گزارشهای تاریخی نداشتند، لذا جای تعجب نیست که پس از کشف تعداد کثیری از متون اسماعیلی در اوایل قرن چهاردهم تنها شمار معدودی نوشته های تاریخی یافت شد و این امر خود دالّ بر بی علاقگی اسماعیلیان به تاریخ نگاری است ( ((ر.ک.ب))مجدوع ؛ ایوانوف ؛ پوناوالا ). معدود آثار تاریخی که مؤلفان اسماعیلی نوشته اند، اینهاست : افتتاح الدعوة قاضی نعمان که تألیف آن در 346 به پایان رسیده و قدیمترین اثر مستقل اسماعیلی در متون به جا ماندة اسماعیلی است که زمینة استقرار خلافت فاطمی را در بر دارد. در دوره های متأخر قرون میانه فقط یک تاریخ عمومی در بارة نهضت و مذهب اسماعیلی تألیف شد و آن عیون الاخبار نوشتة ادریس عمادالدین (متوفی 872)، نوزدهمین داعی مطلق اسماعیلیان مستعلوی ـ طیّبی ، است . این کتاب در هفت مجلد تنظیم شده و شرح وقایع را از روزگار پیامبر و اولین ائمة شیعه تا آغاز دعوت طیبّی در یمن ، یعنی تا نیمة اول قرن ششم ، در بر می گیرد. گفتنی است که در تاریخ نگاری اسماعیلیان ، تاریخ اسماعیلیه در دورة پیش از فاطمیان به طور عام و مرحلة آغازین نهضت اسماعیلی به طور خاص در ابهام مانده است . گزارشهای کوتاه اما فوق العاده مهم دیگری در بارة بعضی وقایع تاریخی اسماعیلیه وجود دارد که از مهمترین آنها رسالة استتارالامام تألیف احمدبن ابراهیم نیسابوری ، داعی فاطمی ، است که در آن مهاجرت عبداللّه الاکبر (یکی از امامان اسماعیلی در دورة قبل از فاطمیان یعنی «دورة ستر» در تاریخ اسماعیلیه ) به سلمیّه و فرار امام بعدی ــ که بنیانگذار سلسلة فاطمیان شد ــ از شام به شمال افریقا، بتفصیل گزارش شده است .

از سوی دیگر، در تاریخ پرحادثة اسماعیلیه دو دوره وجود داشته که در آنها اسماعیلیان به نوشته های تاریخی توجه خاص کردند و آثاری در زمینة تاریخ نگاری پدید آوردند یا آثاری برایشان پدید آوردند که می توان آنها را تواریخ یا وقایعنامه های رسمی تلقی کرد. اسماعیلیان در دورة فاطمی و دورة الموت دولتهایی از آن خود، و سلسله هایی از خلفا و حکمرانان داشتند که لازم بود رویدادها و حوادث سیاسی این دولتها و سلسله ها را مورخان و وقایع نگاران معتمد آنان بنویسند. در دورة فاطمیان ، بخصوص بعد از انتقال مقر دولت فاطمی از افریقیه به مصر در 362، عده ای از مورخان اسماعیلی و غیراسماعیلی ، مانند ابن زولاق (متوفی 386)، مُسبحی (متوفی 420) و قُضاعی (متوفی 454) که هر سه غیراسماعیلی بودند، تاریخهایی در بارة دولت و سلسله خلفای فاطمی نوشتند، اما این آثار، بجز چند مورد، پس از سقوط خلافت فاطمیان از بین رفت (دفتری ، 1375 ش ، ص 169ـ 178؛ فؤاد سید، ص 1ـ41؛ هَمْدانی ، ص 234ـ 247). ایوبیان سنّی مذهب که در مصر جانشین فاطمیان شدند، کتابخانه های معروف فاطمیان در قاهره ، از جمله کتابخانة دارالعلم ، را نابود کردند و به آزار اسماعیلیان پرداخته ادبیات مذهبی آنان را نیز از میان بردند.

اسماعیلیان دورة فاطمی گذشته از منابع تاریخی صرف ، چندین شرح حال از نوع سیره نیز پدید آوردند که ارزش تاریخی فراوان دارد. از میان آثار به جا مانده از این گروه می توان از این آثار نام برد: سیرة جعفربن علی ، وی حاجبِ عبیداللّه مهدی بود و عبیداللّه مهدی مؤسس سلسلة فاطمی بود؛ سیرة استاذ جوذر (متوفی 363) که یکی از رجال و محارم فاطمیان بود؛ و نیز سرگذشتنامه ای نوشتة مؤید فی الدین شیرازی (متوفی 470) که بیست سال در قاهره داعی الدعاة بود. سرگذشتنامه های دیگری نیز وجود داشته که از آنها چیزی جز نقل قولهایی در کتب دیگر باقی نمانده است ، از جمله شرح حال داعی ابوعبداللّه شیعی (متوفی 298) که خودش نوشته بوده و قاضی نعمان در افتتاح الدعوة از آن نقل کرده ، و سیرة امام المهدی که داعی ادریس از آن در عیون الاخبار گزیده هایی آورده است .

دورة فاطمیان از لحاظ داشتن اسناد باارزش تاریخی ، غنی بوده است . این اسناد که از دیوان انشای دستگاه خلافت فاطمی صادر می شده شامل رسایل گوناگون ، نامه ها و فرمانها و مجادلات ، است (رجوع کنید به مستنصر باللّه ؛ استرن ). بسیاری از این اسناد در صبح الاعشی ' قلقشندی (متوفی 821) و مکتوبات دیگر بعدی از طریق نقل حفظ شده است .

اسماعیلیان نزاری دورة الموت (483ـ654) نیز دارای سنّت تاریخ نگاری ویژة خود بودند. آنان نوشته ها و آثار عقیدتی معدودی به زبان فارسی داشتند و نیز وقایعنامه هایی به فارسی تألیف کردند که اتفاقات دولت نزاری ایران را بر حسب دوران حکمفرمایی هریک از خداوندان الموت در بر می گرفت (دفتری ، 1992، ص 91ـ97؛ نیز رجوع کنید به همو، 1375 ش ، ص 369ـ379). سنّت تاریخ نگاری نزاریه با اثری به نام سرگذشت سیدنا آغاز شد. این کتاب شرح حال حسن صبّاح (متوفی 518) و شرح اتفاقات مهم دورة حکمرانی او بود. تاریخ وقایع دورة جانشین حسن صبّاح ، یعنی کیا بزرگ امید (518ـ532)، در وقایعنامة دیگری به نام کتاب بزرگ امید نوشته شد. رویدادهای دولت نزاری ایران در دوره های بعد را تاریخ نگارانی مانند دهخدا عبدالملک بن علی فشندی که فرمانده قلعة میمون دز نیز بود، و رئیس حسن صلاح الدین منشی بیرجندی که شاعر و منشی محتشم نزاری قهستان بود، ثبت می کردند. تمامی این وقایعنامه های رسمی که در کتابخانة معروف قلعة الموت و دیگر قلعه های نزاریه در ایران نگهداری می شد، در حملة مغولان و سپس در دورة حکمرانی ایلخانان مغول از میان رفت . به رغم این اتفاقات ، برخی مورخان دورة ایلخانی ، عطاملک جوینی (متوفی 681) و رشیدالدین فضل اللّه (متوفی 718) و ابوالقاسم کاشانی (متوفی ح 736)، این وقایعنامه ها و دیگر اسناد نزاری را شخصاً دیده بودند و از آنها در تواریخ خود به طور مشروح استفاده کردند. در اصل ، تواریخ این سه تاریخ نگار، از منابع عمده برای تحقیق در بارة تاریخ نزاریه ایران در دورة الموت است . مورخان فارسی زبان دوره های بعد، مانند حمداللّه مستوفی (متوفی بعد از 740) و حافظ ابرو (متوفی 833)، در تواریخ خود قسمتهای تاریخ اسماعیلیه را عمدتاً بر اساس نوشته های جوینی و رشیدالدین تألیف کرده اند. عده ای از مورخان معاصر دورة سلجوقی نیز به ذکر وقایع دولت اسماعیلیان نزاری در ایران پرداخته اند که از آن جمله می توان از سلجوقنامة ظهیرالدین نیشابوری و راحة الصدور راوندی نام برد. تمامی این مورخان غیراسماعیلی نظریات بسیار خصمانه ای نسبت به اسماعیلیه دارند. نزاریان شام در دورة الموت سنّت تاریخ نگاری نداشتند و در بارة آنها تنها مطالبی در تاریخهای محلی شام ذکر شده است ، همانند تواریخ ابن قلانسی (متوفی 555) و ابن عدیم (متوفی 660؛ رجوع کنید به کاهِن ، ص 33ـ93؛ لوئیس ، ص 475ـ489).

ادبیات مذهبی اسماعیلیه نیز، به رغم فقرشان در زمینة نکات تاریخی ، برای ردگیری تاریخ عقیدتی اسماعیلیان در دوره های گوناگون حایز اهمیت است . مضافاً، بعضی از متون اسماعیلی دورة فاطمی ، مانند مجموعه هایی به نام «مجالس » که مؤلفان گوناگون می نوشتند، شامل اشاراتی تاریخی است که در منابع دیگر یافت نمی شود. «مجالس » نمایانگر نوعی خاص از سنّت تعلیمی و ادبیات اسماعیلی است و آنها را عمدتاً شخص داعی الدعاة فاطمی می نوشته یا برای وی تدوین می شده تا در مجالس درسی مشهور به «مجالس الحکمة » ــ که صرفاً برای اسماعیلیان در زمینة تعلیم حکمت یا اصول عقاید باطنی اسماعیلیه برپا می شد ــ تعلیم داده شود (هالم ، ص 91ـ 115). تحولات عقیدتی نزاریان دورة الموت را نیز می توان بر اساس ادبیات مذهبی مختصری که از آن دوره به جا مانده ــ بخصوص گزارشهای مورخان فارسی زبان دورة ایلخانی و اشاراتی که در برخی منابع دوره های بعد از الموت در این باره شده است ــ بررسی کرد.

سنّت تاریخ نگاری اسماعیلیان نزاری با سقوط دولت نزاری ایران در 654 قطع گردید. نزاریان در اوضاع نابسامان قرون بعدی فعالیتهای ادبی بسیار محدودی داشتند و به ادبیات گذشته و میراث ادبی تاریخی خود نیز چندان دسترسی نداشتند؛ در نتیجه ، از میراث تاریخی خود بی خبر ماندند و این فقدان اطلاع از تاریخ در کل ادبیات نزاری بعد از دورة الموت بوضوح مشاهده می شود. آثاری که مؤلفان نزاری فارسی زبان در دورة اَنْجَدان پدید آوردند، مانند رسالات ابواسحاق قهستانی (متوفی بعد از 904) و خیرخواه هراتی (متوفی بعد از 960)، اطلاعات تاریخی مهمی در بر ندارد. نزاریان بدخشان و نواحی مجاور که اکنون در تاجیکستان و افغانستان و مناطق شمالی پاکستان زندگی می کنند، دارای سنّت ادبی ویژه ای هستند که مبتنی است بر ادبیات اسماعیلی فارسی دوره های گوناگون با توجه خاص به نوشته های ناصرخسرو (متوفی بعد از 465)، و نیز با توجه به سنّتهای متصوفة آسیای مرکزی . اسماعیلیان این مناطق در رشته کوههای پامیر و هندوکُش نویسندگان معدودی در دوره های بعد از الموت پرورش دادند که در بین آنان مورخ وجود ندارد، ولی این اسماعیلیان نزاری آسیای مرکزی تعداد زیادی نسخة خطی فارسی از آثار اسماعیلی را که در دیگر نقاط فارسی زبان تألیف شده است ، حفظ کرده اند. بی علاقگی اسماعیلیان نزاری به تاریخ نگاری از بعد از دورة الموت تا زمان معاصر نیز ادامه یافته است ، به طوری که تا اوایل قرن چهاردهم تنها از یک اثر تاریخی می توان نام برد که مؤلفش نزاری بوده است ، یعنی کتاب هدایت المؤمنین الطالبین خراسانی فدائی (متوفی 1302 ش ).

تعدادی از اسماعیلیان مستعلوی ـ طیّبی که متعلق به شاخة داودی بودند، نیز تواریخی در بارة دعوت طیّبی و داعیان مطلق داودی در شبه قارة هند نوشته اند. این وقایع نگاران که عمدتاً از میان دستة داعیان مطلق جماعت داودی برخاسته اند، تواریخ خود را بیشتر به زبان عربی نوشته اند.

در دوره های متأخرتر بعضی از این آثار برای استفادة بیشتر عامة مردم ، به نوعی زبان گجراتی که زبان رسمی اسماعیلیان داودی ( ((ر.ک.ب))بُهره * ) است و به خط عربی ، نوشته شده است (دفتری ، 1375 ش ، ص 295ـ 298). باید متذکر شد که در این تواریخ عمدتاً حقیقت با افسانه درآمیخته و در نتیجه ، تاریخ دعوت طیّبی در هندوستان بخصوص در دوره های آغازین ، همچنان مبهم مانده است . از میان تواریخ قابل اطمینانتر این گروه ، منتزع الاخبار است که قطب الدین سلیمان جی برهانپوری (متوفی 1241)، از بهره های داودی ، آن را در دو مجلد تألیف کرده و هنوز به صورت نسخة خطی است . جلد دوم این اثر، تاریخ اسماعیلیان طیّبی و داعیان آنها را تا سال 1240 در بر می گیرد. تاریخ مهم دیگر در بارة دعوت طیّبی در هند، موسم بهار تألیف میان صاحب محمدعلی رامپوری (متوفی 1315 یا 1316) است .

در عصر جدید، عده ای از بهره های داودی در بارة جماعت خود کتابهایی تألیف کرده اند. در میان آنها، مهمترین اثر تاریخی کتاب تاریخ فاطمیّین مصر تألیف زاهدعلی (متوفی 1337 ش / 1958) به زبان اردوست که در دو مجلد تدوین یافته است . این تاریخ که بر اساس مجموعة نسخ خطی موجود در خانوادة وی تألیف شده ، اولین کتاب مستند در بارة فاطمیان در عصر جدید است . مجموعة بسیار نفیس نسخ خطی اسماعیلی خانوادة زاهدعلی چند سال قبل به کتابخانة مؤسسة مطالعات اسماعیلی واقع در لندن اهدا گردید. بهره های داودی و همچنین اسماعیلیان سلیمانی که عمدتاً در یمن مستقرند، مجموعه های مهمی از آثار اسماعیلی را در کتابخانه های خصوصی خود حفظ کرده اند. چند تن از اعضای خاندان بهره داودی همدانی ــ که اصل آنها از یمن بوده است ــ نیز کتابهایی در بارة تاریخ اسماعیلیه نوشته اند، حسین بن فیض اللّه همدانی (متوفی 1341 ش )، از جمله پیشگامان مطالعات جدید اسماعیلی ، تألیفاتش را بر اساس مجموعه نسخ خطی اسماعیلی که

در خانواده اش محفوظ بود پدید آورد. فرزند وی ، عباس همدانی ، هم اکنون این مجموعه نسخ را در اختیار محققان قرار می دهد و شخصاً کتاب ارزشمندی در بارة تاریخ و عقاید اسماعیلیه نوشته است .

منابع : ابواسحاق قهستانی ، هفت باب ، چاپ و. ایوانوف ، بمبئی 1959؛ ادریس عمادالدین قرشی ، عیون الاخبار و فنون الا´ثار ، چاپ مصطفی غالب ، بیروت 1973ـ 1978؛ منصور جوذری عزیزی ، سیرة الاستاذ جوذر ، چاپ محمدکامل حسین و محمد عبدالهادی شعیره ، قاهره 1954؛ جوینی ؛ محمدبن زین العابدین خراسانی فدائی ، کتاب هدایت المؤمنین ، چاپ آلکساندر سمیونوف ، مسکو 1959؛ محمدرضا خیرخواه هراتی ، تصنیفات ، چاپ و. ایوانوف ، تهران 1339ش ؛ فرهاد دفتری ، تاریخ و عقاد اسماعیلیه ، ترجمة فریدون بدره ای ، تهران 1375ش ؛ محمدعلی رامپوری ، موسم بهار فی أخبار الطاهرین الاخیار ، بمبئی 1301ـ1311؛ رشیدالدین فضل اللّه ، جامع التواریخ : قسمت اسماعیلیان ، چاپ محمدتقی دانش پژوه و محمد مدرسی زنجانی ، تهران 1338ش ؛ زاهد علی ، تاریخ فاطمیین مصر ، کراچی 1948؛ نعمان بن محمد قاضی نعمان ، افتتاح الدعوة و ابتداء الدولة ، چاپ وداد قاضی ، بیروت 1970؛ همان ، چاپ فرحات دشراوی ، تونس ] 1975 [ ؛ عبداللّه بن علی کاشانی ، زبدة التواریخ : بخش فاطمیان و نزاریان ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران 1366ش ؛ اسماعیل بن عبدالرسول مجدوع ، فهرسة الکتب و الرسائل ، چاپ علینقی منزوی ، تهران 1344ش ؛ معدبن علی مستنصرباللّه ، السجلات المستنصریة ، چاپ عبدالمنعم ماجد، قاهره 1954؛ هبة اللّه بن موسی مؤید فی الدین ، سیرة المؤید فی الدین داعی الدعاة ، چاپ محمدکامل حسینی ، قاهره 1949؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسی ، روضة التسلیم ، یا، تصورات ، چاپ و.ایوانوف ، لیدن 1950؛ احمدبن ابراهیم نیسابوری ، استتارالامام ، چاپ و. ایوانوف ، در مجلة کلیة الا´داب بالجامعة المصریة ، ج 4، ش 2 (1936)، ص 93ـ107؛ همان ، چاپ سهیل زکار، در اخبارالقرامطه ، دمشق 1982، ص 111ـ132؛ محمدبن محمد یمانی ، سیرة الحاجب جعفربن علی و خروج المهدی من سلمیة ، چاپ و. ایوانوف ، در مجلة کلیة الا´داب بالجامعة المصریة ، ج 4، ش 2 (1936)، ص 107ـ133؛

Claude Cahen, La Syrie du Nord ب l'إpoque des croisades , Paris 1940, Farhad Daftary, "Persian historiography of the early Niza ¦r ¦âIsma ¦ Üil ¦âs", Iran : Journal of the British Institute of Persian Studies , XXX (1992); Heinz Halm, "The Isma ـ ili oath of allegiance ) ـ ahd ) and the ، sessions of wisdom' ) Maja ¦lis-al-h ¤ikma ) in Fatimid times", in Mediaeval Isma ـ ili history and thought , ed. Farhad Daftary, Cambridge 1996; Abbas Hamdani, "Fat ¤imid history and historians", in Religion, learning and science in the ـ Abbasid period , ed. M.J. Young, J.D. Latham and R.B. Serjeant, Cambridge 1990; Vladimir Ivanov, Isma ـ ilis literature: a bibliographical survey , Tehran 1963; Bernard Lewis, "The sources for the history of the Syrian assassins", Speculum , 27 (1952), reprinted in B. Lewis, Studies in classical and Ottoman Islam ( 7th-16th centuries ), London 1976; Ismail K. Poonawala, Biobibliography of Isma ¦ Ü i ¦l i ¦ literature , Malibu, Calif. 1977; A. Fu'a ¦d Sayyid, "Lumiةres nouvelles sur quelques sources de l'histoire Fatimide en Egypte", Annales Islamologiques , 13 (1977); Samuel M. Stern, Fؤtimid decrees: original documents from the Fa ¦t ¤imid chacery , London 1964.

/ فرهاد دفتری /

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 4:20  توسط محمددوست  | 

5. تاریخ نگاری بر اساس نسب شناسی . علم انساب یا تبارشناسی به منزلة شکلی از بیان تاریخی ، به صورت روایات شفاهی در میان عرب جاهلی رواج داشته است . در این روایات تنها نامهایی در قالب شجره ذکر می شده است و بسختی می توان پذیرفت که حاوی مطالب و رویدادهای تاریخی در بارة افراد مورد بحث بوده باشد. از سوی دیگر تدوین نسب نامه ها مدتها پس از ظهور اسلام و با هدف تصحیح تبارنامه های مشکوک و جلوگیری از تردیدها و فریبکاریها صورت گرفت (روزنتال ، ص 33ـ34؛ شمس الدین ، ص 54)؛ ازینرو، صحت تاریخی نسب نامه ها محل تردید است . در واقع آنچه در علم انساب اهمیت دارد، شناخت نسبی است که از پیوستگی شعوب و قبایل و روابط داخلی آنها به دست می دهد (شمس الدین ، ص شانزده ).

ساختار قبیله ایِ نظام اجتماعی و سیاسیِ شبه جزیرة عربستان ، موجب توجه به روایت تاریخ قبیله و قبایل وابسته به آن ، و توجه به حوادث ایام و مفاخرات و مدایح و مثالب مندرج در آنها شد (جواد علی ، 1369، ص 146). پس از اسلام با بر جای ماندن ساختار قبیله ای ، دانش انساب نیز در فرهنگ اسلامی جایی باز کرد. عمربن خطّاب در سال 20 دیوان را بر اساس انساب و قبایل و سوابق اسلامی تدوین و بیت المال را طبق آن تقسیم کرد (یعقوبی ، ج 2، ص 153). در دورة امویان نیز بر اثر عواملی مانند تعصبات و ستیزه جوییهای قبیله ای و مقتضیات اداری و اوضاع سیاسی و اجتماعی و مناقشات شعوبی ، به انساب توجه خاص شد. در سدة دوم علم انساب شکوفا گردید و نسب شناسان مطالب مربوط به آن را در فصلهایی دسته بندی کردند و کتابهایی نوشتند که بر محتوای کتابهای تاریخی و شیوة نگارش آنها اثر نهاد (دوری ، ص 19، 39ـ40).

سرآمد نسب شناسان سدة دوم ، محمدبن سائب کلبی (متوفی 146) بود که بیشتر نسب نویسان بعدی به روایت از کتابهای او پرداخته اند. از دیگر نسب شناسان اَخباری کوفه ، عَوانة بن حَکَم کَلبی (متوفی 147) و ابومِخْنَف اَزدی (متوفی 175) بودند.

کهنترین کتاب موجود در انساب ، حَذف مِن نسب قریش تألیف مُؤرِّج بن عمرو سَدوسی (متوفی 195) است (چاپ منجّد، بیروت 1396) که پاره ای از انساب قریشیان همراه با اطلاعاتی ادبی و تاریخی در آن آمده است .

هشام بن محمد کلبی (متوفی 204) مباحث نسب شناسی پدرش را نظم و توسعه داد و بیش از او به منابع اصلی و اسناد مکتوب ، مانند تواریخ حیره و فرس ، رجوع کرد و به این وسیله مهارت و توانایی خویش را در فهم معنای وظیفة علمی مورخ نشان داد (جواد علی ، 1369، ص 148ـ 149). جمهرة النسب وی مهمترین مرجع مؤلفان بعدی در بارة انساب شد (دوری ، ص 41). بدینگونه نسب شناسی با اخبار و روایات تاریخی همراه شد و انساب و اخبار در آثار نویسندگانی مانند احمدبن محمد جَهمی و ابوالعباس عبداللّه بن اسحاق مُکاری و ابوالحسن نسّابه ، دو بخش آمیخته و پیوسته گردید ( ((ر.ک.ب))ابن ندیم ، ص 124، 126ـ127).

بعداً افرادی از خاندان زُبیری به علم انساب توجه نشان دادند و آثاری پدید آوردند که از منابع معتبر انساب و مآخذ مهم عصر جاهلی و تاریخ صدراسلام به شمار می آید. مُصعَب بن عبداللّه زبیری (متوفی 236) نسب قریش را تألیف کرد که مورخانی مانند طبری و بلاذری از آن استفاده کردند (زبیری ، مقدمة لوی پرووانسال ، ص 6، 9). پس از وی برادرزاده اش ، زبیربن بکّار (متوفی 256)، جمهرة نسب قریش و اخبارها را به همان شیوه و با اشتمال بر انساب قریش و اخباری ارزنده از شخصیتهای مهم تألیف کرد که به عقیدة برخی ، بیشتر کتابی تاریخی است تا نسب نامه ( ((ر.ک.ب))خطیب بغدادی ، ج 8، ص 469).

غلبة صبغة تاریخی بر انساب در کتاب بسیار مهم بلاذری یعنی انساب الاشراف مشهود است (برای آگاهی بیشتر دربارة انساب الاشراف رجوع کنید به بلاذری * ).

روش بلاذری پس از او ادامه نیافت ، با اینحال آثاری در انساب بر اساس منابع پیشین تألیف شد. ابن حزم (متوفی 456)، عالم برجستة اندلسی ، جَمْهَرة انساب العرب را تدوین کرد که کتابی است دقیق و جامع از منابع متقدم انساب با احتوا بر آگاهیهای تاریخی و ادبی و در آن به خاندانهای عرب و بربر ساکن اندلس و آیینها و اصنام عرب جاهلی و نسب بنی اسرائیل اشاره شده است . ابن قُدامه مَقدسی (متوفی 620) التبیین فی انساب القرشیّین را در انساب قریشیان و به ترتیب نزدیکی نَسَبی آنان با پیامبر با استفاده از منابعی مانند نسب قریش مُصعب زبیری تألیف کرد. یاقوت حموی (متوفی 626) خلاصه ای از جمهرة النسب هشام کلبی با نام المُقتضَب فراهم آورد. قَلقَشَندی (821) در نهایة الارب شیوه ای نو به کار بست و قبایل و تیره های عرب را به ترتیب الفبا آورد. وی در قلائدالجُمان ( ((ر.ک.ب))ص 2ـ4) برای رفع نیاز دبیران به ذکر انساب قبایل و خاندانهای عرب ، بویژه در مصر، پرداخت .

الانساب * سمعانی (متوفی 562) مفصّلترین و مشهورترین کتاب انساب است . مؤلف پس از فصلهایی در مقدمه ، نسبت اشخاص را به شهر یا قبیله یا جز آن ، به ترتیب الفبا آورده و در ذیل هریک عده ای از مشاهیر دین و علم و ادب را که به آن نسبها منتسب بوده اند، معرفی کرده است . ابن اثیر خلاصه ای از آن به نام تهذیب الانساب فراهم نموده و به آن مدخلهای جدید نیز افزوده است . سیوطی نیز لُبّ اللباب را با حذف تراجم از کتاب الانساب ، استخراج کرده است .

جز این از سدة سوم به بعد، نویسندگان شیعی آثار فراوانی در بارة تبار طالبیان و انساب و اعقاب علویان تألیف کردند ( ((ر.ک.ب))بخش 4: تاریخ نگاری شیعیان ).

در شرق اسلامی تبارشناسی یا تاریخ خانوادگی به اهتمام و علاقة کسانی چون حاکمان و اعضای خانواده های مشهور و علویان و بعضی مورخان رواج یافت . کتابهای تاریخی حاکمانی با منشأ بدوی ، چون حاکمان متعدد ترک و مغول ، معمولاً مقدمه ای در تبارشناسیِ قومی داشت (روزنتال ، ص 115).

6. تاریخ نگاری به شیوة طبقات . تألیف آثار تاریخی بر اساس تقسیم به طبقات ، منشأ اسلامی دارد و از کهنترین شیوه های مورخان مسلمان است (همان ، ص 111). در این شیوه افراد متعلق به یک گروه یا دوره یا نسل (اصطلاحاً طبقه )، در یک ردیف جای می گیرند و شرح حال آنان به ترتیب زمانی درپی هم می آید. نخستین کتابهایی که با عنوان طبقات تألیف شد، مشتمل بود بر سرگذشت صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین و سپس علمای شهرها. آنچه به تطور این شیوه کمک کرد، ضرورت نقد اِسنادی احادیث بود (همان ، ص 112).

از نخستین کتابهای تألیف شده و بزرگترین اثر موجود در این باره ، الطبقات الکبری از محمدبن سعد مشهور به کاتب واقدی است (ابن ندیم ، ص 111؛ خطیب بغدادی ، ج 5، ص 321). وی در این کتاب عمدتاً از واقدی ، و نیز از آثار کلبی و هیثم بن عدی و مدائنی بهره گرفته (ابن ندیم ، ص 111ـ112) و روایات را به روش محدّثان به صورت مُسند نقل کرده است . جلد اول و دوم کتاب در سیرة پیامبر صلی اللّه علیه وآله وسلم است . مؤلف سپس به شرح حال صحابه و تابعین و علما تا زمان خود، بر اساس تقدم زمانی آنها در قبول اسلام و احیاناً برتری نَسَبی و پراکندگیشان در مدینه و مکه و دیگر شهرها و مراکز بزرگ اسلامی ، پرداخته و با مجلدی در شرح حال زنان ، کتاب را به پایان رسانده است . وی آگاهیهای جامع و ارزنده ای به دست داده که گاه در جای دیگر نمی توان یافت . این اطلاعات در بارة مشخصات فردی ، نسب ، زندگی علمی و سیاسی افراد، جرح و تعدیل راویان ، نقد متون و وصف شهرهاست . الطبقات الکبری بر کتب طبقات پس از خود تأثیر گذاشته و از منابع مهم در بارة سیرة پیامبر اکرم و دو سدة نخست تاریخ اسلام است (ابن سعد، ج 1، مقدمة احسان عباس ، ص 15ـ16).

هم زمان با ابن سعد، خلیفة بن خیاط عُصفری ملقب به شَباب (متوفی 240)، محدّث و نسب شناس و اخباری بصره ، کتاب الطبقات را تألیف کرد (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 288). وی نیز کتاب را با یادی کوتاه از پیامبر اکرم و نسب او آغاز کرده و سپس مانند ابن سعد به شرح حال صحابه و تابعین و تابعین تابعین در شهرها و مراکز اسلامی پرداخته و کتاب را با تراجم زنان صحابی پایان داده است . خلیفه طبقات را بر حسب انساب و قبایل و نزدیکی نسبی آنان با پیامبر ترتیب داده و ازینرو با بنی هاشم و سپس دیگر تیره های قریش آغاز وآنان را بر اساس شهرهای محل سکونتشان تقسیم کرده است . وی در تراجم اشخاص ، سال وفات آنان و روایت از پیامبر و شرکتشان در غزوات و فتوح را ذکر کرده ولی به جرح و تعدیل راویان پرداخته است . وی از موالیِ تابعان که اهل روایت حدیث بوده اند، نیز یاد کرده است (خلیفه بن خیاط ، مقدمة عمری ، ص 31ـ32).

نظم طبقات در اصل در خدمت علم حدیث بود و بر این اساس ، تراجم محدّثانی که از جهت سن و مشایخ روایی نزدیک به هم بودند، در یک گروه قرار می گرفت (همان ، مقدمه ، ص 45). این شیوه را ــ با وجود ایراداتی که دارد ــ به لحاظ فوایدش در علم حدیث ، مؤلفان کتب رجال دنبال کردند ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 46ـ47)، از جمله مسلم بن حجاج نیشابوری (متوفی 261) در الکنی والاسماء ، ابوعَروبة حرّانی (متوفی 318) در الاسامی والکنی ، ابن حِبّان بُستی (متوفی 354) در الثقات و مشاهیر علماء الامصار ، عبدالغنی مقدسی جَمّاعیلی (متوفی 600) در الکمال فی معرفة الرجال ، و ذهبی (متوفی 748) مؤلف تذکرة الحفاظ و الکاشف عن رجال الکتب الستة ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 47ـ50).

پس از آن ، شیوة طبقات به کتب تراجم دیگر شاخه های علمی راه یافت و آثار فراوانی در طبقات قُراء، مفسران ، فقها، متکلمان ، فلاسفه ، صاحبان ملل و نحل ، عرفا و صوفیه ، ادبا، شعرا، نحویان ، لغویان ، وزرا و اطبا تألیف شد. این شیوه تا حد زیادی می توانست در درک پیوستگی و تطور اندیشه های علمیِ یک طبقه و برداشت معرفت شناسانه از دانشی خاص مؤثر باشد.

نیز رجوع کنید به طبقات *

7. سرگذشتنامه ها. اینگونه آثار را در تعریف عام تاریخ ، بخشی از متون تاریخی می توان به شمار آورد. این صورت ظاهراً قدیمترین و مستمرترین شکل بیان تاریخی است و از همان آغاز سهمی در تاریخ نگاری اسلامی داشته است . یکی از دلایل این امر سیرة پیامبر اکرم بود که مصالح بنای عظیم «اسلام » از آن فراهم می آمد و موضوع تألیفات بسیاری شد. در ذهن بسیاری از مسلمانان ، تاریخ مترادف سرگذشتنامه بود و حتی تاریخِ رشته های فرعی علوم را، به تأثیر از الاهیات ، مجموعة سرگذشتنامه های علمای برجستة آن رشته ها تشکیل می داد (روزنتال ، ص 120ـ122).

به تأسی از نوشتنِ سیرة پیامبر اکرم ، تک نگاریهایی نیز در بارة سیره و سرگذشت خلفا و فرمانروایان و دانشمندان تألیف شد. واقدی کتاب سیرة ابی بکر و وفاته را نوشت (ابن ندیم ، ص 111). محمدبن مسعود عیّاشی (متوفی ح 320) عالم امامی سمرقند، سیرة ابی بکر ، سیرة عمر ، سیرة عثمان و سیرة معاویة را تألیف کرد (همان ، ص 246؛ نجاشی ، ص 352). ابن جوزی (متوفی 597) نیز سیرة عمربن عبدالعزیز (بیروت 1988) را نگاشت . مورخان و نویسندگان مصری نیز ــ از جمله ابن دایه (متوفی بین 330ـ340) دانشمند و مورخ دربار طولونیان ، ابن زولاق (متوفی 386) فقیه و محدّث شیعی دورة فاطمیان ، احمدبن عبداللّه فرغانی (متوفی 398)، مُسبِّحی (متوفی 420) مورخ دستگاه فاطمیان ، مبشربن فاتک (متوفی ح 500) و ابن مَمّاتی (متوفی 606) ــ سیره های متعددی در بارة حاکمان و دولتمردان طولونی و اخشیدی و فاطمی و ایوبی تألیف

کردند که اغلب آنها از میان رفته است (یاقوت حموی ، ج 1، ص 294، ج 2، ص 559 ـ560، 641، 808، ج 5، ص 2271، ج 6، ص 2567ـ 2568).

بعضی حاکمان مایل بودند یاد اعمال و کردارشان ماندگار شود، مانند معتضد که به امر او ثابت بن قُرّه و پسرش سنان سرگذشتنامة رسمی وی را نوشتند. النوادر السلطانیة و المحاسن الیوسفیة ابن شدّاد (متوفی 684) نیز سرگذشتنامة صلاح الدین ایوبی به شمار می رود. السیف المُهَنَّد فی سیرة الملک المُؤَیّد تألیف بدرالدین عینی (متوفی 855) نیز شرح حال مؤید، حاکم مصر، است (روزنتال ، ص 124ـ 125).

تک نگاریهای سرگذشتنامه ای در بارة علما و اولیا پس از قرن چهارم آغاز شد، از جمله حسن بن محمد وزیری کتابی در باب اخبار زندگی دوستش ، ابوزید بلخی ، نوشت (یاقوت حموی ، ج 1، ص 275ـ276). بعدها سخاوی با تألیف سرگذشتنامه ای بلند در بارة استادش ، ابن حجر عسقلانی ، تصویری منسجم از زندگانی و دستاوردهای او ارائه داد (روزنتال ، ص 125ـ126).

سرگذشتنامه ها که مادّة اصلی کتب طبقات بود، برای سهولت کار مراجعان بتدریج ترتیب الفبایی یافت ( ((ر.ک.ب))ابن عبدالبر، 1380، ج 1، ص 20). دسته ای از این آثار ــ که جزء مهمترین کتابهای رجالی است ــ به شرح حال صحابه به منزلة اولین راویان سنّت پیامبر اکرم اختصاص دارد، از جمله معرفة الصحابة از ابن منده ابوعبداللّه محمدبن اسحاق (متوفی 395)، محدّث اصفهانی ، که بخشهایی از آن باقی است . ابوموسی مَدینی (متوفی 581)، محدّث اصفهانی ، ذیلی بر آن نوشت . دیگر محدّثِ بنام اصفهان ، ابونعیم اصفهانی (متوفی 430)، معرفة الصحابة را تألیف کرد که چاپ شده است (ریاض و مدینه 1408/ 1988). ابوالعباس مُستغفِری (متوفی 432)، محدّث اهل نسف (سمرقند)، کتابی به همین نام «معرفة الصحابة » نوشت . از دیگر منابع مهم رجالی ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ابن عبدالبر (متوفی 463) است . ابن اثیر کتاب اُسْد الغابة فی معرفة الصحابة را از جمع کتابهای یاد شده (بجز کتاب مستغفری ) با اصلاحات و افزوده هایی فراهم آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 3ـ 5). پس از آن ذهبی (متوفی 748) فهرستواره ای از اسدالغابة با اضافات خود، به نام تجرید اسماء الصحابة تألیف کرد (حیدرآباد، 1315، 2 ج ) و سپس ابن حجر (متوفی 852) با تحقیقاتی جدید و فصلی در نقد کسانی که به اشتباه صحابی خوانده شده اند، الاصابة فی تمییز الصحابة را نوشت (چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره 1383/1970).

نظم الفبایی تراجم در اغلب کتب رجال استمرار یافت . کتب رجال برای جرح و تعدیل راویان حدیث فراهم آمد. از کهنترین و مهمترین این آثار التاریخ الکبیر ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل بخاری * است که مؤلف در آن تراجم راویان را از زمان صحابه تا زمان خویش گرد آورده است .

سبک و سیاق تاریخ بخاری مبنای کار ابن ابی حاتم رازی (متوفی 327) قرار گرفت و وی پس از اصلاحات و اضافاتی الجرح و التعدیل * را تألیف کرد (ابن ابی حاتم ، ج 2، ص 38؛ سخاوی ، 1380، ص 220). پس از آن یوسف بن عبدالرحمان مِزّی (متوفی 742) کتاب الکمال فی اسماء الرجال عبدالغنی جَمّاعیلی مقدسی را که مشتمل بر اسمای راویان در کتب سته بود، تهذیب کرد و به ترتیب الفبایی نوشت و از منابع دیگر، مانند الجرح و التعدیل ، مطالبی به آن افزود و تهذیب الکمال فی اسماءالرجال را تألیف کرد (رجوع کنید به مزّی ، ج 1، ص 147ـ 155). ابن حجر عسقلانی کتاب مزّی را تلخیص و تکمیل کرد و آن را تهذیب التهذیب نامید. همچنین وی با مختصر کردن و تکمیل میزان الاعتدال ذهبی ، که مشتمل بر راویان ضعیف از دیدگاه اهل سنّت است ، لسان المیزان را فراهم آورد (رجوع کنید به جرح و تعدیل * ؛ رجال * ، علم ).

از سدة هفتم در عصر ممالیک برخی سرگذشتنامه های عام و الفبایی پدید آمد که شامل شرح حال مشاهیر اصناف گوناگون بود. ابن خلّکان (متوفی 681) اثر ارزشمند خود وَفَیات الاعیان و انباء ابناء الزمان را از بسیاری از کتب تراجم و آگاهیهای خود از سرگذشت معاصرانش گرد آورد و نظم الفبایی داد و آن را «تاریخی مختصر» شمرد (ابن خلّکان ، ج 1، ص 19ـ21) که حاکی از مفهوم عام تاریخ در تلقی تراجم نویسان است . پس از وی ابن صُقاعی (متوفی 726)، کاتب و مورخ نصرانی ، ذیلی مختصر بر این کتاب مشتمل بر شرح حال اشخاص از 660 تا 725 نوشت (ابن صقاعی ، ص 1) که با نام تالی کتاب وفیات الاعیان در دست است . یحیی بن شرف نَوَوی (متوفی 676)، فقیه و محدّث شافعی ، با تألیف تهذیب الاسماء و اللغات با مراجعه به منابع تاریخی و رجالی مجموعه ای تخصصی و الفبایی از زندگینامة کسانی که نامشان در منابع فقهی شافعی یاد شده ، فراهم آورد و فرهنگی مشتمل بر لغات و اعلام جغرافیایی از منابع خود استخراج و ضمیمة آن کرد که در واقع مرجعی در کار آموزش بود (رجوع کنید به نووی ، قسم 1، جزء 1، ص 3ـ7).

خلیل بن ایبک صَفَدی (متوفی 764) کتابی مفصّل به نام الوافی بالوفیات در سی جلد نوشت (رجوع کنید به صفدی ، 1962ـ1979، ج 1، ص 5 ـ9) و برخلاف ابن خلّکان ، تراجم صحابه و خلفا را نیز آورد. وی کتاب خود را «تاریخی بزرگ » معرفی کرد ( ((ر.ک.ب))همو، 1418، ج 1، ص 38).

ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات را به عنوان ذیلی بر کتاب ابن خلّکان تألیف کرد که مشتمل است بر تراجم از وفات ابن خلّکان تا زمان خودش (رجوع کنید به ابن شاکر کتبی ، ج 1، ص 9ـ10). فوات الوفیات اطلاعات تاریخی تازه ای ندارد، زیرا مؤلف ظاهراً تراجم بسیاری را از الوافی بالوفیات گرفته است (همان ، ج 1، مقدمة احسان عباس ، ص 4ـ 5).

ابن دُقماق (متوفی 809) ترجمان الزمان فی تراجم الاعیان را در شرح زندگی بزرگان ، به ترتیب الفبایی ، نگاشت ( ((ر.ک.ب))حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 396). ابن تَغری بِردی (متوفی 874) المَنْهَل الصافی و المستوفی بعدَ الوافی را به عنوان تکملة کتاب صفدی ، به تراجم مشاهیر علما و امرا و سلاطین مصر و شام در عصر ممالیک و نیز مشاهیر معاصر خود در شرق و غرب اسلامی از مسلمان و غیرمسلمان از نیمة قرن هفتم تا نیمة قرن نهم اختصاص داد (ابن تغری بردی ، ج 1، مقدمة محمد ابوالفضل ابراهیم ، ص ه ـ و). وی بعداً الدلیل الشافی علی المنهل الصافی را به منزلة خلاصه ای از المنهل الصافی فراهم کرد.

با وجود این ، ذهبی در سرگذشتنامة بزرگ و عمومی خود، سِیَر اَعلام النُبَلاء ، همچنان روش نظم طبقات را به کار بست و در آن بیشتر به شرح حال محدّثان و راویان توجه کرد. وی در هر ترجمه به ذکر نام و نسب ، سال تولد یا عمر، ویژگیهای اخلاقی و فردی ، زندگی علمی از جمله استادان و شاگردان و مسافرتها و تألیفات و اظهارنظرهای دیگران در بارة مقام علمی و اعتقادی ، و بالاخره سال وفات شخص می پردازد. طرح کلی ذهبی در دیگر سرگذشتنامه ها نیز کمابیش دیده می شود؛ مثلاً در سرگذشتنامه ای که مقریزی (متوفی 845) به نام کتاب المُقفّی الکبیر تألیف کرد (بیروت 1411/1991)، گرایش قومی و محلی حاکم است و وی تراجم بزرگانی را آورده است که یا از مصر برخاسته یا وارد آنجا شده بودند.

در دسته ای از کتب تراجم ، سرگذشت معاصرانِ مؤلف می آید. یکی از نخستین آثار از این نوع ، یتیمة الدهر فی محاسن اهل العصر ثعالبی (متوفی 429) است که به زندگینامة شاعران و ادیبان به تفکیک سرزمینها و شهرهای اسلامی اختصاص دارد. همین شیوه را علی بن حسن باخَرزی (متوفی 467)، شاعر و ادیب ایرانی ، در دُمیة القصر و عُصرة اهل العصر به کار گرفت و آن را تکمیل کرد (رجوع کنید به باخرزی ، ج 1، ص 32، 35ـ39). در این کتاب شرح حال و گزیدة اشعار شاعران عرب زبان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم آمده است . سپس عمادالدین کاتب اصفهانی (متوفی 597) خَریدة القصر و جَریدة العَصر را در ذیل آنها (رجوع کنید به عمادالدین کاتب ، ج 1، قسم شعراء العراق ، جزء 1، ص 5 ـ6) و با اشتمال بر شرح احوال و نمونة آثار

برخی شعرای عرب زبان قرن پنجم و ششم نوشت . این کتابها حاوی آگاهیهای ارزشمند تاریخی است .

در سده های بعد، تراجم معاصران صورتی عام یافت . صفدی (696ـ764) اَعیان العصر و اَعوان النصر را در شرح حال طیفی وسیع از بزرگان معاصر خود، از سال ولادت تا سال وفات خود، به ترتیب الفبایی تألیف کرد (رجوع کنید به صفدی ، 1418، ج 1، ص 38، 202) که مشتمل بر اطلاعات ارزشمند تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و ادبی است .

مقریزی (متوفی 845) دُررالعقود الفریدة فی تراجم الاعیان المفیدة را در شرح حال بسیاری از مشاهیر معاصر خود ــ که از 760 تا نزدیک وفات وی درگذشته بودند ــ گرد آورد ( ((ر.ک.ب))مقریزی ، 1995، قسم 1، ص 50 ـ51، 372ـ 378).

ابن حجر عسقلانی در اِنباء الغُمْر بأبناءالعُمر ، صورتی ترکیبی از سالشمار وقایع جهان اسلام بویژه مصر و شام ، و سرگذشت بزرگان عصر خود را از سال تولد خود (773) تا 850 فراهم کرد و آن را تکملة تاریخ ابن کثیر و وفیات ابن رافع سَلّامی شمرد (ابن حجر عسقلانی ، 1399، ج 1، ص 4).

ابراهیم بن عمر بِقاعی (متوفی 885) کار استادش ابن حجر، را ادامه داد و اِظهار العصر ل اَسرار اهل العصر را در ذیل انباء الغمر نوشت و عنوان الزمان فی ] یا بِ [ تراجم الشیوخ و الاقران را در شرح حال استادان و همگنان معاصر خود تألیف کرد (سیوطی ، ص 24؛ زرکلی ، ج 1، ص 56). احمدبن محمد حِمصی انصاری (متوفی 934) ذیل دیگری بر انباء الغمر به نام حوادث الزمان و وفیات الشیوخ و الاقران با احتوا

بر وقایع و وفیات 851 تا 930 فراهم آورد (زرکلی ، ج 1، ص 233).

سیوطی (متوفی 911) هم تراجم عده ای از سلاطین و بزرگان مسلمان عصر خود را در نظم العِقیان فی اَعیان الاَعیان گرد آورد که می توان آن را تاریخ سیاسی و اجتماعی و ادبی اواخر دورة ممالیک دانست .

اِنباء الهَصر بأبناء العَصر تألیف ابن صیرفی علی بن داوود (متوفی 900) بیشتر ویژگی تاریخ محلی دارد و رویدادهای مصر دورة ممالیک را از 873 تا 886 در بر می گیرد و در پایان هر سال تراجم وفیات بزرگان به ترتیب الفبایی آمده است . گفتنی است که در نسخة موجود حوادث 878 ـ884 افتاده است . انباءالهصر شاید بخشی از کتاب بزرگ ابن صیرفی ، نُزهة النفوس و الاَبدان فی تواریخ الزمان ، بوده (ابن صیرفی ، مقدمة حبشی ، ص 9) که رویدادهای 784 تا 850 آن ، شامل سالشمار وقایع و تراجم ، منتشر شده است .

پس از آن حسن بن محمد بورینی * (963ـ1024)، مورخ و فقیه و شاعر دمشقی ، زندگینامة بزرگان معاصر خویش را از زمان ولادت تا نزدیک مرگ خود، در تراجم الاعیان من ابناء الزمان به ترتیب الفبایی تدوین کرد (چاپ منجّد، ج 1، 2، دمشق 1959، 1963).

8. سده نامه ها. از سدة هفتم به بعد تألیفاتی بر اساس محدودة زمانی سده فراهم آمد که عمدتاً به شیوة عام و الفبایی است و در شمار سرگذشتنامه ها قرار می گیرد. هر چند پاره ای از آنها ترکیبی از وقایع و تراجم یا مختص صنفی خاص است ، مانند الحوادث الجامعة و التجارب النافعة فی المائة السابعة که منسوب به ابن فُوَطی عبدالرزاق بن احمد (متوفی 723)، مورخ و ادیب و کاتب بغدادی ، است و سالشمار حوادث 626 تا 700 عراق و کشورهای اسلامی مجاور آن و نیز وفیات بزرگان و مسائل اداری و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی و حوادث طبیعی را دربر می گیرد. ابن سعید مغربی (متوفی 685) در الغصون الیانعة فی محاسن شعراء المائة السابعة شرح حال عده ای از شعرای سدة هفتم شرق و غرب اسلامی را گرد آورد (چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره 1967).

شاید بتوان کتاب انسان العیون فی مشاهیر سادس القرون ابن ابی عُذَیبه (متوفی 856) را از لحاظ توالی زمانی موضوع کتاب ، نخستین سرگذشتنامه برپایة نظم سده ای به شمار آورد. برخی آن را بخشی از کتاب دیگر ابن ابی عذیبه به نام دول الاعیان دانسته اند (رجوع کنید به عزّاوی ، 1369 ش ، ج 3، ص 141ـ142؛ همو، 1376، ج 1، ص 238). پس از آن البدر السافر و تحفة المسافر جعفربن ثعلب اُدفُوی (متوفی 748)، مورخ و تراجم نگار مصری ، جای دارد که به شیوة ابن خلّکان ، شرح حال برخی از مشاهیر سدة هفتم و گاه سده های پنجم و ششم در آن گرد آمده است (ابن قاضی شهبه ، ج 3، ص 24؛ زرکلی ، ج 2، ص 123).

نخستین سده نامه ای که زندگینامة بزرگان را به شکلی تفصیلی دربر دارد، الدُر الکامنة فی اعیان المائة الثامنة ابن حجر عسقلانی است که شرح حال بسیاری از بزرگان سدة هشتم را از آغاز 701 تا پایان 800 به ترتیب الفبایی دربر دارد (رجوع کنید به ابن حجر عسقلانی ، 1393، ج 1، ص 2ـ3). وی ذیل الدرر الکامنة را نیز با احتوا بر تراجم بزرگان به شیوة سالشمار از 801 تا 832 و با نظم الفبایی تألیف کرد (رجوع کنید به همو، 1412، ص 62).

شاگرد برجستة ابن حجر، محمدبن عبدالرحمان سخاوی (متوفی 902)، هنگام پاک نویس کردن الدرر الکامنة ، تراجم بسیاری بر آن افزود. وی در کتاب خود با نام الضوء اللامع لاَهل القرن التاسع ، که طی 890 ـ 898 فراهم آورد (عنان ، ص 134ـ 135)، نیز تراجم بزرگان عالم اسلام در سدة نهم (از 801 به بعد) را به ترتیب الفبایی گرد آورد و به ذکر برخی مشاهیر اهل ذمه نیز پرداخت (رجوع کنید به سخاوی ، 1354ـ 1355، ج 1، ص 4ـ6).

پس از آن عبدالقادربن شیخ عَیدَروس (متوفی 1038)، مورخ یمنی ساکن احمدآباد هند، النور السافر عن اخبار القرن العاشر را در شرح حال بزرگان جهان اسلام از 901 تا پایان 1000، به شیوة سالشمار تألیف و در آن از رویدادهای مهم یاد کرد و پاره ای حکایات و آگاهیهای حدیثی و فقهی و ادبی را در آن گنجاند (رجوع کنید به عیدروس ، ص 5 ـ6) و سخنی کوتاه در ذکر اوصاف پیامبر اکرم در ابتدای کتاب خویش آورد. عیدروس نیز مانند ابن حجر و سخاوی و سیوطی زندگینامة خود را در کتابش درج کرده است (رجوع کنید به ص 300ـ 308).

کار عیدروس را مورخان بعدی ادامه دادند و آن را تکمیل کردند. محمدبن ابی بکر شِلّی (متوفی 1093)، مورخ و منجم یمنی ، السَّنا الباهر بتکمیل النور السافر را در ذیل اثر عیدروس ، و عِقدالجواهر و الدُرر فی اخبار القرن الحادی عشر را در شرح زندگی بزرگان سدة یازدهم تألیف کرد (محبی ، ج 3، ص 338؛ زرکلی ، ج 6، ص 59ـ60).

نجم الدین محمدبن محمد غَزّی (متوفی 1061)، الکواکب السائرة باعیان المئة العاشرة را در شرح حال بزرگان ، غالباً علما و ادبا و متصوفه ، از 901 تا پایان 1000 با ترتیبی نو فراهم آورد؛ وی تراجم را به سه طبقه تقسیم و هر طبقه را ــ که 33 سال از آن سده را دربر می گرفت ــ به ترتیب الفبایی تنظیم کرد و کسانی را که «محمد» نام داشتند به جهت هم نامی با حضرت رسول مقدّم داشت (رجوع کنید به ج 1، ص 5 ـ7). او کتاب لُطف السَمَر و قَطف الثمر را به همان شیوه ، مشتمل بر تراجم بزرگان سدة یازدهم از آغاز تا 1033 به مثابه طبقة چهارم و ذیلی بر کتاب پیشین ، تألیف کرد که در حقیقت سرگذشتنامة معاصران اوست (رجوع کنید به ج 1، ص 3ـ4).

محمدامین مُحِبّی (متوفی 1111)، مورخ و ادیب دمشقی ، نیز در خُلاصة الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر تراجم رجال سدة یازدهم را گرد آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 3ـ 5).

محمدخلیل بن علی مرادی (متوفی 1206)، مورخ دمشقی ، شرح حال بزرگان سدة دوازدهم را در سِلکُ الدُرر فی اعیان القرن الثانی عشر نوشت (رجوع کنید به ج 1، ص 4).

گزیده ای از شرح حال بزرگان سدة هشتم تا اواسط سدة سیزدهم را محمدبن علی شوکانی (متوفی 1250)، فقیه یمنی ، در البدر الطالع بمحاسن مَن بعدالقرن السابع گرد آورد.

عبدالرزاق بن حسن بَیطار * (متوفی 1335)، عالم و ادیب و مورخ دمشقی ، حِلیة البشر فی تاریخ القرن الثالث عشر را در شرح حال بزرگان سدة سیزدهم نوشت .

بررسی سرگذشتنامه های اخیر نشان می دهد که مؤلفان آنها سهم عمده ای را به علما و ادبا و متصوفه اختصاص داده اند و توجه آنان بیشتر معطوف به قلمرو ممالیک و عثمانی ، یعنی نواحی مصر و شام و حجاز و یمن و آسیای صغیر، بوده است . همچنین از مطالعة این آثار می توان به وجود مدارس بسیار به مثابه مراکز نشر علوم اسلامی ، و رواج تصوف و طریقتهای صوفیه و وجود خانقاهها و «زاویه »های بسیار در این نواحی پی برد.

9. تاریخ نگاری محلی . تعصبات و افتخارات محلی و همچنین انگیزه های علمی و دینی در پیدایی تواریخ شهرها به طور عام و تواریخ محلی که متضمن شرح حال شخصیتهای بزرگ شهری خاص برای نشان دادن جایگاه و تفوق علمی آن است ، نقش داشته است (رجوع کنید به سهمی ، ص 43ـ44). در جهان اسلام تاریخهای محلی بسیاری با صبغة علمی و دینی یا سیاسی تدوین شد. سخاوی (1382، ص 245ـ289) شمار معتنابهی از آنها را یاد کرده است .

افزون بر کتب طبقاتِ پیشگامانی مانند ابن سعد و خلیفة بن خیاط که بر اساس توزیع جغرافیایی تألیف شده بود، تاریخهای محلی بر اساس طبقات یا ترتیب الفباییِ رجال هر شهر، جداگانه تألیف شد که نخستین پدیدآورندگان آنها محدّثان بودند. این کتابها علاوه بر شرح حال علما و محدّثان و مشاهیر، معمولاً مشتمل است بر پیشگفتاری در بارة تاریخ احداث شهر و فتح آن به دست مسلمانان ، صحابه و تابعانی که به آنجا رفته اند، روایاتی در فضیلت شهر، والیان ، امرا، محله ها، تأسیسات شهر در پیش و پس از اسلام مانند حصار و قلعه و مسجد.

کهنترین تاریخ محلی موجود که به تراجم رجال اختصاص یافته ، تاریخ واسط اثر اَسلَم بن سهل رزّاز معروف به بَحشَل واسطی (متوفی 288) است (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج 2، ص 646). بحشل پس از بحث مختصری در بارة تاریخ تأسیس واسط و محله ها و بناهای آن ، به شرح حال صحابه و سپس محدّثانی که به نحوی به این شهر مربوط بوده اند، پرداخته و برحسب تقدم زمانی آنان را طبقه بندی کرده و به جای اصطلاح طبقه ، واژة « قرن » را به کار برده است . وی اغلب ، روایات آنان را با سند خویش نقل می کند (رجوع کنید به بحشل * ).

پس از آن مؤلفانِ تاریخهای محلی که به تراجم رجال پرداختند، در تنظیم و محتوای مطالب از این الگو پیروی کردند و کار بحشل را تداوم بخشیدند. از این میان می توان از محمدبن سعید قُشَیری (متوفی 334) مؤلف تاریخ الرقّة یاد کرد (چاپ ابراهیم صالح ، دمشق 1419/ 1998). ابوشیخ انصاری (متوفی 369) نیز در طبقات المحدّثین باصبهان و الواردین علیها ، محدّثان را در یازده طبقه تا عصر خود گروه بندی کرد (چاپ بَلّوشی ، بیروت 1408، 2 ج ). قاضی عبدالجبار خولانی دارانی (متوفی 370) تاریخ داریّا را به این شیوه فراهم آورد (چاپ سعید افغانی ، دمشق 1404/ 1984).

در عهد سامانیان (ح 261ـ389) عمدتاً محدّثان تاریخهای محلی بسیاری تألیف کردند که در آنها شیوة طبقات یا دسته بندی بر اساس شهرها یا نظم الفبایی به کار رفت . ابوعبداللّه جویباری وراق (متوفی نیمة اول سدة چهارم ) در کتاب طبقات ، شرح حال علما و بزرگان بلخ را به تفکیک شهرهای این ولایت گرد آورد و علی بن فضل بلخی (متوفی 323) ذکر علماء بلخ را در شرح حال محدّثان و فقهای این شهر بر اساس طبقات ترتیب داد. احمدبن محمدبن یاسین حدّاد (متوفی 334) نیز دو کتاب در بارة تاریخ هرات تألیف کرد که یکی ترتیب الفبایی داشت (محمدرضا ناجی ، ص 554 ـ556). ابواسحاق مُستملی (متوفی 376) اخبار علماء بلخ را در بارة طبقات محدّثان و فقها با نظم الفبایی تألیف کرد. ابوسعد ادریسی ، محدّث استرآبادی ساکن سمرقند، تاریخ سمرقند یا الکمال فی معرفة الرجال بسمرقند (تألیف پیش از 385) را در معرفی طبقات محدّثان این شهر تألیف کرد. وی در تاریخ استرآباد نیز احتمالاً از شیوة طبقات پیروی کرده است ( ((ر.ک.ب))همان ، ص 548). پس از آن حاکم نیشابوری (متوفی 405)، محدّث ، تاریخ نیشابور * یا تاریخ النیسابورییّن را به سبک طبقات نویسان پیشین نگاشت (رجوع کنید به همان ، ص 552 ـ 554). عبدالغافربن اسماعیل فارسی (متوفی 529) السیاق فی تاریخ نیشابور را به همین شیوه در ذیل تاریخ نیشابور نوشت .

حمزة بن یوسف سَهمی (متوفی 427) در تاریخ جُرجان پس از فصلی در مباحث کلی مربوط به گرگان از فتح اسلامی به بعد، تراجم علما و راویان آن شهر را به ترتیب الفبایی تنظیم کرد و بخشی جداگانه را نیز به زندگینامة زنان عالِم اختصاص داد.

ابونُعَیم اصفهانی (متوفی 430)، محدّث مشهور، ذکر اخبار اصبهان را در شرح حال محدّثان و راویان و علمای اصفهان با همان سبک کلی تاریخهای محلی و با استفاده از آثاری مانند ] تاریخ [ اصفهان حمزة اصفهانی (متوفی 356) و طبقات المحدّثین باصبهان ابوشیخ انصاری (رجوع کنید به ابونعیم ، ج 1، ص 14، 31، 77، 300) به شیوة الفبایی ــ با استثناهایی در هم نامهای پیامبران ــ تألیف کرد.

در مجموع ، تاریخهای محلی یادشده را باید در زمرة کتب رجال به شمار آورد؛ چه ، شناخت مشایخ شهر و روایات آنان از نخستین مسائلی بود که طالب حدیث باید فرا می گرفت (خلیفه بن خیاط ، مقدمة عمری ، ص 62). این نوع تاریخ نگاری محلی ناشی از نیاز به حفاظت بیشتر در برابر احادیث ساختگی و نیز تعیین موطن راویان بود (روزنتال ، ص 189).

بتدریج تاریخهای محلی جنبة عام یافت و علاوه بر تراجم رجال حدیث و روایت ، تراجم دیگر بزرگان و مشاهیر را نیز در بر گرفت . تاریخ بغداد * مهمترین اثر خطیب بغدادی (متوفی 463)، پس از وصف بغداد و تاریخ تأسیس آن ، اغلب به تراجم محدّثان اختصاص دارد، اما شامل مجموعة گسترده ای از سرگذشتنامه ها به ترتیب الفبایی با رعایت تقدم زمانی می شود.

تاریخ دمشق در هشتاد مجلد تألیف ابن عَساکر * (متوفی 571) نیز پس از فصلی در فضایل شام و وصف تاریخ و جغرافیای دمشق ، شامل تراجم راویان و محدّثان و مشاهیری چون والیان و قضات و شعراست که از دمشق برخاسته بودند یا به آنجا رفته بودند. ابن عساکر نخست به شرح سیرة نبوی و سرگذشت خلفای نخست پرداخته و تاریخ امویان و جنبه هایی از تاریخ عباسیان را در ضمن تراجم مطرح کرده است . وی همچون محدّثان ، روایات را با ذکر سند و تراجم را به ترتیب الفبایی آورده است . پاره ای از تراجم مربوط به قبل از اسلام اند و یک مجلد نیز به زندگینامة زنان اختصاص دارد. بعضی ، تاریخ دمشق را تلخیص کرده اند و بعضی نیز بر آن ذیل نوشته اند.

ابن عدیم (متوفی 660) به پیروی از ابن عساکر، در اثر بزرگ خود بغیة الطلب * فی تاریخ حلب ، سرگذشت بزرگان حلب را به ترتیب الفبایی آورده و در مقدمه ، به شرح جغرافیای حلب و شمال شام و فتح آن به دست مسلمانان پرداخته است (چاپ سهیل زکّار، 12 ج تا حرف سین و باب کُنی ' و القاب ، بیروت 1988؛ چاپ سامی دهّان ، دمشق 1951ـ 1968).

نمونة دیگری از تاریخهای محلی با صبغة دینی ، التدوین فی اخبار قزوین تألیف عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی (متوفی 623) است که مؤلف پس از اخبار فتح اسلامی و روایاتی در فضایل قزوین و وصف بناها، به یادکرد صحابه و تابعان و تراجم محدّثان این شهر تا عصر خود، با نظم الفبایی ، پرداخته است . این کتاب افزون بر مطالب تاریخی ، حاوی آگاهیهای ارزشمند جغرافیایی و ادبی است .

در سدة نهم آثاری به همین شیوه در بارة مکه و مدینه تألیف شد. محمدبن احمد فاسی (متوفی 832)، مؤلف آثار متعدد در بارة تاریخ مکه ، العِقد الثمین فی تاریخ البلد الامین را در شرح حال صحابه و علما و مشاهیر مکه از آغاز تا عصر خود به ترتیب الفبایی تألیف کرد و در بخش نخست آن به وصف ویژگیهای مکه و مختصری در تاریخ مکه با استفاده از کتاب دیگرش ، شِفاء الغَرام ، پرداخت (فاسی ، ج 1، ص 173ـ176). سخاوی نیز التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة را به همین شیوه در بارة تاریخ مدینه گرد آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 5 ـ6).

موضوع نوع دیگری از تاریخهای محلی ، اخبار و رویدادهای یک شهر است ؛ اینگونه آثار را در زمرة وقایعنامه ها می توان دانست . قدیمترین این آثار در بارة مکه و مدینه است . از این میان اخبار مکة تألیف محمدبن عبداللّه اَزرقی (زنده در ح 248)، اخباری و سیره نویس مکی (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 124ـ 125)، شایان ذکر است . این کتاب بیشتر روایاتی با ذکر سلسلة سند است و مشتمل بر داستانهایی در بارة آفرینش جهان و شهر مکه ، با استفاده از روایات کسانی مانند وهب بن منبّه ، و همچنین اخبار و رویدادها و شرح ویژگیهای مکه و مسجدالحرام و کعبه در سده های نخستین اسلامی است (چاپ جدید از رشدی صالح ملحس ، بیروت 1403/ 1983). دیگر مورخ مکی و معاصر ازرقی ، محمدبن اسحاق فاکهی (متوفی پس از 272)، تاریخ مکه را به همان شیوه نوشت و آگاهیهای متنوعی ، از جمله در بارة والیان و قاضیان مکه ، به دست داد که بخشی از آن برجای مانده است (چاپ وستنفلد، گوتینگن 1859). این آثار در سده های نهم و دهم اساس کار نویسندگانی همچون فاسی (متوفی 832) در شِفاءالغَرام باخبار البلد الحرام ، ابن ظُهَیره (متوفی 986) در الجامع اللطیف فی فضایل مکة و البیت الشریف (چاپ وستنفلد، گوتینگن 1859)، و نَهرَ والی (متوفی 988) در الاءعلام بأَعلام بیت اللّه الحرام (چاپ وستنفلد، گوتینگن 1857) قرار گرفت .

از قدیمترین کتابها در بارة مدینه ، تاریخ المدینة المنوّرة از عمربن شَبّه نُمیری (متوفی 262) است که در آن تاریخ اسلام از هجرت پیامبر تا قتل عثمان بر محور شهر مدینه آمده ولی به دورة خلافت ابوبکر و علی علیه السلام اشاره نشده است . شیوة ابن شبّه در این کتاب ، روایی و مستند است و ضمناً ویژگیهای شهر مدینه را برشمرده است (چاپ فهیم محمد شلتوت ، بیروت 1410/ 1990، 4 ج ).

شاگرد ابن شبّه ، احمدبن ابی طاهر طیفور (متوفی 280)، نیز کتاب بغداد را بر محور رویدادهای دارالخلافة بغداد، در بارة تاریخ خلفای عباسی تا پایان دورة مهتدی (256) تألیف کرد. از این کتاب جزء ششم آن باقی مانده که وقایع دورة مأمون را از 204 تا 218 دربر دارد و حاوی گزارشهایی در بارة ویژگیهای شهر و شاعران و خنیاگران آن در این دوره است (چاپ هنس کلّر، لایپزیگ 1908؛ چاپ کوثری ، قاهره 1368/ 1949). پس از ابن ابی طاهر، پسرش عبیداللّه ، شرح حوادث دورة خلافت معتمد تا مقتدر (256ـ320) را بر کتاب بغداد افزود، اما آن را به پایان نرساند (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 163ـ164).

از تاریخهای متعددی که در سده های اولیه در بارة بصره تألیف شد (رجوع کنید به همان ، ص 59، 115، 125؛ یاقوت حموی ، ج 3، ص 1327، ج 4، ص 1857)، چیزی در دست نیست . معدن الجواهر بتاریخ البصرة و الجزائر تألیف شیخ نعمان بن محمدبن عراق (سدة دهم ) اثری متأخر در بارة بصره و جزایر خلیج فارس است و مؤلف از برخی منابع سدة سوم در این موضوع استفاده کرده است (نعمان بن محمد، مقدمة محمد حمیداللّه ، ص 9).

از نخستین مؤلفان تاریخ محلی عربستان جنوبی ، ابن هشام (متوفی 218) است که کتاب التیجان فی ملوک حِمیَر را در بارة تاریخ کهن یمن از جمع روایات وهب بن منبّه فراهم آورد. این کتاب آمیخته ای از حوادث تاریخی و قصص دینی و اساطیر است (رجوع کنید به مقدمة عبدالعزیز مقالح ، ص 7). حسن بن احمد هَمْدانی (متوفی 334)، مورخ و جغرافیانگار یمنی ، اثری مشابه و مفصّلتر در اَنساب و پادشاهان حمیر به نام الاکلیل تألیف کرد. تاریخ مدینة صنعاء تألیف احمدبن عبداللّه رازی (متوفی ح 460) اثری یگانه در باب تاریخ فرهنگی و سیاسی صنعاء و شرح ویژگیهای آن از دوران اساطیری تا زمان مؤلف است و تراجم بسیاری از رجال یمن ــ که بعضاً ایرانی الاصل بودند ــ و روایات فراوانی از افراد ایرانی تبار (اَبناوی ) را دربر دارد که نشان دهندة تمایلات و خاستگاه ایرانی مؤلف است ( ((ر.ک.ب))فهرست ، ص 573 ـ574). رازی در نقل خبر از شیوة محدّثان پیروی کرده است . عمارة بن علی یمنی (متوفی 569)، مورخ و شاعر، نیز تاریخ سیاسی یمن بویژه صنعاء و زبید و وصف جغرافیایی منطقه و تراجم شماری از ادیبان و شاعران آنجا را در المفید فی اخبار صنعاء و زَبید یا تاریخ الیمن گرد آورد و از آثاری مانند المفید لاخبار زَبید ابوطامی جیّاش بن نجاح (متوفی ح 500)، امیر حبشی یمن ، بهره گرفت (رجوع کنید به عماره یمنی ، ص 45ـ47).

تاریخ المستبصر منسوب به ابن مُجاور (متوفی 690) نیز اثری مهم در بارة تاریخ و جغرافیای مکه و حجاز و یمن و آداب و رسوم رایج در آنجاست . ابن مجاور از برخی منابع خود، مانند کتاب ] تاریخ مکه [ فاکهی ، مروج الذهب مسعودی ، المفید فی اخبار صنعاء و زبید عماره و جز آن نام برده است (رجوع کنید به ص 4ـ 5، 33، 60، 281).

از تواریخ یمن که تألیفات پیشین را اساس قرار دادند و در تکمیل آنها کوشیدند، اینهاست : کنز الاَخیار (الاخبار) فی معرفة السیر و الاخبار تألیف ادریس بن علی حَمزی (متوفی 714) که در واقع تاریخی عمومی مشتمل بر خلاصة الکامل ابن اثیر به ضمیمة سالشمار رویدادهای یمن تا 714 است (زرکلی ، ج 1، ص 280). شاگرد حمزی ، عبدالباقی بن عبدالمجید قرشی یمانی (متوفی 743)، از این کتاب در نگارش بَهجة الزَّمَن فی تاریخ الیمن بهره گرفت (رجوع کنید به یمانی ، مقدمه ، ص 5، 11). السلوک فی طبقات العلماء و الملوک تألیف بهاءالدین محمدبن یوسف جَنَدی (متوفی 732) ترکیبی از تاریخ سیاسی و سرگذشتنامه است (چاپ اکوَع ، صنعاء 1414ـ1416/ 1993ـ 1995، 2 ج ). بُغیة المستفید فی اخبار مدینة زَبید از ابن دَیبَع (متوفی 944) نیز در تاریخ زَبید تا آغاز سدة دهم است (چاپ عبداللّه حبشی ، صنعاء 1979) که وصف جغرافیایی و تاریخ سیاسی را تلفیق کرده و دارای نظمی وقایع نگاشتی است (روزنتال ، ص 180). همو ذیلی بر این کتاب شامل رویدادهای یمن در سالهای 901 تا 923 به نام الفضل المزید علی بغیة المستفید تألیف کرد (چاپ محمدعیسی صالحیّة ، کویت 1402/ 1982). از دیگر آثار متعدد ابن دیبع در بارة یمن ، قُرّة العیون باخبار الیمن المَیمون در تاریخ سیاسی یمن از آغاز اسلام تا پایان دولت طاهری (923) است که اساساً خلاصه ای است از العَسجَد المَسبوک ابوالحسن علی بن حسن خَزرَجی (متوفی 812؛ یا اسماعیل بن عباس غسّانی ، متوفی ? 803) با افزوده هایی از منابع دیگر ( ((ر.ک.ب))ابن دیبع ، ص 26). از منابع متأخر یمن ، غایة الامانی فی اخبار القُطر الیمانی تألیف یحیی بن حسین (متوفی 1100) است که تاریخ یمن را از آغاز اسلام تا برافتادن حکومت والیان عثمانی در 1045، نوشته است (چاپ سعیدعبدالفتاح عاشور، قاهره 1388/ 1968، 2 ج ).

از دیگر تاریخهای محلی کهن ، تاریخ الموصل ابوزکریا یزیدبن محمد اَزدی (متوفی 334) است که بخش دوم آن ، شامل رویدادهای 101 تا 224، باقی مانده و مشتمل بر سالشمار تاریخ موصل و آگاهیهایی در بارة حاکمان و قاضیان آنجا و دورة مهم انتقال قدرت از امویان به عباسیان است .

تاریخ یا مذیّل ] تاریخ دمشق [ تألیف ابن قَلانِسی (متوفی 555)، اثری وقایع نگاشتی به شیوة سالشمار در بارة دمشق است ، هرچند گزارشهایی از دیگر سرزمینهای اسلامی نیز در آن آمده است . این کتاب وقایع 360 تا 555 را دربر می گیرد. ظاهراً بخش نخست آن ، خلاصه ای از تاریخ هلال بن محسّن صابی ( ((ر.ک.ب))ابن قلانسی ، مقدمة زکار، ص ن ـ ص ) و بخش دوم آن (حوادث 448 تا پایان ) ذیلی بر تاریخ صابی است ( ((ر.ک.ب))ابن قلانسی ، ص 140؛ ابن خلّکان ، ج 7، ص 144؛ قفطی ، ص 110).

تاریخ مَیّافارقین و آمِد یا تاریخ الفارقی اثر ابن اَزرق احمدبن یوسف فارقی (زنده در 577) را باید تاریخی محلی به شمار آورد که افزون بر شرح تاریخ میّافارقین (از شهرهای مهم دیارْ بَکر) از بدو تأسیس تا عصر مؤلف ، مشتمل بر اخبار و رویدادهای سیاسی ـ فرهنگی منطقه است . ابن ازرق کتاب خود را ظاهراً با سیرة پیامبر آغاز کرده و پس از ذکر خلافت ابوبکر و عمر، به تاریخ امویان و عباسیان و دولتهای اسلامی روزگار ایشان پرداخته و از شرح حال بزرگان و مسائل جغرافیایی و اقتصادی یاد کرده است ( ((ر.ک.ب))ابن ازرق ، مقدمة بدوی عبداللطیف عوض ، ص 1ـ3، 6). بَدوی عبداللطیف عوض ، بخش مربوط به دولت کُرد مروانیان (380ـ 478) را از این کتاب به چاپ رسانده است (بیروت 1974).

ابن شدّاد (متوفی 684) الاعلاق الخطیرة فی ذکر امراء الشام و الجزیرة را به مثابه تاریخ سیاسی «جزیره » (شمال عراق ) و «اَجناد» (مناطق پنج گانة شام ، یعنی حلب و دمشق و لبنان و اردن و فلسطین )، در سه بخش تألیف کرد و در مقدمة فصلِ مربوط به هر شهر به ذکر ویژگیهای جغرافیایی آن پرداخت .

تاریخ نگاری محلی در مصر سنّتی دیرین و مستمر داشت . کهنترین اثر بازمانده در بارة تاریخ مصر از فتح اسلامی به بعد و همچنین وقایع فتح افریقیه و مغرب و اندلس تا 127، فتوح مصر و اخبارها تألیف ابن عبدالحَکَم (متوفی 257)، محدّث و فقیه مصری ، است . مؤلف فصلهایی را به فضایل مصر، بخشها و ناحیه ها، استقرار مسلمانان در این سرزمین ، قضات (تا 246) و نظام مالی آنجا، والیان و صحابه در آنجا اختصاص داده است . ابن عبدالحکم شیوة روایی و اسنادی را برگزیده و اثر او مرجع معتبر مورخان بعدی مصر گردیده است (چاپ تورِی ، لیدن 1920).

محمدبن عبیداللّه مُسبّحی (متوفی 420)، مورخ مصری ، نیز اثر بزرگ خود (رجوع کنید به حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 304: 12 ج ) التاریخ الکبیر یا اخبار مصر را در شرح تاریخ مصر و اخبار فرمانروایان و بزرگان و حیات فرهنگی و اجتماعی آن دیار تألیف کرد ( ((ر.ک.ب))ابن خلّکان ، ج 4، ص 377) که می توان آن را تحولی در تاریخ نگاری محلی مصر شمرد. از این اثر بزرگ ، که منبع ارزشمندی برای دورة نخست خلافت فاطمیان بوده (عنان ، ص 52؛ مسبّحی ،ج 40، مقدمة ایمن فواد سید، ص ز)، تنها جزء پایانی (چهلم ) آن ــ مشتمل بر دنبالة حوادث 414 و حوادث 415 ــ باقی مانده است . این کتاب شیوة سالشمار دارد و ذیل هر سال ، حوادث به صورت ماه به ماه شرح شده است .

ابن مُیَسَّر (متوفی 677) کار مسبّحی را ادامه داد (صفدی ، 1962ـ1979، ج 4، ص 188؛ سخاوی ، 1382، ص 278) و اخبار مصر را پدید آورد، اما ظاهراً کتاب او بیش از صرفِ تکمله بوده است (رجوع کنید به ابن میسر، ج 2، ص 45ـ56). بخشی از این کتاب شامل حوادث 439 تا 553 باقی مانده است .

ابن مَمّاتی (متوفی 606) ادیب و دبیر و دیوانسالار ایوبی ، مهمترین کتاب خود، قوانین الدواوین (چاپ عزیز سوریال عطیة ، قاهره 1943)، را در سه بخش کلی در بارة جغرافیا و سازمانهای اداری و نظام کشاورزی مصر در دورة ایوبیان تألیف کرد که از نخستین تلاشها برای تدوین تاریخ اداری بود و می توان کتاب او را با دستور الکاتب تألیف هندوشاه نخجوانی مقایسه کرد (عزّاوی ، 1376، ج 1، ص 8 ـ9).

چنین طرحی را قلقشندی (متوفی 821) با تألیف صبح الاعشی * توسعه داد و در آن با الگو گرفتن از التعریف بالمصطلح الشریف (رجوع کنید به قلقشندی ، 1383، ج 1، ص 7ـ10)، اطلاعات گوناگونی در بارة زبان عربی و دبیری و جغرافیا و آداب و رسوم خلافت در سرتاسر عالم اسلام و دولتهای اسلامی و نیز فصلی مبسوط در تاریخ و جغرافیا و سازمان اداری مصر گرد آورد و آن را راهنمای دبیران ساخت .

تاریخ و جغرافیای دَه شهر بزرگ اسلامی موضوع الانتصار لِواسطة عَقد الاَمصار تألیف ابن دُقماق بود (حاجی خلیفه ، ج 1، ستون 174) که تنها جلدهای چهارم و پنجم آن ، در بارة فسطاط و اسکندریه ، در دست است .

المواعظ و الاعتبار بذکر الخِطط و الا´ثار ، یا الخطط ، تألیف مَقریزی (متوفی 845)، مشروحترین وصف از جغرافیای مصر و قاهره و سیر تاریخی آن از فتح اسلامی به بعد است که در عین حال ، آگاهیهای گرانبهایی در بارة اوضاع اجتماعی و معماری و هنر مصر و جنبه های اخلاقی و زندگی عمومی مردم آنجا به دست می دهد (رجوع کنید به عنان ، ص 90ـ96).

شاگرد مقریزی ، ابن تغری بردی (متوفی 874)، نیز النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة را در تاریخ مصر از فتح اسلامی تا 872 نوشت و در ذیل رویدادهای هر سال وضع آب نیل را توضیح داد. النجوم الزاهرة مفصّلترین تاریخ مصر اسلامی است که در عین حال رویدادهای سایر سرزمینهای اسلامی را به اختصار دربر دارد. این کتاب بر اساس دورة حکومت فرمانروایان مصر و به شیوة سالشمار تنظیم شده است .

حُسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة تألیف جلال الدین سیوطی (متوفی 911) به بررسی تاریخ کهن مصر و اوضاع سیاسی ـ اداری ، اجتماعی ، علمی و فرهنگی آن پس از فتح اسلامی اختصاص دارد و به جهت احتوا بر زندگینامه هایی کوتاه از علما و بزرگان ، می توان آن را مکمل الخطط مقریزی دانست .

پس از سیوطی ، شاگردش ابن اِیاس (متوفی 930)، بدائع الزهور فی وقائع الدهور را تألیف کرد که متضمن تاریخ مصر از عهد کهن و دولتهای اسلامی آن سرزمین تا پایان 928 است . ابن ایاس وقایع معاصر خود، بویژه تصرف مصر به دست دولت عثمانی (922)، را بر اساس مشاهدات و اطلاعات شخصی خویش بتفصیل و با جزئیات نوشته که موجب ارزش و اهمیت کتاب او شده است ؛ هر چند در نگارش ، شیوه ای سست و گسسته و متمایل به نثر عامیانه دارد. وی به اوضاع سیاسی و اداری و اجتماعی و زندگی عامه و وفیات بزرگان نیز پرداخته است (عنان ، ص 154ـ160).

پس از آنکه عثمانی ، مصر را فتح کرد، تألیف کتابهای تاریخی در آنجا کاهش یافت و آنچه تألیف می شد بیشتر محدود به این دوره با ذکر سلاطین عثمانی و نُوّاب آنان در مصر بود و پس از ابن ایاس ، مورخی هم طراز مورخان بزرگ پیشین ظهور نکرد (همان ، ص 169).

ابن ابی السرور بکری (متوفی 1060) النُزهة الزَهیّة فی ذکر ولاة مصر و القاهرة المعزیّة را در تاریخ مصر از روزگار کهن تا دورة سلطان مراد عثمانی نوشت و از رویدادهای دوران حاکمان عثمانی در مصر تا حکومت خلیل پاشا (1041) یاد کرد و در فصلی نیز به شرح ویژگیهای مصر پرداخت (عنان ، ص 171). وی کتاب الروضة المأنوسة فی اخبار مصر المحروسة را نیز به منزلة گزیده ای از آثار تاریخی خود در بارة مصرِ

روزگار عثمانی فراهم کرد. نسخه هایی از این کتابها باقی است (همان ، ص 172).

برخی تاریخهای محلی ، راجع به صاحب منصبان سیاسی و قضایی است . چنین آثاری ظاهراً از تاریخهای سرگذشتنامه ای در بارة مقامات دولتی ــ که تألیف آنها از سدة سوم و با نوشته های کسانی مانند هیثم بن عدی (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 112؛ کتابهایی در بارة حاکمان و قضات کوفه و بصره ) آغاز گردید ــ الهام گرفته است (روزنتال ، ص 186). از جملة این تاریخهای محلی ، التاریخ فی اخبار وُلاة خراسان تألیف ابوعلی سَلاّ می (متوفی 300) است که قرنها منبع ارزشمندی برای مورخان و نویسندگان بوده و مطالبی از آن در آثار گردیزی و ابن اثیر و ابن خلّکان نقل شده است (رجوع کنید به محمدرضا ناجی ، ص 541 ـ542). دیگر، کتاب الولاة و کتاب القضاة ابوعمر محمدبن یوسف کِندی (متوفی 350) است که تکملة فتوح مصر ابن عبدالحکم به شمار می آید. کندی در این کتاب ــ که گویا دو اثر جداگانه بوده ــ اخبار والیان را از فتح اسلامی تا مرگ محمدبن طُغْج اِخشید (334) و تاریخ قضات را، مانند ابن عبدالحکم ، از فتح اسلامی تا 246 اما مفصّلتر گرد آورده و بویژه در بخشهای نخست ، از شیوة اسنادی بهره گرفته است (چاپ رفن گست ، بیروت 1908).

ابن زولاق (متوفی 387)، مورخ مصری ، کار کِندی را ادامه داد و ذیل اخبار قضاة مصر را در تکمیل آن از 246 تا 386 نوشت که با شرح حال محمدبن نعمان ، قاضی فاطمی ، پایان می یابد (ابن خلّکان ، ج 2، ص 91) و ظاهراً منتخبی از آن باقی است (روزنتال ، ص 178). ابن زولاق همچنین اتمام اخبار امراء مصر را در تکمیل اثر کندی تألیف کرد (مقریزی ، 1387، ج 1، ص 102).

تاریخ / تاریخ نگاری (بخش دوم) ، 10. تاریخ نگاری دودمانی . تاریخهای وقایع نگاشتی نظمی مبتنی بر دوران حکومت خلفا و سلاطین دارد. در تاریخهای دودمانی نیز که پس از زوال قدرت مرکزی خلافت اسلامی تألیف شد، دوران حکومت حاکمان به عنوان تنها اصل تنظیم مطالب به کار رفت . در نحوة تنظیم تاریخهای قدیمترِ امویان و عباسیان از همین شیوه پیروی شده است و از نخستین حاکمان آغاز می شود و به آخرین آنها می انجامد (روزنتال ، ص 104ـ 105).

شیوة تاریخ نگاری دودمانی بسیار قدیمی است و ویژگی بارز اسلامی آن توجه خاص به مسائل اخلاقی و اداری است . شاید این توجه نشانة نفوذ تاریخ نگاری ایرانیان باشد که تاریخ را برحسب دوران حکومت شاهان تنظیم می کرده اند (همان ، ص 106ـ107). تاریخهای دودمانی معمولاً به توصیه و تشویق یا تمایل دستگاههای حاکم تألیف می شدند (برای نمونه ((ر.ک.ب))ابن خلّکان ، ج 1، ص 52) و ازینرو برای جلب خشنودی حاکمان یا پرهیز از خشم آنان آمیخته به تعصب و بزرگ نمایی اند یا پاره ای حقایق تاریخی در آنها نیامده است و به هر روی در استناد به آنها باید احتیاط کرد.

یکی از نخستین کسانی که تاریخ دودمانی نوشت ، عَوانة بن حَکَم کلبی (متوفی 147)، اخباری و نسب شناس کوفی ، بود که سیرة معاویة و بنی امیة را نوشت (ابن ندیم ، ص 103). ابوالحسن مدائنی (متوفی 225)، از راویان عوانه ( ((ر.ک.ب))یاقوت حموی ، ج 5، ص 2135)، نیز در بارة خلفای عباسی کتابهایی تألیف کرد (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 115). پس از او ابن نَطّاح محمدبن صالح (متوفی 252)، نسب شناس و اخباری و شاگرد مدائنی ، کتاب الدولة را در بارة دودمان عباسیان نوشت که ابن ندیم آن را نخستین تألیف در تاریخ عباسیان دانسته است (ص 120؛ نیز ((ر.ک.ب))خطیب بغدادی ، ج 5، ص 358)، گرچه خود از کتابهایی با عنوان «کتاب الدولة » از نویسندگانی مقدّم بر ابن نطّاح یاد کرده است (رجوع کنید به ص 112، 116، 121، 136). کتاب کهن اخبارالدولة العباسیة از مؤلفی ناشناخته (چاپ دوری و مطّلبی ، بیروت 1971) می تواند طرح کلی آثار از میان رفته را باز نمایاند.

از قدیمترین تاریخهای دودمانی راجع به سلسله های مستقل ، التاجی فی اخبار الدولة الدیلمیة در تاریخ آل بویه و دیلمیان از آغاز کار تا روزگار عضدالدوله (حک : 338ـ372) است که ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابی (متوفی 380)، کاتب و شاعر، آن را به دستور عضدالدوله تألیف کرد (ابن ندیم ، ص 149؛ قس یاقوت حموی ، ج 3، ص 1405؛ ابن خلّکان ، همانجا). محمدحسین زَبیدی بخشی از آن را با عنوان المُنتزع من کتاب التاجی شرح کرده است (بغداد 1977). نُصرة الفَتره و عُصرة الفطرة ــ که گزیدة آن با عنوان زبدة النُصرة ، از فتح بن علی بنداری در دست است (چاپ هوتسما، لیدن 1889) ــ اثری کهن در تاریخ سلجوقیان تألیف عمادالدین اصفهانی (متوفی 597) است . این کتاب از منابع صدرالدین علی بن ناصر حسینی (متوفی 575) در اخبارالدولة السلجوقیة بوده است ( ((ر.ک.ب))حسینی ، ص 69).

نمونة کاملی از تقسیم بندی دودمانی را می توان در اخبارالدُوَل المُنقطعة تألیف علی بن ظافر ازدی (متوفی 613)، مورخ مصری ، مشاهده کرد که شامل بخشهایی جداگانه در تاریخ دولتهای اسلامی است . جزء دوم کتاب (چاپ آندره فریه ، قاهره 1972) در دست است و از این جزء، بخش تاریخ عباسیان (چاپ زهرانی ، مدینة منوره 1408/ 1988) و حمدانیانِ (چاپ تمیمة رواف ، دمشق 1985) آن نیز جداگانه چاپ شده است .

التاریخ الباهر فی الدولة الاتابکیه تألیف ابن اثیر (متوفی 630)، تاریخ دولت اتابکان زنگی موصل از آغاز تا روزگار ملک قاهر مسعود (حک : 607ـ 615) است . ابن اثیر در این کتاب (ص 1ـ3) از آگاهیهایی که به سبب نزدیکی پدرش با امرای موصل داشته ، بهره گرفته و از جنگهای آنان با صلیبیان یاد کرده است (رجوع کنید به التاریخ الباهر فی الدولة الاتابکیه * ).

مُفرِّج الکُروب فی اخبار بنی ایّوب تألیف ابن واصل (متوفی 697) به سبب پیوستگی مؤلف با امرای ایوبی (رجوع کنید به ج 4، ص 65، 141ـ142، 330) از منابع مهم در بارة ایوبیان مصر و شام ، نزاعهای داخلی و جنگهای ایشان با صلیبیان است .

تاریخ ایوبیان در یمن و سلاطین نخست بنی رسول از 569 تا 694، موضوع السِمط الغالی الثَمَن فی اخبار الملوک مِن الغُزّ بالیمن تألیف امیر محمدبن حاتم یامی است (رجوع کنید به یامی همدانی ، ص 16، 566). علی بن حسن خَزرَجی (متوفی 812) نیز در العُقود اللؤلؤیة فی تاریخ الدولة الرسولیة ، تاریخ دولت بنی رسول (جانشینان ایوبیان در یمن ) را با شرح حوادث به صورت سالشمار و سرگذشت وفیات هر سال (از 626 تا 803) گرد آورد (رجوع کنید به ج 1، ص 48، 51ـ52، ج 2، ص 258).

التحفة الملوکیة فی الدولة الترکیة نوشتة بَیبَرس منصوری (متوفی 725)، سپاهی و دولتمرد و مورخ مملوکی ، تاریخ مختصر ممالیک بحریه است که رویدادهای 647 تا 711 را به صورت سالشمار در بر دارد (چاپ عبدالحمید صالح حمدان ، قاهره 1407/ 1987).

ابن حبیب بدرالدین حسن بن عمر (متوفی 779)، مورخ بزرگ سدة هشتم ، نیز حوادث دوره ای مهم از سلطنت ممالیک مصر را از 678 تا 770 با عنوان تَذکرة النبیه فی ایام المنصور و بَنیه تألیف کرد و وفیات هرسال را بدان افزود (رجوع کنید به ج 1، ص 47ـ 48، ج 3، ص 329).

السلوک لِمعرفة دول الملوک تألیف مقریزی در تاریخ ایوبیان و ممالیک مصر (رجوع کنید به ج 1، ص 103ـ104) از 567 تا 844، با ذکر وفیات بزرگان و نگاهی به اوضاع اجتماعی مصر فراهم آمده است (چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/ 1997، 7 ج ). ابن تغری بردی بر السلوک ذیلی به نام حوادث الدهور فی مَدَی الایام و الشهور نوشت ، مشتمل بر حوادث 845 تا 860 و تراجم اشخاصِ این سالها و شرح کامل تاریخ مصر در این دوره به شیوة سالشمار نوشت (چاپ محمد کمال الدین عزالدین ، بیروت 1410، 2ج ). سخاوی نیز التِبرالمسبوک فی ذیل السلوک را با احتوا بر حوادث و تراجم 845 تا 857 به صورت سال به سال گرد آورد (قاهره : مکتبة الکلیات الازهریة ).

مقریزی ، که به گفتة خود نسبش به فاطمیان می رسد ( ((ر.ک.ب))سخاوی ، 1354ـ 1355، ج 2، ص 23)، تاریخ کامل فاطمیان را با مقدمه ای در انساب خلفای فاطمی در اتّعاظ الحُنَفاء باخبار الائمة الفاطمیّین الخلفاء گرد آورد (ج 1، چاپ جمال الدین شیّال ، قاهره 1387/ 1967، ج 2 و 3، چاپ محمد حلمی محمد احمد، قاهره 1390ـ1393/ 1971ـ1973).

مورخ مصری دورة عثمانی ، ابن ابی السرور بکری (متوفی 1060)، کتاب المِنح الرحمانیة فی الدولة العثمانیة را در بارة دولت عثمانی و به عنوان ادامة تاریخ عمومی خود، عیون الاخبار ، به ضمیمة بخشی در تاریخ مصر در دورة عثمانی با دیدگاهی جانبدارانه تألیف کرد (عنان ، ص 173).

ج ) تاریخ نگاری در دورة معاصر. از یک دو سدة پیش تاکنون تحولات جهانی و تغییرات سریع سیاسی و اقتصادی ، از جمله بروز حوادثی عظیم چون جنگ جهانی اول و دوم ، و حرکت شتابان علم گرایی و تجدد که از اروپا آغاز گردید، تأثیر اجتناب ناپذیری بر جنبه های گوناگون حیات فکری و اجتماعی ملتهای اسلامی نهاده و در زمینه های سیاسی و اقتصادی و بویژه فرهنگی مسائلی ایجاد کرده است . شرق شناسی که از بدو تولد خود در سده های یازدهم و دوازدهم ، اهداف استعماری داشت ، بتدریج از سدة سیزدهم و چهاردهم رنگ علمی گرفت و خاورشناسانی بویژه از فرانسه و انگلیس و آلمان در کنار مطالعة زبان و ادبیات و علوم گوناگون اسلامی ، با شیوه هایی نو به تحقیق در تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامی پرداختند و متون اسلامی بسیاری تصحیح و منتشر کردند.

با آغاز سدة چهاردهم مورخان بسیاری از کشورهای اسلامی برخاستند و با الگوبرداری از روشهای علمیِ خاورشناسان به مطالعة تاریخ اسلامی ، تألیف کتاب در این زمینه و تصحیح متون پرداختند. تأسیس مدارس عالی و دانشگاهها، مانند دارالفنون (1286) و دانشگاه تهران (1313 ش ) در ایران و دانشگاه قدیم مصر (1326) در قاهره و دانشگاههای دمشق و بغداد و استانبول ، و ایجاد بنیادهای پژوهشی در کنار دیگر مؤسسات تمدنی جدید و نیز ترجمة کتابهای تحقیقی فرنگی ، به روشمند کردن مطالعات تاریخی کمک کرد و تاریخ نگاری به مثابه کاری علمی و تخصصی درآمد. مسافرت دانشجویان برای ادامة تحصیل به کشورهای اروپایی ، بویژه فرانسه و انگلستان ، نیز به این روند کمک کرد. برخی مورخان نیز سنّت دیرین تاریخ نگاری را کمابیش ادامه داده اند. بجز این ، مجامع علمی و ادبی مانند فرهنگستان ایران (تأسیس 1314 ش )، المجمع العلمی العربی دمشق (تأسیس 1337 ش )، مجمع اللغة العربیة الملکی قاهره (تأسیس 1311 ش ) و المجمع العلمی العراقی بغداد (تأسیس 1326 ش ) و انتشار مجلات وابسته به آنها، رشتة وصل ادبا و محققان و مورخان گردید.

تحقیقات مورخان معاصر اسلامی را موضوعات گوناگونی تشکیل می دهد، از جمله تاریخ جاهلیت ، ظهور و گسترش اسلام ، سیرة پیامبر، خلفا، سلسله های مستقل و نیمه مستقل در جهان اسلام و اوضاع فرهنگی و تمدنی ، اما همچنان تحلیل واقع بینانة مسائل معاصر داخلی ــ در صورتی که با منافع نظامهای حاکم در تضاد باشد ــ میسر نیست . با فروپاشی سلطة استعماری انگلستان و فرانسه بر کشورهای اسلامی از جنگ جهانی دوم به بعد، مورخان بومی کم وبیش با تمایلات قوم گرایانه و میهن دوستانه به بررسی تاریخ معاصر کشور خود پرداختند. در بعض موارد پاره ای مکتبهای ایدئولوژیک ، مانند مارکسیسم ، بر تفکر تاریخ نگاران تأثیر نهاد.

مصر یکی از پررونقترین مراکز اسلامی در تربیت مورخان و تألیف آثار تحقیقی جدید بوده است . عبدالرحمان جَبَرْتی * (متوفی 1240) را باید پایه گذار تاریخ نگاری مصر جدید به شمار آورد. وی در عجائب الا´ثار فی التراجم و الاخبار در بارة اواخر دورة عثمانی در مصر به گونه ای دقیق و تفصیلی و با نگاهی به اوضاع اجتماعی بحث کرده و بویژه رویدادها و تراجم اواخر سدة دوازدهم و اوایل سدة سیزدهم را به روش سالشمار ثبت نموده و با استفاده از اسناد و اطلاعات رسمی ، برخی ابهامات را رفع کرده است (رجوع کنید به عنان ، ص 177ـ180). شرح جبرتی در بارة دوره ای که مصر در اشغال فرانسویها بود، نمونه ای کامل از روش تاریخ نگاری وی است (رجوع کنید به همان ، ص 183ـ184). او هنگام تألیف این کتاب در قالب سنّتی وقایعنامه ـ تراجم ، از نزدیک شاهد وقایعی بود، از جمله انقراض نظام مملوکی در مصر اواخر سدة دوازدهم ، اشغال مصر توسط فرانسه در 1213ـ1216/ 1798ـ 1801، تغییرات و اصلاحات جنجالی محمدعلی پاشا (حک : 1220ـ1264) از جمله فرستادن دانشجویان مصری به فرانسه ، و تأسیس دارالترجمه به ریاست رِفاعه رافع طَهطاوی (متوفی 1290) که در آن کتابهایی ترجمه شد، از جمله چند اثر تاریخی عصر روشنگری مانند > ملاحظات در بارة علل عظمت و اضمحلال رومیها < از مونْتِسکیو، و زندگینامة شارل دوازدهم و پطرکبیر از ولتر ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 280).

پس از آن علی پاشا مبارک (متوفی 1311)، مهندس و مورخ مصری ، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة و مُدُنها و بلادها القدیمة و الشهیرة را در تکمیل الخطط مقریزی و به روز کردن اطلاعات آن ، بر همان اساس ، در بیست جلد تألیف کرد و در پاره ای قسمتها، مانند ذکر مساجد و مدارس ، نظم الفبایی به کار برد (رجوع کنید به ج 1، ص 27ـ30). این کتاب جُنگی است از وصف جغرافیایی قاهره و دیگر شهرهای مصر، وقایع و تراجم ، اطلاعات اداری و مطالبی در بارة مؤسسات عمومی و تمدنی و اوضاع سیاسی معاصر مؤلف .

کتاب مصر للمصریّین (اسکندریه 1884، 6 ج ) از مورخ بیروتی الاصل ، سَلیم نقّاش (متوفی 1301)، در بارة قیام عرابی پاشا که نقطة عطفی در تاریخ مصر به شمار می آید، اثری مفصّل و عمدتاً متکی بر اسناد دولتی و صورت جلسات حقوقی است (زرکلی ، ج 3، ص 117؛ د.اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 281).

در پایان سدة سیزدهم تغییرِ شیوة تاریخ نگاری از «نو ـ سنّتی » به الگوهای معاصر اروپایی رخ داد ( د.اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). یکی از مورخان موفق جدید، جرجی زیدان (متوفی 1332)، نویسندة پرکار و مسیحی بیروتی ، بود که در 1300 در قاهره سکنا گزید. در دورة وی مورخان و متفکران بسیاری با گرایشهای گوناگون در کشورهای مختلف ظهور کرده بودند و تاریخ به عنوان علم راه خود را به سمت ثبات می پیمود. از سوی دیگر، شرق شناسی درخشانترین دوران خود را طی می کرد و برخی خاورشناسان روش علمی و منصفانه ای در پیش گرفته بودند. جرجی زیدان در 1308 مجلة الهلال را تأسیس و مقالات خود را در بارة تاریخ و تاریخ ادبیات در آن منتشر کرد، از آن جمله بود سلسله مقالات «روایات تاریخ الاسلام ». وی به سبب تسلط به زبانهای اروپایی و ارتباط با خاورشناسان بزرگ ، از بحثهای جدید و نتایج تحقیقات آنان بهره گرفت و شیوه های نو را در پژوهش و تألیف به کار بست (رجوع کنید به زیدان ، ج 1، مقدمة حسین مونس ، ص 5 ـ9). مهمترین اثر او تاریخ التمدن الاسلامی (قاهره 1902ـ1906، 5 ج )، نخستین اثر عربی به روش جدید علمی در بارة تاریخ اسلام است که با وجود اقبال خوانندگان مسلمان و خاورشناسان (رجوع کنید به زیدان ، ج 1، ص 17، ج 2، ص 6)، چندان سرمشق قرار نگرفت . این کتاب بیش از آنکه تحقیقی اصیل باشد، تألیفی عامه پسند است که بخش اعظم آن از تحقیقات شرق شناسان اروپایی اقتباس شده است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا). تاریخ التمدن الاسلامی افزون بر بیان و تحلیل رویدادها به بررسی نظام خلافت و سازمانهای اداری و مظاهر تمدنی و زندگی اجتماعی و فرهنگی پرداخته است . سلسله درسهای شیخ محمد خُضَری (متوفی 1306 ش ) استاد دانشگاه مصر، از جمله تاریخ الامم الاسلامیة (مصر: الجامعة المصریة )، نظری به تحقیقات خاورشناسان ندارد و بیشتر تاریخ سیاسی ـ اداری اسلامی است که با وجود بیان تحلیلی ، گاه جانبدارانه است .

احمد امین (متوفی 1333ش )، نویسنده و مورخ مصری ، کتابهای تاریخی متعددی تألیف کرد که مهمترین آنها فجرالاسلام (ج 1، قاهره 1928) و ضُحی الاسلام (مصر 1351ـ 1355/ 1933ـ 1936، 3 ج ) و ظهرالاسلام (مصر 1364ـ 1373/ 1945ـ 1953، 4 ج ) است و در آنها به بررسی حیات فکری و دینی و اجتماعی اسلامی از منظری نو و کمابیش تحقیقی پرداخته است . این کتابها تأثیر بسیاری بر جهت دهی مطالعات اسلامی و تطور آن داشت و مورد توجه و نقد دانشمندان شرق و غرب قرار گرفت (عقّاد، ص 49، 80، پانویس 2). کتاب دیگر او زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث (مصر 1948) است که در آن اصلاح طلبان شرقی در دورة معاصر را معرفی می کند. این کتاب تمایلات اصلاح گرایانة او را نشان می دهد. پاره ای دیدگاههای تعصب آلود احمد امین ، که علمای شیعه از آن انتقاد کرده اند ( ((ر.ک.ب))امین ، ص 263ـ 265)، اعتبار علمی آثار او را مخدوش می سازد. افزون بر این ، نویسندگانی به نقد آرای او پرداخته اند، از جمله زکی مبارک ، ادیب و ناقد معاصر وی ، در سلسله مقالاتی با عنوان جنایة احمد امین علی الادب العربی ، از آرای او در زمینة تاریخ و ادبیات عرب بشدت انتقاد کرده است (رجوع کنید به زکی مبارک ، ص 67، 77، 233ـ234، 243ـ 244، 255ـ 263).

کتاب حیاة محمد (قاهره 1935) تألیف محمدحسین هیکل (متوفی 1335ش )، روزنامه نگار و مورخ و سیاستمدار مصری (رجوع کنید به زرکلی ، ج 6، ص 107)، نخستین سیرة تحلیلی پیامبر اکرم با دیدگاهی علمی است و نظری انتقادی به آرای مستشرقان دارد.

آثار عباس محمود عقّاد (متوفی 1343ش )، ادیب مصری ، آثاری تاریخی با صبغة ادبی است ، مانند عَبقریّة محمد و عبقریّة الامام علی و عبقریّة عمر ، فاطمة الزهراء و الفاطمیّین ، ابوالشهداء حسین بن علی . عقّاد در پاره ای دیگر از آثار خود، مانند الاسلام فی القرن العشرین ، به بررسی تاریخ معاصر کشورهای اسلامی و نهضتهای دینی و اصلاح طلبانه پرداخته است .

تاریخ الاسلام السیاسی (قاهره 1935ـ1967، 4 ج ) تألیف حسن ابراهیم حسن (متوفی 1347ش ؛ رجوع کنید به زرکلی ، ج 2، ص 178ـ179)، شرحی نو از تاریخ اسلام از آغاز تا سقوط بغداد در 656 است و افزون بر تحلیل و تفسیر رویدادهای سیاسی ، فصلهایی را در مسائل دینی و فرهنگی و سازمانهای اداری و اوضاع اقتصادی و اجتماعی در بر دارد که برگرفته از منابع اسلامی و آثار و دیدگاههای خاورشناسان است .

طه حسین (متوفی 1352ش )، ادیب مصری و مبدع افکار و روشهایی نو در ادب عربی ، در 1305ش کتاب فی الشعر الجاهلی را به روش انتقادی غربی و با قضاوتهای تند و تردید جدّی در اصالت شعر کهن عرب ، و بالمآل پاره ای اطلاعات تاریخی ، منتشر کرد که بحرانی بزرگ را بر ضد او و دانشگاه مصر برانگیخت و مؤلفان بسیاری ، از جمله شکیب ارسلان و مصطفی صادق رافعی و ناصرالدین اسد، بشدت از او انتقاد کردند (رجوع کنید به عقّاد، ص 53 ـ54؛ جندی ، ص 16، 177ـ197). طه حسین در مرآة الاسلام به طور خلاصه به تاریخ جاهلیت ، زندگانی پیامبر، ظهور و انتشار اسلام و پیشرفت و انحطاط مسلمین پرداخته است (مصر 1959). در الفتنة الکبری (مصر 1947ـ1953) نیز با سبکی ادبی و تحلیلی و گاه محتاطانه دورة ناآرام خلافت را در عهد عثمان ، حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام بررسی کرده است .

حسین مونس (متوفی 1375ش )، مورخ مصری ، حوزة مطالعات خود را عمدتاً به تاریخ اندلس و مغرب و تاریخ عمومی اسلام اختصاص داده است (اباظه و مالح ، ص 82). از آثار مهم اوست : فجر الاندلس (قاهره 1959)، معالم تاریخ المغرب و الاندلس (قاهره 1980)، تاریخ الجغرافیة و الجغرافیّین فی الاندلس (قاهره 1986) و اطلس تاریخ الاسلام (قاهره 1987). وی در دراسات فی السیرة النبویة (قاهره 1988) به تحلیل زندگانی پیامبر اسلام پرداخته است .

مورخان دیگری مانند محمد عزة دَروَزه در سیرة الرسول صور مقتبسة من القرآن الکریم (قاهره 1965) و صالح احمد علی در الدولة فی عهد الرسول (بغداد 1988) در بارة سیرة رسول اکرم تحقیق کرده اند. متفکر و نویسندة بزرگ مصری ، محمد غزالی (متوفی 1375 ش )، در فقه السیرة به نقد و بررسی اسناد و احادیث راجع به سیره پرداخته و ضمن پایبندی به سبک مستند قدیم ، کوشیده است روایتی یکپارچه و مرتبط تدوین نماید و حوادث را تعلیل کند و سیرة پیامبر را به منزلة درسی تربیتی و الهام بخش برای حرکت جوامع امروز اسلامی مطرح نماید.

در مصر به تاریخ دورة اخیر نیز توجه شده است . از مهمترین کتابها در بارة تاریخ سدة سیزدهم و چهاردهم اینهاست : آثار عبدالرحمان رافعی (متوفی 1345ش ) مانند تاریخ الحرکة القومیة و تطور نظام الحکم فی مصر (قاهره 1929) و ثورة سنة 1919 و تاریخ مصر القومی من سنة 1914 الی سنة 1921 (قاهره 1955)؛ آثار محمد شفیق غُربال (متوفی 1340ش ) مانند بدایة المسألة المصریة وظهور محمدعلی و المفاوضات البریطانیة من الاحتلال الی معاهدة 36 ؛ تألیفات محمد صبری (متوفی 1357ش ) از جمله تاریخ مصر من محمدعلی الی العصر الحدیث (قاهره 1411)؛ و نوشته های محمد انیس (متوفی 1365ش ) مانند الاهتمام البریطانی بمصر فی القرن الثامن عشر (رجوع کنید به زرکلی ، ج 6، ص 159، 167؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا؛ اباظه و مالح ، ص 222).

در عراق مطالعات عمیقی در بارة تاریخ اسلام شده است . مصطفی جواد (متوفی 1348ش )، ادیب و لغوی و مورخ عراقی ، آثار بسیاری در موضوعات تاریخی تألیف و تصحیح کرد که گویای دیدگاه انتقادی و دقت و تتبع کم نظیر اوست (رجوع کنید به بکاء، ص 26ـ34، 59 ـ 65، 80 ـ 88، 181). کتاب دلیل خارطة بغداد المفصّل نمونه ای از آثار تحقیقی اوست که با مشارکت احمد سوسه فراهم آورده است (بغداد 1958).

استمرار سنّت تاریخ نگاری را با شرح سالشمار رویدادهای مهم و وفیات بزرگان ، در اثر مفصّل عباس عَزّاوی (متوفی 1350 ش ) یعنی تاریخ العراق بین احتلالَین ، می توان دید که در بارة تاریخ عراق از استیلای مغول (656) تا پایان حاکمیت عثمانی (1335)، با مراجعه به منابع گوناگون و بیانی نو، بحث کرده است (بغداد 1935ـ1956، 8 ج ).

جوادعلی (متوفی 1366ش )، محقق عراقی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام را نوشت که اثری سترگ در تاریخ کهن عرب و دورة جاهلیت با نظر به جنبه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و دینی است . وی برای تألیف این کتاب به تحقیقی وسیع پرداخته و از تحقیقات خاورشناسان و یافته های باستان شناسان نیز بهره گرفته است (بیروت 1970، 10 ج ). جواد علی تاریخ العرب فی الاسلام را به منزلة دنبالة این کتاب نوشت (رجوع کنید به ص 3).

صالح احمد علی ، مورخ عراقی ، کتابهای تحقیقی متعددی تألیف کرده که از آن جمله است : محاضرات فی تاریخ العرب (بغداد 1954) در بارة دولتهای عربی قبل از اسلام و نظام بدوی آنان و سیرة پیامبر و دعوت اسلامی در مکه ؛ خِطَط البصرة و منطقتها (بغداد 1406/ 1986) که موضوع آن موضع نگاری و شرح ویژگیهای شهری در سده های نخست اسلامی است ؛ الخراج فی العراق فی العهود الاسلامیة الاولی که در آن وضع مالی عراق در سده های نخست اسلامی بررسی شده است (بغداد 1410/ 1990).

تاریخ العراق الاقتصادی تألیف عبدالعزیز دوری را باید اثری پیشگام در زمینة تاریخ اقتصادی عراق شمرد (بغداد 1948). دوری در دیگر تحقیقات تاریخی خود، مانند مقدمة فی تاریخ صدر الاسلام (چاپ دوم ، بیروت 1960) و بحث فی نشأة علم التاریخ عندالعرب (چاپ دوم ، بیروت 1993)، موضوع تدوین اخبار و روایات تاریخی و شکل گیری مکتبهای تاریخ نگاری اسلامی را بررسی کرده است .

پژوهشگران و مورخان معاصر شامی نیز وارث سنّتی دیرین در تاریخ نگاری اند. امیرشکیب ارسلان (متوفی 1325ش )، ادیب و دولتمرد و مورخ لبنانی ، پس از مسافرتهای بسیار به کشورهای اروپایی و عربی ، کتابهای متعددی در بارة تاریخ اسلام با توجه به وضع کنونی جهان اسلام تألیف کرد، از جمله لماذا تأخّر المسلمون و حاضر العالم الاسلامی . وی در بارة تاریخ اسلام در اروپا نیز کتابهایی نوشت ، از جمله دو کتاب الحُلَل السُندسیة فی الرحلة الاندلسیة ، و غزوات العرب فی فرنسة و شمالی ایطالیة و فی سویسرة (رجوع کنید به زرکلی ، ج 3، ص 173ـ174).

محمد کُردعلی (متوفی 1332ش )، مورخ سوری ، با الهام گرفتن از نوعی تواریخ جغرافیایی به نام «خطط »، خِطط الشام را در تاریخ و تمدن سوریه و فلسطین از دیرباز تا امروز تألیف کرد (رجوع کنید به ج 1، ص 1ـ6). از دیگر آثار مهم اوست : الاسلام والحضارة العربیّة (قاهره 1353، 2 ج )، مذکّرات حاوی خاطرات و یادداشتهای وی (دمشق 1367ـ1370، 4 ج )، کنوز الاجداد (دمشق 1369/1950) و المعاصرون (دمشق 1401/1980) در سرگذشت علما و مورخان قدیم اسلامی و دانشمندان و مستشرقان معاصر.

دیگر محقق و مورخ دمشقی ، شیخ محمداحمد دهمان (متوفی 1367ش )، آثاری تحقیقی در تاریخ دمشق پدید آورد، از جمله فی رحاب دمشق (دمشق 1402/ 1982) و ولایة دمشق فی عهد الممالیک (دمشق 1404). سامی دَهّان تحقیقات تاریخی ارزنده ای ، از جمله تصحیح متون کهن ، کرده و حسین عطوان در آثاری مانند الروایة التاریخیة فی بلاد الشام فی العصر الاموی (بیروت 1986)و روایة الشامیّین للمغازی و السیر فی القرنین الاول و الثانی الهجریَّین (بیروت 1986) در بارة تاریخ نگاری در شام طی سده های نخستین بحث کرده است . سهیل زکّار متون تاریخی بسیاری تصحیح یا گردآوری کرده است . امارة حلب (دمشق : دارالکتاب العربی ) او بررسی تاریخ سیاسی و اجتماعی و دینی حلب در سالهای 392 تا 487 است .

از فلسطین نیز مورخانی برخاسته اند. محمد عزة دَروَزه ، تاریخ الجنس العربی را در بارة تاریخ کهن عرب و دولتهای اسلامی عربی منتشر کرد (بیروت : المکتبة العصریة ، 13 قسمت ). وی در العرب و العروبة نیز به شرح قبایل و دولتهای عربی حاکم در سرزمینهای اسلامی پرداخت (دمشق 1959ـ1960، 3 ج ). عبدالوهاب کَیّالی (متوفی 1360ش ) در تاریخ فلسطین الحدیث ، تاریخ جدید فلسطین را با مراجعه به اسناد خارجی و منابع عربی فراهم کرد (بیروت 1970). تألیفات مصطفی مراد دباغ (متوفی 1368 ش ) گسترة وسیعی از تاریخ و جغرافیای سرزمین فلسطین را در برمی گیرد، از آن آثار اوست : الموجز فی تاریخ فلسطین منذ اقدم الازمنة حتی الیوم ، الموجز فی تاریخ الدول الاسلامیة و عهودها فی بلادنا فلسطین (بیروت 1401/ 1981، 2 ج )، بلادنا فلسطین (چاپ دوم ، بیروت 1973، 11 ج ) و القبائل العربیة و سلائلها فی فلسطین (بیروت 1979). آثار تحقیقی احسان عباس ، محقق فلسطینی ، نیز در بر گیرندة تاریخ و جغرافیا و ادبیات پیش و پس از اسلام است .

امروزه مورخان بسیاری در کشورهای اسلامی به تحقیق و تألیف می پردازند و تاریخ نگاری اسلامی یکی از بارونقترین دوره های خود را می گذراند.

نیز رجوع کنید به بخش 4: تاریخ نگاری شیعیان *

منابع : علاوه بر قرآن ؛ امیرحسین آریانپور، «ابن خلدون پیشاهنگ جامعه شناسی »، سهند ، دفتر اول (بهار 1349)؛ نزار اباظه و محمدریاض مالح ، اتمام الاعلام : ذیل لکتاب الاعلام لخیرالدین الزرکلی ، بیروت 1999؛ ابن ابی الدَّم ، التاریخ الاسلامی المعروف باسم التاریخ المظفری ، چاپ حامد زیان غانم زیان ، قاهره 1989؛ ابن ابی حاتم ، کتاب الجرح و التعدیل ، حیدرآباد دکن 1371ـ1373/1952ـ1953، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، بیروت : داراحیاء التراث العربی ، ] بی تا. [ ؛ همو، التاریخ الباهر فی الدولة الاتابکیّة ، چاپ عبدالقادر احمد طلیمات ، قاهره ] 1963 [ ؛ همو، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1965ـ1966؛ ابن ازرق ، تاریخ الفارقی ، چاپ بدوی عبداللطیف عوض ، قاهره 1379/ 1959؛ ابن اعثم کوفی ، کتاب الفتوح ، ج 1 و 2، حیدرآباد دکن 1388ـ1389/1968ـ1969؛ ابن تغری بردی ، المنهل الصافی ، ج 1، چاپ احمد یوسف نجاتی ، قاهره 1375/ 1956؛ ابن حبیب ، تذکرة النبیه فی ایام المنصور و بنیه ، چاپ محمد محمدامین ، قاهره 1976ـ1986؛ ابن حجر عسقلانی ، انباء الغمر بأبناء العمر ، ج 1، چاپ محمد احمد دهمان ، دمشق 1399؛ همو، تهذیب التهذیب ، حیدرآباد دکن 1325ـ1327؛ همو، الدررالکامنة فی اعیان المائة الثامنة ، حیدرآباد دکن 1393/ 1973؛ همو، ذیل الدرر الکامنة ، چاپ عدنان درویش ، قاهره 1412/ 1992؛ ابن خلدون ؛ ابن خلّکان ؛ ابن دیبع ، کتاب قُرّة العیون بأخبار الیمن المیمون ، چاپ محمدبن علی اکوع ، بیروت 1409/ 1988؛ ابن رجب ، کتاب الذیل علی طبقات الحنابلة ، بیروت 1372؛ ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر ، چاپ ادوارد زاخاو، لیدن 1321ـ1347/ 1904ـ1940، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ همان : الطبقات الکبری ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1405/1985؛ ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1973ـ1974؛ ابن صقاعی ، تالی کتاب وفیات الاعیان ، چاپ ژاکلین سوبله ، دمشق 1974؛ ابن صیرفی ، نزهة النفوس والابدان فی تواریخ الزمان ، چاپ حسن حبشی ، ج 1، ] قاهره [ 1970؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره ] 1380/ 1960 [ ؛ همو، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله ، قاهره 1402/1982؛ ابن عبری ، تاریخ مختصرالدول ، چاپ انطون صالحانی یسوعی ، بیروت 1958؛ ابن فوطی ، تلخیص مجمع الا´داب فی معجم الالقاب ، ج 4، قسم 1، چاپ مصطفی جواد، دمشق 1962، ج 5، چاپ محمد عبدالقدوس قاسمی ، لاهور 1359/ 1940؛ ابن قاضی شهبه ، طبقات الشافعیة ، چاپ حافظ عبدالعلیم خان ، حیدرآباد دکن 1398ـ1400/ 1978ـ1980؛ ابن قتیبه ، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه ، قاهره 1960؛ ابن قلانسی ، تاریخ دمشق ، چاپ سهیل زکار، دمشق 1403/ 1983؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة ، چاپ احمد ابوملحم و دیگران ، بیروت 1407/1987؛ ابن مجاور، صفة بلادالیمن و مکة و بعض الحجاز، المسماة تاریخ المستبصر ، چاپ اسکار لوفگرن ، بیروت 1407/1986؛ ابن میَسَّر، اخبار مصر ، ج 2، چاپ هانری ماسه ، قاهره 1919؛ ابن ندیم ؛ ابن واصل ، مفرج الکروب فی اخبار بنی ایّوب ، ج 4، چاپ حنین محمد ربیع ، قاهره ] 1972 [ ؛ ابن هشام ، خلاصة سیرت رسول اللّه ( ص )، تلخیص و انشای شرف الدین محمدبن عبداللّه بن عمر، چاپ اصغر مهدوی و مهدی قمی نژاد، تهران 1368 ش ؛ همو، سیرت رسول اللّه ص ، ترجمه و انشای رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی ، چاپ اصغر مهدوی ، تهران 1361 ش ؛ همو، کتاب التیجان فی ملوک حمیر ، صنعاء ?] 1979 [ ؛ اسماعیل بن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر: تاریخ ابی الفداء ، بیروت : دارالمعرفه ، ] بی تا. [ ؛ ابوالفرج اصفهانی ، کتاب الاغانی ، قاهره 1383، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ همو، مقاتل الطالبیـّین ، چاپ احمد صقر، قاهره 1368/ 1949؛ ابوزرعه دمشقی ، تاریخ ابی زرعة الدمشقی ، چاپ شکراللّه قوچانی ، ] دمشق ، بی تا. [ ؛ احمدبن عبداللّه ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصبهان ، چاپ سون ددرینگ ، لیدن 1931ـ1934، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ احمد امین ، حیاتی ، قاهره 1966؛ علی بن حسین باخرزی ، دمیة القصر و عصرة أهل العصر ، چاپ محمد تونجی ، ج 1، دمشق ?] 1391/1971 [ ؛ کارل بروکلمان ، تاریخ الادب العربی ، ج 2 و 3، نقله الی العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره 1974؛ محمد عبدالمطلب بکاء، مصطفی جواد: حیاته و منزلته العلمیة ، بغداد 1989؛ رسول جعفریان ، منابع تاریخ اسلام ، قم 1376 ش ؛ انور جندی ، طه حسین : حیاته و فکره فی ضوءالاسلام ، قاهره 1397/ 1977؛ حاجی خلیفه ؛ علی بن ناصر حسینی ، کتاب اخبار الدولة السلجوقیة ، چاپ محمد اقبال ، بیروت 1404/1984؛ ساطع حصری ، دراسات عن مقدمة ابن خلدون ، ] قاهره [ 1953؛ حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الأرض و الأنبیاء علیهم الصلاة والسلام ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ] بی تا. [ ؛ علی بن حسن خزرجی ، العقود اللؤلؤیّة فی تاریخ الدولة الرسولیة ، ج 1، چاپ محمد بسیونی عسل ، ج 2، چاپ محمدبن علی اکوع ، صنعاء 1403/ 1983؛ خطیب بغدادی ؛ خلیفه بن خیاط ، کتاب الطبقات ، روایة موسی بن زکریا تستری ، چاپ اکرم ضیاء عمری ، بغداد ] 1967 [ ؛ عبدالعزیز دوری ، بحث فی نشأه علم التاریخ عندالعرب ، بیروت 1993؛ حسین بن محمد دیاربکری ، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس ، بیروت : دارصادر، ] بی تا. [ ؛ محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، السیرة النبویة ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، بیروت 1415/1994؛ همو، سیر اعلام النبلاء ، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران ، بیروت 1401ـ 1409/ 1981ـ 1988؛ احمدبن عبداللّه رازی ، تاریخ مدینة صنعاء ، چاپ حسین بن عبداللّه عمری ، صنعاء 1401/1981؛ فرانتس روزنتال ، تاریخ تاریخ نگاری در اسلام ، ترجمة اسداللّه آزاد، مشهد 1365 ش ؛ زبیربن بکار، الاخبار الموفقیات ، چاپ سامی مکی عانی ، بغداد 1972؛ مصعب بن عبداللّه زبیری ، کتاب نسب قریش ، چاپ لوی پرووانسال ، قاهره 1953؛ زرکلی ؛ عباس زریاب خویی ، سیرة رسول اللّه ، تهران 1370 ش ؛ محمد زکی مبارک ، جنایة احمد امین علی الادب العربی ، بیروت 1411/ 1991؛ جرجی زیدان ، تاریخ التمدن الاسلامی ، چاپ حسین مونس ، قاهره : دارالهلال ، ] بی تا. [ ؛ سبط ابن جوزی ، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان ، ج 8 ، قسم 1، حیدرآباد دکن 1370/ 1951؛ همان ، چاپ علی سویم ، آنکارا 1968؛ همان ، سفر اول ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1405/1985؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الاعلان بالتوبیخ لمن ذمَّ التاریخ ، چاپ فرانتس روزنتال ، بغداد 1382/ 1963؛ همو، التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة ، بیروت 1414/1993؛ همو، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع ، قاهره ] 1354ـ 1355 [ ؛ حمزه بن یوسف سهمی ، تاریخ جرجان ، او، کتاب معرفة علماء اهل جرجان ، حیدرآباد دکن 1369/ 1950؛ عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، نظم العقیان فی اعیان الاعیان ، چاپ فیلیپ حتی ، نیویورک 1927؛ محمد مهدی شمس الدین ، حرکت تاریخ از دیدگاه امام علی ( ع )، ترجمة محمدرضا ناجی ، تهران 1380 ش ؛ محمدباقر صدر، المدرسة القرآنیة ، بیروت 1401/1981؛ خلیل بن ایبک صفدی ، اعیان العصر و اعوان النصر ، چاپ علی ابوزید و دیگران ، دمشق 1418/1998؛ همو، الوافی بالوفیات ، ویسبادن 1962ـ1979؛ طباطبائی ؛ طبری ، تاریخ (بیروت )؛ همان ، ج 11، المنتخب من کتاب ذیل المذیل ، بیروت ] بی تا. [ ؛ محمدبن حسن طوسی ، الفهرست ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف 1380؛ عباس عزّاوی ، تاریخ العراق بین احتلالین ، بغداد 1353ـ1371/ 1935ـ1956، چاپ افست قم 1369 ش ؛ همو، التعریف بالمورخین ، ج 1: فی عهد المغول و الترکمان ، بغداد 1376/ 1957؛ عامر عقّاد، احمد امین : حیاته و ادبه ، بیروت 1407/1987؛ جواد علی ، تاریخ العرب فی الاسلام : السیرة النبویة ، بغداد 1961؛ همو، «موارد تاریخ الطبری »، مجلة المجمع العلمی العراقی ، ج 1 (1369)؛ همو، «موارد تاریخ المسعودی »، سومر ، ج 20، ش 1 و 2 (1964)؛ علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغه ، ترجمة جعفر شهیدی ، تهران 1370 ش ؛ محمدبن محمد عمادالدین کاتب ، خریدة القصر و جریدة العصر ، ج 1، قسم شعراء العراق ، جزء 1، چاپ محمد بهجة اثری ، ] بغداد [ 1375/ 1955؛ عماره بن علی عماره یمنی ، تاریخ الیمن المسمَّی المفید فی أخبار صنعاء و زبید ، چاپ محمدبن علی اکوع ، صنعاء 1985؛ محمد عبداللّه عنان ، مؤرّخو مصر الاسلامیّة و مصادر التاریخ المصری ، قاهره 1388/1969؛ عبدالقادربن شیخ عیدروس ، تاریخ النور السافر عن اخبار القرن العاشر ، بیروت 1405/1985؛ نجم الدین محمدبن محمد غزی ، الکواکب السائرة باعیان المئة العاشرة ، چاپ جبرائیل سلیمان جبور، بیروت 1979؛ همو، لطف السمر و قطب الثمر: من تراجم اعیان الطبقه الأولی من القرن الحادی عشر ، چاپ محمود شیخ ، دمشق : وزارة الثقافة و الارشاد القومی ، ] بی تا. [ ؛ محمدبن احمد فاسی ، العقد الثمین فی تاریخ البلد الأمین ، چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بیروت 1419/1998؛ یوسف بن سفیان فسوی ، المعرفة والتاریخ ، چاپ خلیل منصور، بیروت 1419/1999؛ علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ لیپرت ، لایپزیگ 1903؛ احمدبن علی قلقشندی ، صبح الاعشی ، قاهره ?] 1383/1963 [ ؛ همو، قلائد الجمان فی التعریف بقبائل عرب الزمان ، چاپ ابراهیم ابیاری ، قاهره 1402/1982؛ محمد کردعلی ، خطط الشام ، بیروت 1389ـ1392/ 1969ـ1972؛ علی باشا مبارک ، الخطط التوفیقیة الجدیدة لعصر القاهرة ، قاهره 1980ـ1983؛ محمدامین بن فضل اللّه محبی ، خلاصة الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر ، بیروت : دارصادر، ] بی تا. [ ؛ محمد بدری فهد، شیخ الاخباریین ابوالحسن مدائنی ، نجف 1975؛ محمدخلیل بن علی مرادی ، سِلک الدُرر فی اعیان القرن الثانی عشر ، بولاق 1291ـ1301، چاپ افست بغداد ] بی تا. [ ؛ محمدبن محمد مراکشی ، الذیل والتکملة لکتابی الموصل و الصلة ، سفر پنجم ، قسم 1، چاپ احسان عباس ، بیروت ?] 1965 [ ؛ یوسف بن عبدالرحمان مزّی ، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال ، چاپ بشار عوّاد معروف ، بیروت 1403ـ 1405/ 1983ـ 1985؛ محمدبن عبیداللّه مُسَبّحی ، اخبار مصر ، ج 40، چاپ ایمن فؤاد سید و تیاری بیانکی ، قاهره 1978؛ مسعودی ، تنبیه ؛ همو، مروج (بیروت )؛ شاکر مصطفی ، التاریخ العربی و المورخون ، ج 1، بیروت 1983؛ مرتضی مطهری ، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ، ج 5 : جامعه و تاریخ ، تهران 1370 ش ؛ مطهربن طاهر مقدسی ، کتاب البدء و التاریخ ، چاپ کلمان هوار، پاریس 1899ـ1919، چاپ افست تهران 1962؛ احمدبن علی مقریزی ، اتعاظ الحنفا بأخبار الائمة الفاطمیین الخلفا ، ج 1، چاپ جمال الدین شیّال ، قاهره 1387/ 1967؛ همو، دُرر العقود الفریدة فی تراجم الاعیان المفیدة ، قسم 1، چاپ عدنان درویش و محمد مصری ، دمشق 1995؛ همو، السلوک لمعرفة دول الملوک ، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/1997؛ محسن مهدی ، فلسفة تاریخ ابن خلدون ، ترجمة مجید مسعودی ، تهران 1352 ش ؛ عبدالجبار ناجی ، اسهامات مؤرخی البصرة فی الکتابة التاریخیة حتی القرن الرابع الهجری ، بغداد 1990؛ محمدرضا ناجی ، تاریخ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان ، تهران 1378 ش ؛ احمدبن علی نجاشی ، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی ، قم 1407؛ نعمان بن محمد، کتاب معدن الجواهر بتاریخ البصرة و الجزائر ، چاپ محمد حمیداللّه ، اسلام آباد 1393/1973؛ یحیی بن شرف نووی ، تهذیب الاسماء و اللغات ، مصر: ادارة الطباعة المنیریة ، ] بی تا. [ ، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ احمدبن عبدالوهاب نویری ، نهایة الارب فی فنون الادب ، قاهره ] 1923ـ 1955 [ ؛ محمدبن عبدالملک همدانی ، تکملة تاریخ الطبری ، ج 1، چاپ البرت یوسف کنعان ، بیروت 1961؛ عبداللّه بن اسعد یافعی ، مرآة الجنان و عبرة الیقظان ، چاپ خلیل منصور، بیروت 1417/ 1997؛ یاقوت حموی ، معجم الادباء ، چاپ احسان عباس ، بیروت 1993؛ محمدبن حاتم یامی همدانی ، السمط الغالی الثمن فی اخبار الملوک من الغزّ بالیمن ، چاپ رکس سمث ، لندن 1974؛ یعقوبی ؛

عبدالباقی بن عبدالمجید یمانی ، بهجة الزّمن فی تاریخ الیمن ، چاپ عبداللّه محمد حبشی و محمد احمد سنبانی ، صنعاء 1408/ 1988؛

EI 1 , s.v. " A l- Kalb ¦â " (by Brockelmann); EI 2 , s.vv. "Aba ¦n B . ـ Uthma ¦n" (by K.V. Zetterstإen), "Ibn Kath ¦âr, ـ Ima ¦d A l- D ¦ân" (by H. Laoust), "Ta'r ¦âkh. II : Historical writing. 1. In the Arab world. (d) The 19th and 20th centuries (by R.S. Humphreys).

محمدرضا ناجی /

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 4:19  توسط محمددوست  | 

 

تاریخ / تاریخ نگاری (بخش اول) ، .

این مقاله شامل این بخشهاست :

1) واژه شناسی

2) تاریخ در طبقه بندی علوم در دورة اسلامی

3) تاریخ نگاری اسلامی

4) تاریخ نگاری شیعیان

5) تاریخ نگاری اسماعیلیان

6) تاریخ نگاری ایران

7) تاریخ نگاری افریقا در دورة اسلامی

8) تاریخ نگاری اندلس

9) تاریخ نگاری عثمانی و ترکیه

10) تاریخ نگاری در هند دورة اسلامی

11) تاریخ نگاری اندونزی و مالزی



1) واژه شناسی . تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان رویدادهاست . این واژه در عربی و فارسی و ترکی با مفاهیم متعدد به کار می رود. در قرآن کریم و احادیث واژة تاریخ به کار نرفته است . اولین بار این کلمه در منابع سدة دوم دیده شده و از سدة سوم به بعد کاربرد آن رایج گردیده است (روزنتال ، ص 13). در بارة ریشه و اشتقاق آن میان لغویان عرب اختلاف نظر وجود دارد (قلقشندی ، ج 6، ص 234). ابوسعید عبدالملک بن قریب اَصمَعی (متوفی 213) آن را واژه ای عربی دانسته و گفته است که قیسیها (یکی از قبایل بزرگ عرب ) مصدر آن را اَرَخ و تمیمیها (دیگر قبیلة بزرگ عرب ) وَرَخ می دانند (صولی ، ص 180)، اما أرخ رایجتر شده است (سالم ، ص 17). جوهری (متوفی 398 یا 400) ریشة آن را اَرَخ / اِرَخ (با فتح یا کسر همزه ) به معنای گوسالة گاو وحشی ذکر کرده است (ذیل «أرخ »؛ نیز رجوع کنید به سخاوی ، ص 14ـ 15). جوالیقی (متوفی 539) بر آن است که این واژه ریشة عربی ندارد و مسلمانان آن را از اهل کتاب گرفته اند (ص 137). روزنتال اشتقاقهای گوناگونی برای این واژه آورده است : اَرْخُو در اکدی ، یرْحْ در عبری ، یرَحْ در آرامی ، وَرْخ در اتیوپیایی و وْرْخ در عربی جنوبی (یمن ). وی احتمال می دهد که ریشة واژة تاریخ ، توریخ (در سامی به معنای ماه ) است و تاریخ از مُوَرَّخ یا مؤَرِّخ اشتقاق یافته است و اشتقاقهای دیگر را نمی پذیرد (ص 12). برخی ، اصل واژة تاریخ را فارسی و برگرفته از «ماه ـ روز» می دانند که معرّب آن مورِّخ شده است (رجوع کنید به حمزة اصفهانی ، ص 12؛ ابوریحان بیرونی ، ص 29ـ 30؛ سخاوی ، ص 15)، در درستی این مطلب تردید وجود دارد.

لغویان به این نتیجه رسیده اند که به احتمال قوی واژة تاریخ از ریشة اَرَخ یا وَرَخ سامی در یمن است (مصطفی ، ج 1، ص 49)، زیرا وَرَخ (جمع آن : أَوْرَخَم ) در سنگنوشته هایی متعلق به پیش از اسلام ــ که در جنوب عربستان پیدا شده ــ به معنای ماه قمری به کار رفته است (رجوع کنید به جواد علی ، ج 8 ، ص 509 ـ 516).

منابع : ابوریحان بیرونی ، آثارالباقیه ؛ موهوب بن احمد جوالیقی ، المعرّب من الکلام الاعجمیّ علی حروف المعجم ، چاپ احمدمحمد شاکر، ] قاهره [ 1389/ 1969؛ اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ] بی تا. [ ، چاپ افست تهران 1368ش ؛ حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة و السلام ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ] بی تا. [ ؛ سیدعبدالعزیز سالم ، التاریخ و المؤرخون العرب ، بیروت 1406/ 1986؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الاعلان بالتوبیخ لمن ذمّ التاریخ ، چاپ فرانتس روزنتال ، بغداد 1382/ 1963؛ محمدبن یحیی صولی ، ادب الکتّاب ، چاپ محمد بهجة الاثری ، قاهره 1341؛ جواد علی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت 1976ـ 1978؛ قلقشندی ؛ شاکر مصطفی ، التاریخ العربی و المورّخون ، ج 1، بیروت 1983؛

Franz Rosenthal, A history of Muslim historiography , Leiden 1968.

/ ستار عودی /

2) تاریخ در طبقه بندی علوم در دورة اسلامی . از جایگاه تاریخ در طبقه بندی علوم در کتابهای نخستین متفکران مسلمان نظیر کِندی و ابوزید بلخی ، آگاهی در دست نیست . برخی از اندیشمندان نیز، مانند فارابی و به پیروی از او ابن سینا، به تأسی از دانشمندان یونانی ، در طبقه بندی علوم جایی برای تاریخ درنظر نگرفته اند (رجوع کنید به نصر، ص 54 ـ56). نخستین کوششها در نشان دادن اهمیت تاریخ به عنوان شاخه ای علمی و تثبیت جایگاه آن ، از نیمة دوم سدة چهارم صورت گرفت . ابوعبداللّه خوارزمی در مفاتیح العلوم (تألیف بین 367 تا 372) ضمن علوم شریعت و علوم عربی وابسته به آن ، از تاریخ به عنوان یکی از اصطلاحات دبیران دیوان رسایل یاد کرده و به جای «تاریخ »، عنوان «اَخبار» را برای بیان رویدادها و سرگذشتهای پادشاهان و خلفا برگزیده است . وی باب ششم کتابش را در نه فصل به این موضوع اختصاص داده و اصطلاحات و واژه های مرتبط با تاریخ را که در تاریخ ایران و روم و جاهلیت عرب و فتوح و مغازی اسلام به کار می رفته ، توضیح داده است (ص 79، 97ـ130). همچنین شَعیابن فَریغون در جوامع العلوم (تألیف در نیمة قرن چهارم ) مباحثی مانند آگاهی از آغاز آفرینش و حوادث طبیعی اعصار کهن ، اخبار و احوال پیامبر صلی اللّه علیه وآله و سلم و صحابه و تابعین که از علم آثار به شمار می آید، اخبار خلفا و فتوح و فتنه های زمان آنان ، ایام العرب و آگاهی از کتب و سِیَر و آثار مدون ساسانیان را از گونه های علم دانسته و در ردیف دیگر انواع علوم ، از شرعی و عقلی ، برشمرده است (ص 135).

جایگاه تاریخ به منزلة علم ، نخستین بار در رسائل اخوان الصفا (نیمة سدة چهارم ) با صراحت بیان شده است . در رسالة هفتم این مجموعه ، «علم السِیَر و الاخبار» از انواع نه گانة علوم عملی به شمار آمده است (ج 1، ص 266ـ267). ابن ندیم در الفهرست (تألیف در 377) پس از فصل مربوط به نحویان و لغت شناسان ، فصلی را به اَخباریان (مورخان ) و نسب شناسان و سیره نویسان و وقایع نگاران اختصاص داده است (ص 101ـ 128). ابن حَزم (متوفی 456) علم اَخبار (تاریخ ) را مانند شریعت و لغت ، از علوم تمیز دهندة ملتها دانسته که بر اساس قلمرو پادشاهان ، سالها، کشورها، طبقات یا به طور پراکنده به مراتبی تقسیم می شود (ج 4، ص 78ـ79). در طبقه بندی فخرالدین رازی (متوفی 606) در جامع العلوم (ص 50 ـ 65) و شمس الدین محمدبن محمود آملی در نفائس الفنون (تألیف در 742؛ ج 2، ص 170ـ263، 301ـ333)، «علم تواریخ و سیَر و علم مغازی » میان علوم دینی و ادبیات جای گرفته است . جای شگفتی است که ابن خلدون (متوفی 808) با آنکه در مقدمة کتاب تاریخ خود (ج 1، ص 13) تاریخ را فنی با هدفی شریف و سودهای فراوان و در عین حال صعب الوصول می شناساند، که جویندة آن به منابع و دانشهای گوناگون نیازمند است ، هنگام برشمردن علوم (رجوع کنید به ج 1، ص 549 به بعد)، سخنی از تاریخ به میان نمی آورد.

طاشکوپری زاده (متوفی 968) تصویر کاملی از تاریخ در مفتاح السعادة ارائه داده است ؛ به گفتة وی (ج 1، ص 231) «علم تواریخ » عبارت است از شناخت احوال گروهها و شهرها و رسوم و عادات آنان و دستاوردهای اشخاص و انساب و وفیات ایشان . این دانش از طریق مطالعة سرگذشت انبیا و اولیا و علما و حکما و شعرا و پادشاهان و به قصد آگاهی از اوضاع گذشته ، به دست می آید و بدان وسیله انسان پند می گیرد و از راه آگاهی از فراز و نشیب روزگار تجاربی کسب می کند تا به کمک آنها از زیان بپرهیزد و به منافع دست یابد. طاشکوپری زاده گفتگوی شاهان ، حکایات صالحان ، داستانهای پیامبران ، مغازی و سیر، تاریخ خلفا و طبقات اصناف مختلف را از شاخه های علم تاریخ در مفهوم گستردة آن شمرده است (رجوع کنید به ج 1، ص 260ـ262).

در سدة نهم چند تن از علمای بزرگ مصر، در دفاع از تاریخ و تثبیت جایگاه آن در میان علوم دینی ، کتابهایی تألیف کردند. محمدبن سلیمان کافِیَجی در 867 المختصر فی علم التاریخ را در بیان تعریف و اصول و مسائل و فواید تاریخ به منزلة دانشی سودمند، و نیز ویژگیها و روشهای مورخ و معیارها و درجة اعتبار اطلاعات تاریخی تألیف کرد (روزنتال ، ص 54ـ55). شاگرد او، عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی (متوفی 911)، نیز کتابی کوچک به نام الشَّماریخ فی علم التاریخ نوشت و در آن در بارة مبدأگذاری تاریخ پیش و پس از اسلام و فواید علم تاریخ و مسائلی کلی در بارة تاریخ بحث کرد. مشروحترین کتاب در بارة تاریخ ، الاءعلان بالتوبیخ لِمن ذَمّ التاریخ از محمدبن عبدالرحمان سخاوی (متوفی 902) است . وی در این کتاب به بیان تعریف ، موضوع ، مسائل ، فواید و غایت تاریخ پرداخته و آثار و دستاوردهای تاریخی را به حسب موضوعات یا به ترتیب مورخان دسته بندی و معرفی کرده است . این دانشمندان تاریخ را نه خادمی محض ، بلکه تا حدودی هم تراز علم حدیث به شمار می آوردند (همان ، ص 54).

منابع : ابن حزم ، رسائل ابن حزم الاندلسی ، چاپ احسان عباس : رسالة مراتب العلوم ، بیروت 1980ـ1983؛ ابن خلدون ؛ ابن ندیم ؛ اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء ، قم 1405؛ محمدبن احمد خوارزمی ، کتاب مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن 1968؛ فرانتس روزنتال ، تاریخ و تاریخ نگاری در اسلام ، ترجمة اسداللّه آزاد، مشهد 1365 ش ؛ شعیابن فریغون ، جوامع العلوم ، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة توپقاپی سرای ، ش 2768، فرانکفورت 1405/ 1985؛ محمدبن محمود شمس الدین آملی ، نفائس الفنون فی عرایس العیون ، ج 2، چاپ ابراهیم میانجی ، تهران 1379؛ احمدبن مصطفی طاشکوپری زاده ، مفتاح السعادة و مصباح السیادة ، بیروت 1405/ 1985؛ محمدبن عمر فخررازی ، جامع العلوم ، یا، حدایق الانوار فی حقایق الاسرار ، معروف به کتاب ستینی ، چاپ محمدحسین تسبیحی ، تهران 1346 ش ؛ حسین نصر، علم و تمدن در اسلام ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1359 ش .

/ محمدرضا ناجی /

3) تاریخ نگاری اسلامی . این مقاله شامل این قسمتهاست :

الف ) زمینه ها و مراحل آغازین

ب ) اقسام و سیر تاریخ نگاری

1. تاریخ نگاری خبر

2. وقایع نگاری

3. تاریخ نگاری عمومی به روش سالشمار

4. ذیل نویسی و مختصرنویسی

5. تاریخ نگاری بر اساس نسب شناسی

6. تاریخ نگاری به شیوة طبقات

7. سرگذشتنامه ها

8. سده نامه ها

9. تاریخ نگاری محلی

10. تاریخ نگاری دودمانی

ج ) تاریخ نگاری در دورة معاصر

الف ) زمینه ها و مراحل آغازین . مردم عرب دورة جاهلی ، رویدادهای مهم خویش را که عبارت از مفاخرات و تعصبات قومی و ستیزه جوییهای قبیله ای بود، تحت عنوان ایام العرب حفظ می کردند و به طور شفاهی به نسلهای بعد انتقال می دادند. ایام العرب عمدتاً برای سرگرمی بود و بیشتر جنبة ادیبانه داشت ، اما به جهت پرداختن به رویدادهای مهم ، مشتمل بر عناصر تاریخی بود. هر چند رابطة علّی و معلولی در آنها به چشم نمی خورد و بی زمانی جوهر آنها بود (روزنتال ، ص 32ـ33). زندگی عربهای جاهلی بقدری ساده بود که حوادث برجستة آن بسیار کم بود و از نظر جغرافیایی و انسانی تأثیری محدود داشت . این حوادث هستة اولیة ایام العرب را تشکیل می داد. عربهای جاهلی از «زمان پیوسته » به عنوان مفهومی تمدنی ، درکی نداشتند و زمان از نظر آنها صرفاً پدیده های نجومی و فصول متوالی بود و در نتیجه ، فاقد مقوله ای به نام گاه شماری بودند. بر اثر این عوامل ، عربها از تجربة تاریخی ارزشمندی که از حوادث گذشته نشأت گرفته باشد و در چارچوب نظم پیوستة زمانی و به شکلی مرتبط با هم ، و نه به عنوان حوادثی پراکنده ، بدان آگاهی یابند بی بهره بودند. داستانهای ایام بندرت مشتمل بر رویدادهایی بزرگ با اهمیت سیاسی و انسانی است . اغلب حوادث از جنگهای کوچک قبایل شکل می گیرد که خیالپردازیهای شاعرانه و سخنان رجزگونه ، بدان جنبة غیرواقعی می بخشد (همانجا؛ شمس الدین ، ص 53 ـ54). پس از اسلام بخشی از این میراث تاریخی عرب را راویه ها نقل کردند که بتدریج به متون ادبی و جغرافیایی راه یافت . تعبیر «یوم » پس از اسلام نیز برای شرح فتوح و جنگها و وقایع مهم به کار رفت و در برخی تک نگاریها از این عنوان استفاده شد.

با ترغیب آموزه های قرآنی و تعالیم نبوی توجه به تاریخ نهادینه شد. در بسیاری از آیات قرآن کریم ، سرگذشت (قَصَص ) انبیا آمده و ضمن آن به سرگذشت اقوام و علل شکوفایی یا انحطاط آنها توجه شده است . مقصود از این قصص ، داستان سرایی نبوده و ازینرو هیچ سرگذشتی با جزئیات آن نقل نشده ، بلکه نکاتی مایة تأمل و دقت یا آموزندة حکمت و موعظه یا سنّتی الاهی ، بیان شده است (برای نمونه رجوع کنید به بقره : 246ـ252؛ یوسف : 111؛ طه : 77ـ99؛ طباطبائی ، ج 2، ص 308). در قرآن کریم گاه به سنّتها و قوانین تاریخی حاکم بر زندگی انسان مستقیماً اشاره شده و نمونه هایی از این قوانین کلی آمده یا انسان به عبرت آموزی از حوادث گذشته و جستجوی تاریخ برای یافتن سنن و قوانین تاریخی ترغیب شده است (صدر، ص 53 ـ 54)، قوانینی که اختصاص به گذشته ندارد، بلکه قابل تعمیم به حال و آینده است (مطهری ، ج 5، ص 71)؛ بنابراین ، قرآن به منزلة کتاب هدایت ، سرگذشت انسان را از دریچة دعوت انبیا می نگرد و واژه هایی مانند ایام اللّه ، سنّة اللّه ، سنن ، سِیَر ، عبرت و قصص گویای این دیدگاه است .

در حدیث و بیانات امامان نیز از این منظر اشاراتی به تاریخ شده است . امام علی در نامه ای به امام حسن (یا محمدبن حنفیه ) به ضرورت و فایدة نگرش در کار پیشینیان و تفکر در بارة سرگذشت و آثار آنان توجه داده و مطالعة تاریخ را موجِد تجربه ای به بلندای عمر انسان ، و معرفت و روشن بینی دانسته است (رجوع کنید به نهج البلاغه ، نامة 31). او به تاریخ نه از منظر مورخ می نگرد و نه فقط به مثابه منبعی برای وعظ ، بلکه آن را وسیله ای برای نقد و تربیت سیاسی و رهنمود فرهنگی می داند (شمس الدین ، ص شانزده ، 9ـ10).

تحت تأثیر این بینش قرآنی و حدیثی ، مسلمانان به سیره و مغازی پیامبر اکرم ، به منزلة نخستین و مهمترین موضوع برای مطالعات تاریخی توجه نشان دادند. اهل بیت علیهم السلام ، به روایت و شرح مغازی پیامبر پرداختند و اصحاب و سپس تابعان و محدّثان به روایت از این سرچشمه های نخستین همت گماشتند. از این طریق سیرة پیامبر در شکل احادیث و با عنوان کتاب السِیَر وارد مجامیع حدیثی شد و محدّثان کتابهای مستقلی با این عنوان تألیف کردند و جنبه های گوناگون سیرة پیامبر موضوع تألیفات جداگانه گردید. این آثار زندگی پیامبر را به مثابه کاملترین الگو در رفتار فردی و اجتماعی و زمینه های فقهی و اخلاقی ترسیم می کردند. البته تدوین سیرة کامل پیامبر تا پایان قرن اول به جهت پاره ای ملاحظات سیاسی و تعصبات قومی بکندی پیش رفت ؛ چه ، امویان به نگارش وقایعی که در آن دشمنان خاندان اموی (از جمله انصار) طرفداران جدّی اسلام و اجداد امویان از دشمنان اصلی اسلام قلمداد می شدند، راضی نبودند (زریاب خویی ، ص 15ـ17)، چنانکه سلیمان بن عبدالملک ، از اَبان بن عثمان بن عفّان (متوفی 105) خواست تا کتابی در بارة سیرة پیامبر بنویسد و دستور داد ده کاتب از نوشته های او رونویسی کنند، اما بعداً رونوشتها را ــ به این دلیل که در کتاب نام انصار به نیکی یاد شده بود ــ سوزاند و خلیفه عبدالملک بن مروان کار او را تأیید کرد (زبیربن بکّار، ص 331ـ334). از این روایت برمی آید که در نسل سوم پس از پیامبر علاقه به اطلاع از سیرة آن حضرت وجود داشته است و از قرن اول کسانی از تابعان و بلکه صحابه سیرة ایشان را می نوشته اند. آنجا هم که امویان یا عمال ایشان با تدوین سیرة پیامبر موافقت می کردند، متوقع بودند که مطالب بسیاری به نفع ایشان تغییر یابد و تحریف شود (زریاب خویی ، ص 15، 17)؛ مثلاً گفته اند که خالدبن عبداللّه قَسری ، حاکم عراق (متوفی 125 یا 126)، از شِهاب محمدبن زُهْری (متوفی 124) خواست تا کتابی در بارة سیرة پیامبر برای او بنویسد، اما از ذکر فضایل علی علیه السلام خودداری کند (ابوالفرج اصفهانی ، 1383، ج 22، ص 15). با وجود این ، بنی امیه نتوانستند مانع از شور و علاقة دینی مردم شوند (زریاب خویی ، ص 18). خلفای عباسی هم به سیرة پیامبر توجه نشان می دادند. ابن اسحاق کتاب السیره را به منصور عباسی تقدیم کرد (خطیب بغدادی ، ج 1، ص 221؛ ابن خلّکان ، ج 4، ص 277). هارون الرشید هم از واقدی خواست تا رویدادهایی از سیره را با دیدار از محل حوادث در مدینه برای او شرح دهد (ابن سعد، چاپ زاخاو، ج 5، ص 315).

جز این ، توجه و علاقة خلفا و فرمانروایان به اخبار پیشینیان برای سرگرمی یا آگاهی از آداب سیاست و کشورداری یا برجای گذاشتن سرگذشتنامه ای افتخارآمیز از خویش ، انگیزه ای شد تا به تاریخ نگاری توجه شود. گفته اند که معاویه به شنیدن اخبار شاهان و ملل پیشین علاقه مند بود (مسعودی ، مروج ، ج 3، ص 222) و به دستور وی اخباری که عُبیدبن شریه از گذشتگان و شاهان عرب و عجم روایت می کرد، مکتوب گردید. از جمله آثار عبید، کتاب الملوک و اخبار الماضین است (ابن ندیم ، ص 102).

ب ) اقسام و سیر تاریخ نگاری

1. تاریخ نگاری خبر. اولین نمونه های تاریخ نگاری در اسلام ، آثاری است که بر محور شرح سیره و زندگانی پیامبر اسلام تألیف گردیده و در تدوین آن اصول علم حدیث رعایت شده است (رجوع کنید به دُوری ، ص 61، 76). این نوع تاریخ نگاری ــ که تا مدتها اصالت و تأثیر خود را حفظ کرد ــ در شکل خاصی به نام «خبر» یا «اَخبار» جای می گیرد و مؤلفانی را که به این شیوه تألیف کرده اند، «اَخباری » می خوانند. کتابهایی با عنوان اخبار یا عناوینی چون «حدیث »، «قصه »، «مقتل »، «وَقعة » و «امر»، مجموعه ای کامل از روایات در بارة رویداد یا موضوعی خاص در قالب تک نگاری است . جز موضوعات سیاسی و جنگها و فتوح ، پاره ای تک نگاریها به موضوعات متنوعی اختصاص دارد که همان عنوان کتاب را تشکیل می دهد.

هر «خبر» به خودی خود و بدون ارتباط علّی با دیگر رویدادها، تام و تمام است و همچون قصص ایام ، ویژگی داستان کوتاه و بیان رویدادها به شکل گفت وشنود را دارد و توأم با شواهد شعری است . صورت خبر معمولاً با سایر عناصر نوشته های تاریخی ، مانند اطلاعات تبارشناختی درمی آمیزد (روزنتال ، ص 81 ـ82، 84).

در قرن اول هر شهر گرایش سیاسی و مذهبی خاصی داشت ؛ مردم شام تا مدتها تمایلات اموی داشتند، کوفه گرایشهای شیعی را در خود پرورد، بصره به دلیل رقابت با کوفه و به سبب شرکت در جنگ جمل گرایش عثمانی داشت ، اهالی مکه و مدینه نیز طرفدار دو خلیفة اول بودند. از آنجا که پس از رحلت پیامبر بعضی صحابه به شهرها مهاجرت کردند، بتدریج مکتب حدیثی خاصی در هر شهر پدید آمد که ویژگی آن بسته به عقیدة صحابیانی بود که در آنجا سکونت و نفوذ داشتند (جعفریان ، ص 51).

مکتب حدیثی مدینه را باید نخستین مکتب تاریخ نگاری ، یعنی سیره نویسی در شکل مغازی ، به شمار آورد (دوری ، ص 61). اکثر عالمان نامدار سیره از تابعان و اهل مدینه بودند. عُروة بن زُبیر (متوفی 93 یا 94) پیشگام و سرسلسلة نسل اول محدّثان و راویان اخبار تاریخی بود. وی روایات سیره و مغازی پیامبر و دورة خلفای نخست را تدوین کرد (رجوع کنید به سخاوی ، 1382، ص 159؛ حاجی خلیفه ، ج 2، ستون 1746ـ1747). نوشته های او در بارة رویدادهای زندگی پیامبر کهنترین و موثقترین اخبار و قدیمترین اسناد باقی مانده از نثر عربی است (برای پاره ای از این روایات رجوع کنید به دوری ، ص 63ـ72). بخشی از روایات ، نامه هایی است که عبدالملک بن مروان ، ضمن آنها از عروه در بارة سیره و مغازی پرسشهایی کرده و عروه بدانها پاسخ داده است (رجوع کنید به طبری ، ج 2، ص 328ـ329، 421ـ424، ج 3، ص 55 ـ 56، 163ـ 164). ابان بن عثمان بن عفّان نیز از نسل اول محدّثان مدینه و راویان اخبار تاریخی است ، اما اخبار چندانی از او در منابع دیده نمی شود (ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمة مهدوی ، ص 9). بعضی کتاب المبدأ و المبعث و المغازیِ ابان بن عثمان بَجَلی (رجوع کنید به طوسی ، ص 18؛ یاقوت حموی ، ج 1، ص 39) را اشتباهاً به ابان بن عثمان بن عفّان نسبت می دهند (رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «ابان بن عثمان »). از دیگر محدّثان نسل اول مدینه ، شُرَحبیل بن سعد (متوفی 123) است که در مغازی و وقایع جنگ بدر تخصص داشته است ، اما چندان محل اعتماد محدّثان نیست (ابن حجر عسقلانی ، 1325ـ1327، ج 4، ص 320ـ 321؛ ابن هشام ، 1361 ش ، همانجا).

از نسل دوم محدّثان و مورخان مدینه دو تن شهرت بیشتری دارند که هر دو به دستگاه خلفای اموی پیوسته بودند و برای ایشان اخبار و مغازی را نقل می کردند (ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 9ـ10)؛ یکی عاصم بن عمربن قَتاده (متوفی 120) بود که در جامع دمشق در بارة مغازی پیامبر و مناقب اصحاب سخن می گفت (ابن حجر عسقلانی ، 1325ـ 1327، ج 5، ص 53 ـ54)، دیگری محمدبن مسلم بن شهاب زُهری بود که نزد عروة بن زبیر و شمار دیگری از علمای مدینه دانش آموخت (ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 10). بنا بر بعضی روایات (رجوع کنید به ابن عبدالبر، 1402، ص 123، 127ـ 128)، زهری نخستین کسی است که پس از فرمان عمربن عبدالعزیز (حک : 98ـ101)، به کتابت حدیث ــ که شامل اخبار و روایات تاریخی نیز می شد ــ پرداخت ؛ اما اسنادی دیگر نشان می دهد که در سدة نخست و اوایل سدة دوم کتابت وجود داشته است (رجوع کنید به دوری ، ص 120). زهری را بزرگترین شخصیت مکتب حدیث مدینه و سرآمد کسانی دانسته اند که به مغازی و سیرة پیامبر و تاریخ صدر اسلام آگاهی داشتند (رجوع کنید به طبری ، ج 11، المنتخب من کتاب ذیل المُذیَّل ، ص 645). پاره ای روایات باقی مانده از زهری نشان می دهد که وی این مکتب را بر پایه هایی استوار بنیان نهاد و جهت بحث تاریخی را ترسیم کرد و تسلسل تاریخی حوادث را در نظر گرفت . کار او اساس کتابهای بعدی در بارة مغازی شد و مؤلفان به بسط و تکمیل آن پرداختند (رجوع کنید به دوری ، ص 76ـ77، 82 ـ93). روایات زهری گذشته از احکام و سنن ، شامل نسب شناسی و اطلاعات تاریخی راجع به دورة جاهلیت و حیات رسول اکرم و وقایع بعد از وفات آن حضرت تا صلح امام حسن علیه السلام است (ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 10ـ11؛ دوری ، ص 96ـ97). زهری شیوة اسناد را در روایات تاریخی به کار برده ، اما گاه چند روایت را به هم پیوسته ضمن سلسله سندی واحد گرد آورده و بدین طریق گامی مهم در جهت گزارشهای پیوستة تاریخی برداشته است (دوری ، ص 94).

نسل سوم محدّثان مدینه اطلاعات خود را از زهری گرفتند و اولین کتابهای سیره و مغازی رسول اکرم را تدوین کردند (ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 11ـ12؛ دوری ، ص 26ـ27)؛ از آن جمله موسی بن عُقبه (متوفی 141) است که از کتاب مغازی او منتخباتی حاوی بیست خبر باقی مانده است (چاپ زاخاو، 1904؛ ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 12). موسی بن عقبه روش مکتب حدیث مدینه را در اِسناد حدیث و ذکر تاریخ حوادث بدقت دنبال کرده و از اَسناد و منابع مکتوب و روایات شفاهی بهره گرفته است (دوری ، ص 27). محمدبن اسحاق (متوفی 150 یا 151)، از شاگردان برجستة زهری ، با گستردن دامنة منابع و مطالب ، تحولی در مکتب حدیث مدینه ایجاد کرد.

مهمترین و جامعترین کتابی که در بارة ظهور اسلام و احوال و مغازی پیامبر اسلام باقی مانده ، سیرة ابن اسحاق است که با تلخیص و تهذیب عبدالملک بن هشام حِمیَری (متوفی 213 یا 218) با عنوان السیرة النبویة به دست ما رسیده است . به گفتة مسعودی ( مروج ، ج 5، ص 211) ابن اسحاق در روزگار منصور عباسی کتاب المغازی و السیر و اخبار المبتدأ را که تا آن هنگام به صورت مجموعه و شناخته شده و مدون نبود، تألیف کرد. ظاهراً کتاب ابن اسحاق در اصل شامل سه بخش المُبتَدأ و المبعث و المغازی بوده است . بخش نخست (المبتدأ) ــ که پاره ای از روایات آن در تاریخ طبری باقی مانده ــ تاریخ جهان از آفرینش تا مبعث رسول اکرم و بر محور قصص پیامبران بوده و قسمتهای بعدی ، سیرة پیامبر از بعثت تا وفات را در برمی گرفته است . «المبتدأ» و «المبعث و المغازی » گاه به عنوان دو کتاب مستقل ، جداگانه روایت می شده است (رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج 6، ص 2418، 2420؛ دوری ، ص 27؛ ابن هشام ، 1368 ش ، مقدمة مهدوی ، ص پنجاه وپنج ـ شصت ویک ). ابن اسحاق در کنار استفاده از احادیث و روایات علمای مدینه در بارة سیره و مغازی ، از اسرائیلیات درخصوص دورة قبل از اسلام ، و از داستانهای عامیانه و اشعار نیز استفاده کرده است . وی در المبتدأ از راویان یهودی و مسیحی و تازه مسلمانان و بویژه وَهْب بن مُنبِّه (اخباریِ ایرانی تبار یمن ، متوفی 110 یا 114) و ایرانیان و داستانهای کهن عربی و یمنی مطالبی نقل کرده است . او در المبعث مطالب راجع به دورة بعثت را اغلب بدون سند، و مطالب دورة پس از هجرت را با سند ذکر نموده است . سیرة ابن اسحاق در کنار کتاب از میان رفتة او، الخلفاء (ابن ندیم ، ص 105)، مبیّن اندیشة تاریخ نگاری جهانی مؤلف است (دوری ، ص 10، 28، 30). سیرة ابن اسحاق مرجعی معتبر در سیره و مغازی پیامبر و مأخذ اساسی نویسندگان بعدی گردید (رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج 1، ص 219). گفتنی است که وهب بن منبّه عمدتاً به عنوان راوی قصص انبیا و اساطیر و اسرائیلیات شهرت داشته است (یاقوت حموی ، ج 6، ص 2802؛ ابن خلّکان ، ج 6، ص 35ـ36؛ ذهبی ، 1401ـ 1409، ج 4، ص 544 ـ 545)، ازینرو بعضی محققان برای او در سیره و مغازی اهمیتی قایل نیستند و معتقدند وی عنصر قصص و اسرائیلیات را در تاریخ نگاریِ پیش از اسلام وارد ساخت و اولین نمونه از تاریخ جهانی را در شکل تاریخ انبیا عرضه کرد و ابن اسحاق نیز آن را اخذ نمود (دوری ، ص 25ـ26، 103، 107، 113).

محدّث دیگر نسل سوم ، ابومَعشر سِندی مدنی (متوفی 170) بود که کتابی با عنوان مغازی تألیف کرد و در آن از بسیاری از محدّثان مدینه با ذکر سند، نقل خبر کرد. مورخان بعدی به او استناد کرده اند (ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 13ـ14).

در سدة دوم دامنة تحقیق و تألیف در بارة سیره و مغازی از مدینه به دیگر مراکز اسلامی مانند یمن و عراق و شام گسترش یافت و محدّثان آنجا کتابهایی با عنوان مغازی تألیف کردند که تعداد کمی از آنها باقی مانده است ، بعضی از این محدّثان عبارت اند از: مَعمربن راشد اَزْدی (متوفی 152 یا 153) و شاگردش عبدالرزاق بن هَمّام بن نافع صنعانی (متوفی 211) از یمن ، سلیمان بن طَرخان تیمی (متوفی 143) از بصره که همگی به تشیع شهرت داشتند، و ولیدبن مسلم دمشقی (متوفی 194) از دمشق (ابن ندیم ، ص 106، 284؛ ابن حجر عسقلانی ، 1325ـ 1327، ج 4، ص 201ـ202؛ ابن هشام ، 1361 ش ، مقدمه ، ص 17ـ 18).

پس از ابن اسحاق ، محمدبن عمر واقدی (متوفی 207) مطالعات تاریخی را در مکتب تاریخ نگاری مدینه به شکلی محدودتر و دقیقتر دنبال کرد. وی کتاب مهم المغازی را در بارة جنگهای پیامبر و حوادث پس از هجرت تا وفات آن حضرت ، با ذکر سلسلة سند و جزئیات و تاریخ دقیق حوادث و نظمی منطقی تألیف کرد. او نخست کلیاتی از هر غزوه و سپس روایات تفصیلی را نقل کرده و در ذیل حوادث به ذکر آیات قرآنیِ مرتبط با آن پرداخته است . واقدی تک نگاریهایی نیز در بارة موضوعات مهم تاریخی پس از وفات پیامبر داشته است (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 111)، از جمله کتاب الردّة به روایت ابن اعثم کوفی (چاپ یحیی جبوری ، بیروت 1410/ 1990). کتابهای بسیاری با نام فتوح ، مانند فتوح الشام ، به واقدی منسوب شده که انتشار گستردة آن ، بویژه در دوران جنگهای صلیبی ، برای برانگیختن روح شجاعت و حمیت در مجاهدان صورت می گرفت بروکلمان ، ج 3، ص 17ـ 19). پس از واقدی ، کاتب و شاگرد او ابن سعد (متوفی 230) در بخش آغازین کتاب طبقات، سیرة پیامبر را با نظمی جدید و اِسنادی کاملتر عرضه کرد و با پرداختن به شمایل و فضایل و دلایل نبوت پیامبر سرمشقی برای این قبیل تألیفات شد و بدینگونه خطوط نهایی سیره نویسی را ترسیم کرد (دوری ، ص 32). آنچه در سیر تطور سیره نویسی جلب نظر می کند، آن است که اخبار و روایات که در آغاز

ساده و صریح و واقعی بود، بر اثر انگیزه های دینی و اجتماعی ، به مرور با رگه هایی از قُدسیت و مبالغه آمیخته شد (همان ، ص 11، 33).

بسیاری از مؤلفان از سدة سوم به بعد ضمن مجامیع حدیثی و رجالی و تاریخهای عمومی و محلی ، فصلهایی را به سیرة پیامبر اختصاص دادند، از جمله ابن ابی شیبه (متوفی 235)، بخاری (متوفی 256)، بلاذری (متوفی 279)، طبری (متوفی 310)، ابن حِبّان بُستی (متوفی 354)، ابن عَساکر (متوفی 571)، ابن اثیر (متوفی 630)، ذهبی (متوفی 748)، ابن شاکر کُتُبی (متوفی 764) و ابن کثیر (متوفی 774) که آثار بعضی از آنها را باید از مآخذ دست دوم و تکراری به شمار آورد. جز این ، در سده های متوالی آثار مستقلی در بارة سیره با دیدگاهها و گرایشهای متفاوت و توجه به جنبه هایی خاص از شخصیت پیامبر تألیف شد، از جمله الشمائل النبویّة از ترمذی (متوفی 279)، اخلاق النبی و آدابه از ابوشیخ اصفهانی (متوفی 369)، دلائل النبوة از ابوبکر بیهقی (متوفی 458)، الروض الاُنُف از عبدالرحمان سهیلی (متوفی 581)، زادالمعاد فی هُدی خیرالعباد از ابن قیّم جوزیه (متوفی 751)، امتاع الاسماع از مقریزی (متوفی 845)، الخصائص الکبری از سیوطی (متوفی 911)، المواهب اللَدُنیة فی المنح المحمّدیة از قسطلانی (متوفی 923)، سُبُل الهدی ' و الرّشاد از صالحی شامی (متوفی 942) و السیرة الحلبیة از علی بن برهان الدین حلبی (متوفی 1044). مطالب اصلی این کتابها عمدتاً برگرفته از سیرة ابن اسحاق و دیگر منابع کهن سیره و مغازی است که پس از افزوده ها و شرح و جمع و تهذیب ، ساختاری نو یافته است . مورخان و محدّثان برجستة اندلسی نیز آثاری در بارة زندگانی پیامبر تألیف کردند، از جمله ابن حَزم (متوفی 456)، ابن عبدالبِرّ (متوفی 463)، قاضی عِیاض (متوفی 544) و ابن سیّدالناس (متوفی 734).

از سدة دوم ، تألیف تک نگاریهایی کوتاه در بارة رویدادهای تاریخی به شکلی وسیع آغاز شد و نسلی از اخباریان در مراکز اسلامی ، بویژه کوفه و بصره ــ که پایگاه تمایلات قبیله ای بودند ــ و سپس بغداد، برآمدند که با توجه به مهارتهای خویش در تاریخ و لغت و ادب و شعر و انساب ، به گردآوری اخبار و روایات گوناگون بویژه تاریخ ، در قالب کتابهای تک موضوعی پرداختند؛ ازینرو اخباریان را باید نخستین مورخان شمرد. ابومِخنَف لوط بن یحیی اَزْدی (متوفی 157)، شیخ اخباریان و بزرگترین شخصیت اخباری کوفه و مرجعی مهم در تاریخ و فتوح عراق به شمار می آید. وی تک نگاریهای مهمی در بارة رویدادهای صدر اسلام از وفات پیامبر تا اواخر دورة اموی داشته است که می توان آنها را در زنجیره ای زمانی تنظیم کرد (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 105ـ106؛ نجاشی ، ص 320؛ دوری ، ص 35ـ 36، 122). بخش بزرگی از روایات ابومخنف در منابع تاریخی باقی مانده است . با اینکه روایت ابومخنف از امام صادق علیه السلام (رجوع کنید به نجاشی ، همانجا) و اهتمام خاص وی به شرح وقایع دوران خلافت امام علی و مقتل امام حسین علیهماالسلام و قیام توّابین گویای تمایلات شیعی اوست ، اخبار او عموماً جانبدارانه نیست (دوری ، ص 35).

عَوانة بن حَکَم (متوفی 147 یا 158)، دیگر اخباری کوفی ، اخبار امویان را در کتابهایی مانند سیرة معاویة

و بنی امیة و کتاب التاریخ گرد آورد (ابن ندیم ، ص 103؛ یاقوت حموی ، ج 5، ص 2133ـ 2134). احتمالاً لحن جانبدارانة وی در روایات (دوری ، ص 36) موجب متهم شدنش به جعل گزارشهایی به سود امویان شده است (یاقوت حموی ، ج 5، ص 2135).

نصربن مزاحم مِنقَری (متوفی 212) دیگر اخباری کوفی و مورخ شیعی است که حوادث عراق ، مانند جنگهای جمل و صفّین و مقتل امام حسین علیه السلام ، موضوع تک نگاریهای اوست (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 106؛ نجاشی ، ص 427ـ 428). از او کتابی به نام وَقعَة صِفّین باقی مانده است (چاپ عبدالسلام محمدهارون ، قاهره 1365) که مجموعه ای از اخبار پیاپی و مشتمل بر اشعار و گفتگوها و خطبه ها و مراسلات است و تواریخ و اَسناد در آن ضعیف و سهل انگارانه است (دوری ، ص 37ـ 38).

هشام بن محمد کلبی (متوفی 204) دیگر نسب شناس و اخباری مشهور شیعی مذهب کوفه است (نجاشی ، ص 434) که گامهای بلندی در جهت تحقیق و تألیف آثار تاریخی به روش علمی برداشته است ( د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «کلبی »؛ جوادعلی ، 1369، ص 148ـ 149). تک نگاریهای او محدودة وسیعی ، از تاریخ انبیا تا ایام العرب و عقاید عصر جاهلی و تاریخ ایران و یمن و اسلام ، را دربر می گرفته (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 108ـ 111؛ نجاشی ، ص 434ـ 435)، اما از آن همه ، تنها نقل قولهایی در منابع دیگر و چند کتاب در انساب و نیز کتاب اصنام باقی مانده است .

آثار هیثم بن عَدِی (متوفی 207)، اخباری کوفی ، نیز شامل تک نگاریهای خبری و اطلاعات نسب شناسی و شعر و ادب می شود (ابن ندیم ، ص 112ـ113). آثار او از منابع مورخان بزرگ پس از وی بوده است .

ابوعُبیده مَعمربن مُثنّی (متوفی ح 210)، راوی و اخباری ایرانی تبار بصره با گرایشهای شعوبی و خوارجی ( ((ر.ک.ب))مسعودی ، مروج ، ج 4، ص 333)، تک نگاریهای فراوانی در موضوعات گوناگون از جمله انساب و اخبار جاهلیت و وصف شهرها و شخصیتها و تاریخ ایران و اسلام داشته (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 58 ـ60) که بخشهایی از آنها به آثار نویسندگان بعدی راه یافته و بعضی نیز به چاپ رسیده است .

تاریخ نگاری در شکل خبر، با ظهور ابوالحسن علی بن محمد مدائنی (متوفی 225) به اوج رسید (دوری ، ص 38). وی از موالی بصره بود که در مداین و سپس بغداد اقامت گزید (یاقوت حموی ، ج 4، ص 1852). تألیفات فراوان مدائنی ، از دورة جاهلی تا عصر عباسی را در بر می گیرد، اما بیشتر در بارة دورة اسلامی و موضوعاتی مانند سیرة پیامبر، فتوح ، عرب ، اشراف ، زنان ، خلفا و شعراست (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 113ـ117). در مورد اخبار خراسان و هند و فارس مدائنی را مرجعی کاملتر از دیگران (همان ، ص 106) و اخبار وی را کاملتر و متوازنتر و دقیقتر از روایات اسلاف او دانسته اند (دوری ، ص 39). از مدائنی ــ که کتابهایش منبع اساسی مورخان بعدی بوده (محمد بدری فهد، ص 141ـ142؛ عبدالجبار ناجی ، ص 213ـ 215) ــ رساله ای کوتاه باقی مانده است (رجوع کنید به روزنتال ، ص 85).

محمدبن حبیب (متوفی 245) و زُبیربن بَکّار (متوفی 256) از نسل آخرین اخباریانی اند که جز تاریخ ، در بارة موضوعات گوناگون ، مانند انساب و شعر و ادب و اخبار شعرا، کتاب تألیف کردند و در عراق و حجاز به گردآوری روایات تاریخی پرداختند (ابن ندیم ، ص 119، 123ـ124؛ یاقوت حموی ، ج 3، ص 1322ـ1326، ج 6، ص 2480ـ2483).

المُحَبَّر و المُنَمَّق از ابن حبیب حاوی اطلاعات تاریخی ارزشمند در بارة موضوعات گوناگون ، از جمله عرب دورة جاهلی و سیرة نبوی و تاریخ اسلام ، است . کتاب مهم زبیر، الاخبار الموفّقیات ، جُنگی است از اخبار و روایات عمدتاً تاریخی و گاه شعر که اغلب مربوط به دورة اسلامی و در بارة اشخاص صاحب نام است و به شیوة حدیثی و مُسنَد فراهم آمده است . بخشی از این کتاب باقی است (چاپ سامی مکی عانی ، بغداد 1972).

2. وقایع نگاری . در قرن سوم تاریخ نگاری وارد مرحله ای نو شد و مورخانی بزرگ ظهور یافتند. تا این زمان مورخان اخباری ، انبوهی از روایات تاریخیِ حاویِ اطلاعات سیاسی و اداری و فرهنگی دارای علایق ادبی و لغوی و نسب شناختی را فراهم کرده بودند و از اینجا بود که اندیشة وحدت بخشیدن به تاریخ اسلام و فراهم ساختن روایتی یکپارچه از داده های پراکنده شکل گرفت (دوری ، ص 128). بدینسان تاریخ نگاری نظمی نو یافت و صورت وقایع نگاری ، صورت خبر را در خود مستحیل کرد (روزنتال ، ص 85 ـ86). مورخان بزرگی همچون یعقوبی و طبری با بهره گیری از تک نگاریهای بسیار، تواریخ عظیم خود را پدید آوردند. بسیاری از مباحث جزئی و آگاهیهای راجع به تاریخ فرهنگی و اجتماعی که در تک نگاریها مطرح بود، با ظهور وقایع نگاریها از میان رفت (جعفریان ، ص 109ـ110).

در وقایع نگاری دورة اسلامی ، رویدادهای گوناگون به صورت سالشمار یا بر اساس دوران حکومت خلفا شرح می شود. در این روش ، رویدادی که دوره ای چندساله را دربر می گیرد، معمولاً تقطیع می شود و ضمن وقایع سالهای متعدد یا دورة خلفای پیاپی می آید (رجوع کنید به روزنتال ، ص 86). شماری از آثار مهم تاریخی ایران پیش از اسلام ، مانند خداینامه ( سیرالملوک ) و تاجنامه و آیین نامه ، را کسانی همچون ابن مُقفَّع (متوفی 144) به عربی ترجمه کردند. بعلاوه علمای مسلمان احتمالاً از تاریخ نگاری مسیحی اطلاعاتی داشتند، اما به عقیدة روزنتال هیچیک از نوشته های ایرانی دورة ساسانی یا آثار تاریخی یونانی و بیزانسی ، الهام بخش وقایع نگاران مسلمان نبوده است . در واقع ، همة کتابهایی که از آنها اطلاعی در دست است ، مدتها پس از آنکه وقایع نگاری در نوشته های تاریخی اسلامی ظاهر شد، تألیف شده اند (همان ، ص 90، 92ـ94، 97، 106، 161).

شاید بتوان هیثم بن عدی ، چهرة برجستة اوایل سدة سوم ، را حلقة اتصال دو شیوة تاریخ نگاری ، یعنی تک نگاریهای خبری و وقایع نگاری ، به شمار آورد. التاریخ عَلی السِنین (ابن ندیم ، ص 112) او نخستین تاریخ با عنوان و مبنای سالشمار است که می شناسیم . تاریخ الخلفاء وی (همانجا) نیز ظاهراً به شیوة وقایع نگاری بوده است . اخبارالخلفاء الکبیر اثر مدائنی (همان ، ص 115؛ یاقوت حموی ، ج 4، ص 1856) را، که مشتمل بر شرح دوران خلفا از ابوبکر تا معتصم بوده است ، باید در این ردیف آثار سالشمار جای داد. پس از آن ، نویسندگانی مانند ابوجعفر محمدبن اَزهر اخباری (متوفی 279)، ابن زولاق (متوفی 386) و محب الدین احمدبن یوسف علوی کرخی (متوفی 721) کتابهایی با عنوان «التاریخ علی السنین » تألیف کردند (ابن ندیم ، ص 126؛ یاقوت حموی ، ج 2، ص 792، 808، ج 6، ص 2418؛ ابن فُوَطی ، ج 5، ص 315ـ316).

قدیمترین کتاب موجود که در آن حوادث به صورت سالشمار تنظیم شده ، تاریخ خلیفة بن خیاط عُصفری معروف به شَباب (متوفی 240)، مورخ بزرگ سدة سوم و اهل بصره ، است (ابن ندیم ، ص 288؛ صفدی ، 1962ـ 1979، ج 13، ص 381ـ 382). این کتاب با سیرة پیامبر به صورت احادیثی مسنَد آغاز شده و سپس حوادث تاریخ اسلام پس از هجرت به صورت سال به سال و به اختصار تا 232 نوشته شده است . این کتاب در بارة حوادث و جنگها و مسائل اداری و سیاسی و امرا و والیان شهرها و قضات و امرای حج اطلاعاتی جزئی به دست می دهد (رجوع کنید به عبدالجبار ناجی ، ص 183ـ189).

ابن قُتیبه دینوری (متوفی 276)، مورخ و نویسندة دانشمند ایرانی ، کتاب المعارف را به مثابه مجموعه معارفی اساسی برای فرهیختگان تألیف کرد. این کتاب با داستان آفرینش و سرگذشت انبیا آغاز می شود و مشتمل بر سیرة پیامبر و سرگذشت صحابه و تاریخ خلفای اموی و عباسی تا روزگار معتمد (حک : 256ـ279) است . فصلهایی نیز به مباحث تاریخی و اطلاعات گوناگون دیگر اختصاص دارد (رجوع کنید به ص 1ـ6، 394)؛ بدینگونه در المعارف طرح تاریخ عمومی را می توان مشاهده کرد. کتاب الامامة و السیاسة نیز به رغم تردید در انتساب آن به ابن قتیبه (رجوع کنید به ابن قتیبه ، مقدمة عکاشه ، ص 56؛ مصطفی ، ج 1، ص 241ـ242؛ بروکلمان ، ج 2، ص 229ـ 230) از منابع مهم تاریخی سدة سوم است . این کتاب با حوادث پس از رحلت پیامبر آغاز می شود و با شرح وقایع دوران هارون الرشید و جانشینی مأمون پایان می یابد.

یعقوب بن سفیان فَسَوی / بَسَوی (متوفی 277)، مورخ و محدّث اهل فَسا (رجوع کنید به ذهبی ، 1401ـ1409، ج 13، ص 180ـ 183)، کتاب المعرفة والتاریخ را با ترکیب «نقد و معرفت رجال » و «بیان سالشمار حوادث تاریخی » تألیف کرد. آنچه از این کتاب باقی مانده ، شرح وقایع سالهای 135 تا 241 و بخشی در شرح حال صحابه و تابعان است . گفته می شود بخش نخست این کتاب ، تاریخی عمومی داستان آفرینش و قصص انبیا و شرح وقایع تا دورة سَفّاح عباسی بوده است (فسوی ، مقدمه ، ص الف ).

التاریخ الکبیر ابن ابی خَیثَمه (متوفی 279)، مورخ و محدّث و فقیه ایرانی ، نیز به شیوة کتب روایی تألیف شده (رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 286؛ یاقوت حموی ، ج 1، ص 262) و ظاهراً بخشی به ترتیب وقایع داشته است (روزنتال ، ص 87؛ نیز رجوع کنید به مسعودی ، مروج ، ج 3، ص 289ـ290).

مورخ و نسب شناس بزرگ ، احمدبن یحیی بلاذری * (متوفی 279)، وقایع تاریخ اسلام را بر محور موضوعاتی خاص و به شیوة اِسنادی تنظیم کرد. فتوح البلدان * او تنها کتاب پرارزش و تخصصی موجود در بارة فتوح اسلامی در ایران و عراق و شام و دیگر سرزمینها با عنایت به جنبه های حقوقی و اداری است . بخش آغازین این کتاب ، بحث مغازی و فتوح پیامبر و اخبار ردّه است . دیگر کتاب مهم او، انساب الاشراف است (رجوع کنید به ادامة مقاله ).

تاریخ ابوزُرعة دمشقی نیز حاوی دو بخش مجزاست : سیره و مغازی پیامبر و سپس وقایع دوران خلفای نخست و یادکرد از خلفای اموی و عباسی تا هارون الرشید (رجوع کنید به ج 1، ص 197). پس از آن مطالبی در بارة صحابه و علما و قضات ، بویژه در منطقة شام ، آمده است .

کتاب مهم الفتوح اثر ابن اَعثَم کوفی (متوفی 314)، مورخ شیعی ، سیر تاریخ اسلام از رحلت پیامبر تا خلافت مقتدر عباسی (295ـ320) است . مطالب راجع به خلافت مأمون تا پایان کتاب ، ظاهراً تألیفی جداگانه بوده که یاقوت حموی (ج 1، ص 202) با نام التاریخ و به منزلة ذیلی بر الفتوح از آن یاد کرده است . ابن اعثم از مجموع روایات مورخان پیشین ، گزارشی یکدست تنظیم کرده (رجوع کنید به ج 1، ص 147ـ149، ج 2، ص 344ـ 345) و بدینگونه تاریخ نگاری را به پیش برده است .

3. تاریخ نگاری عمومی به روش سالشمار. نوع مهمی از وقایع نگاری ، نوشتن تاریخ عمومی یا تاریخ جهان است که در آن مؤلفان ، رویدادهای پس از اسلام را بدون در نظر گرفتن عوامل جغرافیایی و قومی («ممالک و اُمَم »)، به «امت واحدة اسلامی » اختصاص داده اند. این شیوه که شکل آغازین آن تألیفاتی مانند المبتدأ و المبعث و المغازی ابن اسحاق بود، در نیمة دوم سدة سوم تحول و تکامل یافت و کمتر از یک سده بعد به اوج رسید.

ابوحنیفة دینوری (متوفی 282)، مورخ و ادیب و دانشمند ایرانی ، در الاخبار الطوال * به تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ اسلام بویژه در ایران و عراق پرداخته و سیر حوادث را از داستان آفرینش و انبیا و تاریخ کهن آغاز، و حوادث دورة اسلامی را از عصر فتوح تا روزگار معتصم عباسی (218ـ227) دنبال کرده است . وی اغلب خلاصه ای از روایات منابع مختلف را با لفظ «قالوا» عرضه کرده و از ذکر حوادث به ترتیب سالشمار و ذکر کامل اسناد خودداری نموده است (چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1960).

تاریخ احمدبن اسحاق یعقوبی * (زنده در 292)، مورخ و جغرافی نویس ایرانی ، نیز از قدیمترین تاریخهای عمومی است . یعقوبی همچون ابوحنیفة دینوری از شیوة تاریخی پیروی کرده و گزارشی جامع از روایات مختلف فراهم آورده و ازینرو سلسلة اسناد را به شیوة اخباریان ذکر نکرده است .

تاریخ طبری * نیز الگویی کامل از تاریخ عمومی به شیوة وقایع نگاری است که به لحاظ مؤلف ، و جامعیت و اِسناد و اعتدال تألیف ، سرآمد دیگر تألیفات در قالب ترجمه و تلخیص و تکمله گردید. کار طبری در نگاهی کلی ، تاریخی جامع و عمومی در شکل وقایع نگاری است ، اما با نظر به اجزای آن ، صورت خبر نیز دارد. وی در هر موضوع ، مجموعة گسترده ای از اخبار و روایاتِ احیاناً متضاد را در قالب معمول حدیث و پس از ذکر سلسلة راویان گزارش کرده و جز در پاره ای موارد، اظهارنظر ننموده است . وی با چنین شیوه ای حجم بزرگی از روایات مورخان بزرگ ، مانند ابن اسحاق و ابومخنف و مدائنی و اخباریانی مانند سیف بن عمر (متوفی 200) را که علمای رجال او را تضعیف کرده اند، نگاه داشته و بدینگونه راه تحقیق و داوری را باز گذاشته است . روایات فراوان سیف محدودة وسیعی ، از جنگهای ردّه تا جنگ جمل ، را دربر می گیرد (جواد علی ، 1369، ص 179، 182).

داستان آفرینش و قصص انبیای تاریخ طبری مملو از اسرائیلیات و آرا و عقاید اهل کتاب است که بیشتر از طریق وهب بن منبّه روایت می شود (همان ، ص 179، 184، 187).

بخش اعظم تاریخ طبری ، تاریخ اسلام است . در این بخش ، حوادث پس از هجرت تا سال 302 به صورت سالشمار تنظیم شده و اغلب در بارة رویدادهای سیاسی و نظامی است . طبری پس از گزارش وقایع هر سال ، شرح حال وفیات مشاهیر از جمله خلفا را آورده است (روزنتال ، ص 157ـ 158).

ابوالحسن علی بن حسین مسعودی * (متوفی 345 یا 346)، مورخ و جغرافی نویس بزرگ ، بر اساس مفهومی وسیع از تاریخ که افزون بر فعالیتهای انسانی ، تمام پدیده های طبیعی و افکار و علوم را دربر می گیرد (شمس الدین ، ص پانزده )، حرکتی نو در تاریخ نگاری عمومی آغاز کرد. وی به چین و سند و خراسان و عراق و شام و مصر و دیگر جاها سفر کرد و از این طریق مواد و اطلاعاتی از ویژگیهای سرزمینها و زندگی اجتماعی و آداب و عقاید و ادیان مردم و ملتهای گوناگون گرد آورد (رجوع کنید به مسعودی ، مروج ، ج 1، ص 10ـ12؛ همو، التنبیه ، ص 6). کتاب مهم مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، حاوی این آگاهیهای ارزشمند و مطالبی از منابع مختلف است . وی این کتاب را در 332 تألیف و در 336 بازنگری کرد (رجوع کنید به مروج ، ج 1، ص 10، 147، ج 5، ص 118؛ التنبیه ، ص 133). در این تاریخ عمومی از سیاست و جنگ ، زندگی مردم ، مسائل اجتماعی و فرهنگی و شرح و وصف آثار و بناهای تاریخی سخن می رود و مسعودی با این شیوه از حدود مرسوم تاریخ نگارانی همچون طبری درمی گذرد. وی گاه در ضمن بحث ، به موضوعات دیگر می پردازد و منابع خود را نقد می کند. او تجربه و علم و تحقیق و تخصص را لازمة تاریخ نگاری می داند (جواد علی ، 1964، ص 21ـ24، 26).

مسعودی از نخستین مؤلفان ، و شاید اولین مؤلفی است که تاریخ و جغرافیای علمی را به جهت نقشی که جغرافیا در زندگی انسان و تحول او دارد، به سبکی ممتاز درهم آمیخته است (همان ، ص 26؛ روزنتال ، ص 128). وی در اخبارالزمان ــ که به عقیدة بعضی محققان نسخة چاپ شده بدین نام نمی تواند تألیف مسعودی باشد (رجوع کنید به جواد علی ، 1964، ص 6ـ9) ــ و در مروج الذهب * و التنبیه و الاءشراف * ، پیش از بیان وقایع تاریخی به وصف زمین و پدیده های جغرافیایی و مسائل علم هیئت پرداخته است .

در سدة چهارم مورخان بزرگ دیگری پا به عرصه گذاشتند که شیوة تاریخهای عمومی را تداوم بخشیدند. مطهّربن طاهر مَقدسی در 355 با دیدی متعادل و انتقادی ، البدء و التاریخ را تألیف کرد (رجوع کنید به مقدسی ، ج 1، ص 5 ـ6). وی نیز همچون مسعودی ، مفهوم گسترده ای از تاریخ را درنظر داشت . وی در این کتاب ، تاریخ را با دیدی فلسفی نگریسته و کوشیده است که میان فلسفه و تاریخ پیوندی استوار برقرار کند (روزنتال ، ص 21، 135ـ136، 158).

در 350 حمزة اصفهانی تاریخ عمومی موجزی به نام سِنی ملوک الارض و الانبیاء نوشت (حمزه اصفهانی ،

ص 176) و به بیان تاریخ ملتهای جهان به ترتیب موضوعی و شیوة زمان نگاشتی پرداخت و مدت حکومت هر حاکم را بتحقیق معلوم نمود و ضمن رخدادهای سیاسی ، اطلاعات ارزشمند فرهنگی و اجتماعی فراهم آورد (برای نمونه ((ر.ک.ب))ص 144، 150).

ابوعلی احمدبن محمد مسکویه (متوفی 421) نمایندة تحول فکری قرن چهارم در تاریخ نگاری عمومی است . او به عنوان فیلسوفی ایرانی که به کار تاریخی پرداخته ، شخصیتی متمایز یافته است . او تاریخ را به مثابه ذخیره ای ارزشمند می کاود تا از آن پند و تجربه و راهنمایی برای رویدادهای همانند بیابد، ازینرو می کوشد علل برآمدن و برافتادن امتها و دولتها را تحلیل و ریشه یابی کند و حقیقت را از افسانه بازشناسد و تاریخی برای خواص بنویسد که عوام را نیز به کار آید. مسکویه در درک و دریافت آنچه جوهر تاریخی دارد، فراست خود را به نمایش گذارده و رویدادهای مهم را اندیشمندانه و منسجم گزارش کرده است (روزنتال ، ص 164).

4. ذیل نویسی و مختصرنویسی . در سیر تاریخ نگاری به شیوة وقایع نگاری آثاری تألیف شد که ذیل و تکملة آثار پیشین به شمار می آید. برخی مؤلفان افزون بر تدوین رویدادهای معاصر خویش ، از تاریخ دوره های پیشین با مراجعه به منابع معتبر، بویژه تاریخ طبری که تکیه گاه اصلی مورخان بود ( ((ر.ک.ب))ابن ندیم ، ص 292؛ سخاوی ، 1382، ص 301)، «مختصر» فراهم آوردند. قفطی (ص 110ـ111) سیر تاریخ نگاری پس از طبری را شرح داده است .

شاید طبری نخستین کسی باشد که بر کتاب خویش ذیل نوشته است (سخاوی ، 1382، ص 301ـ302؛ طبری ، ج 1، مقدمة ابوالفضل ابراهیم ، ص 5). وی کتاب ذیل المُذَیَّل را که تاریخ رجال است ، در شرح حال صحابه و تابعان و علما تا نسل مشایخ خود، پس از سال 300 تألیف کرد (یاقوت حموی ، ج 6، ص 2444ـ2457). گزیده ای از این کتاب با نام المنتخب من ذیل المذیّل ، از مؤلفی ناشناس ، باقی است . عبداللّه بن احمد فَرغانی (متوفی 362)، محدّث و مورخ ، الصلة یا التاریخ المذیّل یا ذیل التاریخ را به عنوان دنبالة تاریخ طبری تألیف کرد (یاقوت حموی ، ج 4، ص 1493ـ1494؛ ذهبی ، 1401ـ1409، ج 16، ص 132ـ133).

تاریخ از میان رفتة ثابت بن سنان (متوفی 365) که شامل حوادث 295 تا 363 بوده (ابن اثیر، الکامل ، ج 8، ص 647)، تکمله ای مشهور بر آثار طبری و احمدبن ابی طاهر طیفور (متوفی 280) و پسرش عبیداللّه بن احمد به شمار می آمده و در مقایسه با ذیل فرغانی بر تاریخ طبری ، تفصیل کمتری داشته است (قفطی ، ص 110). این کتاب بجز رویدادهای سیاسی ، مشتمل بر اخبار و وفیات ادیبان و وزیران و امرا نیز بوده است (برای مثال ((ر.ک.ب))یاقوت حموی ، ج 2، ص 526 ، 554 ، 935). بعداً هلال بن محسِّن بن ابراهیم صابی (متوفی 448)، خواهرزادة ثابت ، حوادث تاریخ ثابت را تا 447 ادامه داد (قفطی ، همانجا) که بخشی کوتاه از آن (شامل حوادث 389 تا 393) باقی است . پس از آن فرزند هلال ، غَرْس النّعمه محمدبن هلال صابی (متوفی 480) ادیب و مترسل ، عیون التواریخ را در ذیل تاریخ پدرش نوشت و حوادث را تا 479 ادامه داد (همانجا؛ صفدی ، 1962ـ 1979، ج 5، ص 168؛ سبط ابن جوزی ، 1968، ص 246ـ 247). عَریب بن سعد/ سعید قرطبی (زنده در 331)، ادیب و طبیب و مورخی از نسل موالی معروف به بنی ترکی ، تاریخ خود را از خلاصة تاریخ طبری فراهم آورد و اخبار افریقیه و اندلس را بدان افزود (مراکشی ، سفر پنجم ، قسم 1، ص 141ـ143). بخشی از این کتاب با عنوان صلة تاریخ الطبری مشتمل بر حوادث 290 تا 320 به نام عریب به چاپ رسیده و بخش مربوط به تاریخ افریقیه و اندلس را نیز دوزی به پیوست البیان المُغرب ابن عِذاری منتشر ساخته است . محمدبن عبدالملک همدانی (متوفی 521) نیز به تکمیل تاریخ طبری پرداخت و گزیده ای از رویدادهای مهم سالهای 295 (آغاز خلافت مقتدر) تا 512 (آغاز خلافت مستظهر) را از منابع سدة چهارم و پنجم گرد آورد و به شیوة سالشمار تنظیم نمود (همدانی ، ج 1، ص 3؛ قفطی ، ص 111). بخش نخست آن ، که تا رویدادهای 367 را دربر می گیرد، باقی است و با نام تکملة تاریخ الطبری چاپ شده است . همدانی بیانی ساده و دور از حشو و صناعات و جانبداریهای قومی و دینی دارد و به اخبار ادبا و متصوفه و فقها و علما نیز توجه نموده است (همدانی ، ج 1، مقدمة کنعان ، ص و).

ابن زاغونی ابوالحسن علی بن عبیداللّه ، مورخ و فقیه حنبلی بغداد، کار همدانی را ادامه داد و تاریخ خود را به شیوة سالشمار نوشت که از آغاز خلافت مسترشد (512) تا مرگ مؤلف (527) را دربر می گرفت (صفدی ، 1962ـ1979، ج 21، ص 294؛ ابن رجب ، ج 1، ص 181). وی به پاره ای مطالب بی اهمیت پرداخته که از ارزش کتاب کاسته ، زیرا وی تاریخ نگار حرفه ای نبوده است (قفطی ، همانجا). ظاهراً بخشی از این کتاب باقی مانده است (ابن فوطی ، ج 4، قسم 1، ص 534، پانویس 1). پس از وی شاگردش العفیف صدقة بن حسین حدّاد (متوفی 573)، فقیه و مورخ فلسفی مشرب بغدادی ، تاریخ ابن زاغونی را به شیوة سالشمار از 527 تا نزدیک مرگ خود ادامه داد (قفطی ، همانجا؛ صفدی ، 1962ـ1979، ج 16، ص 292ـ293).

ابن جوزی عبدالرحمان بن علی (متوفی 597)، مورخ و واعظ حنبلی بغدادی ، در المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم * که از دیگر تکمله های تاریخ طبری به شمار می آید، حوادث را تا 574 ادامه داد (رجوع کنید به قفطی ، همانجا). ابن جوزی توجه خاصی به حوادث سیاسی عراق و اخبار دارالخلافة بغداد و شرق اسلامی ، و نیز اخبار فرهنگی و اجتماعی داشت . در این کتاب حوادث قبل از هجرت به ترتیب موضوعی و پس از آن به شیوة سالشمار آمده و به دنبال رویدادهای هر سال ، سرگذشت مختصری از وفیات بزرگان آن سال به نظم الفبایی ذکر شده است . به عقیدة روزنتال (ص 165ـ166) ابن جوزی هر چند آغازگر این شیوه نبوده ، نخستین کسی است که به طور مستمر و مفصّل و با هدف نقد رجال به شرح حال مشاهیر پرداخته است . ابن جوزی بعداً خلاصه ای از المنتظم با عنوان شُذور العقود فی تاریخ العهود در یک جلد فراهم آورد (سخاوی ، 1382، ص 304) و در آن حوادث را تا 578 ادامه داد (عزّاوی ، 1376، ج 1، ص 125) و سپس دُرّة الاکلیل را در چهار مجلد (سخاوی ، همانجا) در ذیل المنتظم نوشت و حوادث 575 تا 590 را در آن آورد، اما به استقصای رویدادها نپرداخت ( سبط ابن جوزی ، 1370، ج 8، قسم 1، ص 353). العزّ ابوبکر محفوظ بن معتوق بن بُزوری (متوفی 694) هم ذیلی بر المنتظم نوشت (سخاوی ، همانجا). ابن قادسی محمدبن احمد (متوفی 632) ذیلی در چند جلد بر تاریخ ابن جوزی به نام الفاخر فی ذکر حوادث ایام الامام الناصر تا 616 نوشت (قفطی ، همانجا؛ ابن کثیر، ج 7، جزء 13، ص 113؛ سخاوی ، همانجا؛ قس ذهبی ، 1401ـ 1409، ج 21، ص 374 : الفاخر فی ایام الناصر ، اثری در یک مجلد از ابن جوزی ).

در اوایل سدة هفتم ابن اثیر علی بن محمد جَزَری (متوفی 630) مهمترین اثر خود، الکامل فی التاریخ * ، را نوشت (روزنتال ، ص 168). این کتاب در بخش نخست آن اقتباسی از طبری و مورخان پس از اوست و ابن اثیر با شیوه ای استادانه از روایاتِ گوناگون ، خلاصه ای یکدست و هماهنگ فراهم آورده است . الکامل پس از تاریخ طبری شهرت فراوان پیدا کرد و مرجع مورخان شد. آنچه الکامل را از دیگر آثار تاریخی ممتاز ساخته ، جامعیت و بیان روان و توجه یکسان به تاریخ جهان و کل سرزمینهای اسلامی از شرق دور تا اقصای مغرب است . ابن اثیر ضمن نقد روایات (رجوع کنید به ج 1، ص 2ـ4) به ریشه یابی حوادث و نتیجه گیری و قضاوت نیز پرداخته است . وی حوادث تاریخ اسلام را پس از هجرت تا 628 به شیوة سالشمار نوشته و در ذیل هر سال ، وفیات مشاهیر و حوادث پراکنده و کوتاه را تحت عنوان «ذکر عدّة حوادث » آورده است .

ابن ابی الدم (متوفی 642)، مورخ و قاضی شافعی ، تاریخ مختصر خود التاریخ المظفری را به دورة اسلامی اختصاص داده و حوادث را از ولادت پیامبر اکرم تا 627 به شیوة سالشمار و با ذکر تراجم شرح کرده است (ابن ابی الدم ، ص 50 ـ51، مقدمة حامد زیان ، ص 41). وی کتابی بزرگتر با نام التاریخ الکبیر نیز نوشته است که آن را التاریخ المُقَفّی ' نیز نامیده اند (رجوع کنید به سخاوی ، 1382، ص 306، 315).

نوة ابن جوزی ، یوسف بن قِز اوغلی (متوفی 654)، کتاب بزرگ و مشهور خود، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان ، را نوشت و در آن حوادث را از آغاز آفرینش تا اوایل سال مرگ خود به صورت سالشمار شرح داد و وفیات بزرگان را نیز در ضمن آن آورد (سبط ابن جوزی ، 1405، سفر اول ، ص 40).

قطب الدین ابوالفتح موسی بن محمد یونینی (متوفی 726) مرآة الزمان را مختصر کرد و ذیلی بر آن نوشت . حاجی خلیفه (ج 2، ستون 1647ـ 1648) از ذیلهای دیگر این کتاب و ترجمة آن به ترکی یاد کرده است .

در روزگاری که تاریخ نگاری راه تکامل را طی می کرد و آثار بسیاری تألیف می شد، ابن ساعی علی بن انجب بغدادی (متوفی 674)، مورخ و نویسندة پرکار، در عراق درخشید و بر آثار نویسندگان معاصر و پس از خود تأثیر گذارد (عزّاوی ، 1376، ج 1، ص 91). از آثار او الجامع المختصر فی عنوان التواریخ و عیون السیر است که جلد نهم آن به چاپ رسیده است (چاپ مصطفی جواد، بغداد 1353/ 1934).

ابن عبری (متوفی 685)، مورخ و دانشمند مسیحی ، اخبارالزمان را که به سریانی نوشته بود، پس از تهذیب و اضافاتی با نام تاریخ مختصرالدول * به عربی برگرداند. وی در این کتاب ــ که از آغاز آفرینش تا عصر خود او را شامل می شود ــ افزون بر منابع عربی ، از متون سریانی و غیر آن بهره گرفته و کتاب را به ترتیب موضوعی در ده «دولت » تنظیم کرده است . دولت نهم بخش اعظم کتاب را دربر می گیرد و بیان سالشمار تاریخ اسلام از آغاز تا حملة مغول است . در این کتاب به اوضاع فرهنگی و تاریخ علوم توجه شده است (مثلاً ((ر.ک.ب))ص 238ـ 241).

از سدة هشتم تاریخهای عمومی بسیاری ، اغلب به عنوان خلاصة الکامل ابن اثیر، تألیف شد که برای دورة معاصر مؤلفان و گزارشهای مستند به مشاهدات شخصی آنان و همچنین به جهت احتوا بر منابعی که اکنون در دست نیستند، اهمیت ویژه ای دارند. پاره ای از این آثار تنها حاوی رویدادهای دورة اسلامی است ، از جمله زُبدة الفکرة فی تاریخ الهجرة ، تألیف بیبرس منصوری * دولتمرد و مورخ مملوکی . این کتاب مشتمل است بر یازده جلد در شرح وقایع از اول هجرت تا 724 به صورت سالشمار. بخش پایانی آن اطلاعات مهمی در بارة ممالیک بحری دارد.

ابوالفدا اسماعیل بن علی (متوفی 732)، حکمران ایوبی حَماة ، المختصر فی اخبارالبشر را تألیف کرد که تاریخ عمومی و مختصری از کتابهای مفصّل است و تا حوادث 729 را دربرمی گیرد. پس از آن ابن وَردی (متوفی 749) این کتاب را مختصر کرد و شرح حوادث را تا سال مرگ خود ادامه داد و کتاب را تتمة المختصر فی اخبار البشر نامید. مؤلفان دیگری نیز به تلخیص و تکمیل کتاب المختصر پرداخته اند (رجوع کنید به تاریخ ابوالفداء * ).

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم آثاری دایرة المعارفی تألیف شد که بخش مهمی از آنها تاریخ عمومی بود. احمدبن عبدالوهّاب نُوَیری (متوفی 733) ادیب و مورخ بزرگ مصری ، دانشنامة بزرگ خود، نهایة الارب فی فنون الادب ، را تألیف کرد و نزدیک به دو سوم کتاب را به مباحث تاریخی اختصاص داد. این بخش ، تاریخ عمومی جهان را از آغاز آفرینش و حوادث تاریخ اسلام را تا 731 دربرمی گیرد. نویری در وقایع نگاری دورة اسلامی ، شیوة سنّتی سالشمار را کنار نهاده و تقسیم بندی دودمانی را برگزیده است (رجوع کنید به نویری ، ج 13، ص 2ـ3)، اما در ضمن هر موضوع ، توالی زمانی و شیوة سالشمار را نیز رعایت

کرده است . تواریخ عمومی ، بویژه الکامل ، از منابع وی بوده است (برای نمونه رجوع کنید به نویری ، ج 25، ص 352ـ 355؛ نیز رجوع کنید به ابن اثیر، الکامل ، ج 8، ص 458ـ463؛ محمدرضا ناجی ، ص 70).

مقارن این دوره دیگر مورخ مصری ، ابن فضل اللّه عُمَری (متوفی 749)، کتاب دایرة المعارفی دیگری به نام مسالک الابصار فی ممالک الامصار در 27 جلد تألیف کرد. او ضمن توجه فراوان به مباحث جغرافیایی ، فصلهایی را به علوم مختلف و شرح حال بزرگان و دانشمندان اختصاص داده و از مجلد بیست وچهارم تا بیست وهفتم به تاریخ دولتهای قبل از اسلام و دولتهای اسلامی تا 744 پرداخته است .

شمس الدین محمدبن احمد ذهبی (متوفی 748)، مورخ و محدّث سلفی و نویسندة پرتألیف سدة هشتم ، تاریخ عمومی خود تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام را به دورة اسلامی (از مغازی و سیرة نبوی تا عصر خود) اختصاص داده و به شیوة ابن جوزی ، شرح سالشمار رویدادها را تا سال 700 با وفیات بزرگان هرسال و جرح و تعدیل رجال آمیخته است . وی از تواریخ و کتب تراجم و رجال بسیاری بهره گرفته که از آنها نام برده و برخی از آنها را مختصر کرده است (رجوع کنید به ذهبی ، 1415، ص 12ـ16). وی تاریخ هفتصدسالة اسلامی را به هفتاد دهه تقسیم کرده و به هر دهه عنوان «طبقه » داده است . ذهبی مختصری از این کتاب فراهم آورد و آن را العِبَر فی خَبرِ من غَبَر نامید و ذیلی شامل حوادث 701 تا 740 بر آن نوشت (چاپ محمدرشاد عبدالمطلب ، کویت : وزارة الارشاد و الانباء) و پس از آن مؤلفان بعدی ذیلهای دیگری بر آن نوشتند. ذهبی خلاصه ای نیز از تاریخ اسلام از آغاز تا 744 و وفیات مشاهیر هر سال به شیوة سالشمار تألیف کرد و آن را دول الاسلام نامید و بر آن نیز ذیلی نوشت .

محمدبن شاکر کُتُبی (متوفی 764)، مورخ و ادیب دمشقی ، تاریخ عمومی اسلام را با عنوان عیون التواریخ مشتمل بر حوادث اسلام از سیرة نبوی و نسب و ولادت پیامبر تا 760 به صورت سالشمار نوشت و در ذیل هر سال ، وفیات و سرگذشت مشاهیر و علما و متصوفه و گزیده ای از اشعار ادیبان را آورد. ابن شاکر مطالب فراوانی از الکامل ابن اثیر و منابع دیگر نقل کرده است ( ((ر.ک.ب))ابن کثیر، ج 7، جزء 14، ص 317؛ سخاوی ، 1382، ص 311).

عبداللّه بن اسعد یافعی (متوفی 768)، مورخ صوفی مسلک یمنی ، سالشمار تاریخ اسلام را با نام مرآة الجنان و عبرة الیقظان از هجرت پیامبر اکرم تا 750 تألیف کرد وبه پیوست رویدادها، وفیات مشاهیر را آورد. منبع اصلی وی در تاریخ و تراجم ، کتابهای ذهبی و ابن خلّکان بوده است ( ((ر.ک.ب))یافعی ، ج 1، ص 7ـ 8). یافعی نیز مانند ابن شاکر به اخبار متصوفه و اشعار توجه نشان داده است .

تأثیر باورهای کلامی بر اندیشة تاریخی را می توان در البدایة و النهایة ابوالفدا اسماعیل بن عمربن کثیر (متوفی 774)، مورخ و مفسر و محدّث سلفی دمشق ، مشاهده کرد. بخش پایانی این کتاب بحثی اعتقادی در بارة معاد و قیامت ، یا به تعبیر مؤلف «نهایه »، است ( ((ر.ک.ب))ابن کثیر، ج 1، جزء1، ص 4ـ 5) که در چاپهای موجود حذف شده است . ابن کثیر در تدوین کتاب از آثار مورخان پیشین ، از طبری گرفته تا ذهبی ، استفاده کرده است . وی گزیده ای از المُقتَفی تألیف استاد خود علم الدین قاسم بن محمد بِرزالی (متوفی 739) را که مشتمل بر حوادث 665 تا 738 بوده ، در پایان کتاب خود آورده و شرح حوادث پس از آن را تا زمان خویش ادامه داده است (ابن کثیر، ج 7، جزء 13، ص 265، جزء 14، ص 194ـ197؛ ابن شاکر کتبی ، ج 3، ص 197). ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) بر البدایة و النهایة ذیل نوشته است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «ابن کثیر»).

نخستین مورخی که مواد تاریخی را در ارتباطی تنگاتنگ با دیگر معارف انسانی مطالعه کرد، ابن خلدون (متوفی 808)، سیاستمدار تونسی و متفکر بزرگ دنیای اسلام ، بود ( ((ر.ک.ب))ابن خلدون ، ج 1: مقدمه ، ص 13). وی در العبر و دیوان المُبتدأ و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر که به اختصار تاریخ نامیده می شود، خود را پیرو روش مسعودی خوانده است که به ذکر اخبار یک عصر یا گروهی خاص بسنده نکرده ، بلکه با نگاهی فراگیر به شرح سرزمینها و نژادها و نسلها و عصرها و ملتها و کشورهای شرق و غرب و مذاهب و آداب و رسوم و مباحث جغرافیایی و دولتها و اقوام و طوایف عرب و غیرعرب پرداخته است (همان ، مقدمه ، ص 42ـ43). از نظر ابن خلدون تاریخ وسیله ای است که انسان به کمک آن می تواند حوادث نهان را با وقایعِ آشکار، و حال را با گذشته بسنجد و با تعمق در گذشته و تحولات آن ، به معیاری حکیمانه برای شناخت و درک درست وضع موجود برسد (همان ، ص 13، 49). ابن خلدون از چارچوب خشک و سنّتی وقایع نگاری و ذکر اخبار تاریخی فراتر رفته و با طرح مباحثی ابتکاری ، شالودة علمی نو و مستقل را که خود «علم العمران » نامیده ، پی ریزی کرده است (همان ، ص 49ـ50، 52). به این منظور «مقدمة » تاریخ خود را به این مباحث و مسائل کلی اختصاص داده و از عوامل اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی که به کمک آنها می توان رویدادهای سیاسی را تحلیل کرد، سخن رانده است . از اینجاست که تاریخ به عنوان شاخه ای علمی مطرح می شود. در نظر ابن خلدون تاریخ بظاهر اخباری است در بارة روزگاران و دولتها و ملتهای پیشین و در باطن ، علمی است که از طریق تفکر و تحقیق در بارة پدیده ها و جستجوی دقیق برای یافتن علل آنها پدید می آید؛ ازینرو تاریخ علمی اصیل و از شاخه های حکمت شمرده می شود (رجوع کنید به همان ، ص 6). مقدمه ، که مهمترین بخش کتاب است ، مشتمل بر مباحث اجتماعی و حاکی از اندیشة تاریخی ابن خلدون و پیوند فن تاریخ با علم عمران در نگاه اوست ؛ ازینرو، برخی ابن خلدون را پیشاهنگ جامعه شناسی دانسته اند (مثلاً آریانپور، ص 51). بعضی نیز به جهت آنکه در مقدمه نظریاتی در قوانین کلی حاکم بر جریانهای تاریخ و جامعه مطرح شده ، مقدمه را فلسفة تاریخ خوانده اند (مهدی ، ص 150؛ حُصَری ، ص 260). به این دلیل ابن خلدون را مبتکر روش و اندیشة تاریخی می دانند و معتقدند که مورخان مسلمانِ دوره های بعدی ، این روش را در پیش نگرفتند (روزنتال ، ص 138ـ139). از دو سدة پیش تاکنون ، مقدمة ابن خلدون موضوع مطالعات و بررسیهای بسیار خاورشناسان و اندیشمندان مسلمان قرار گرفته است .

بخشهای دوم و سوم تاریخ ابن خلدون ، پس از مقدمه ، یک دوره تاریخ عمومی است که از پاره ای منابع مهم تاریخی ( ((ر.ک.ب))ج 1 : مقدمه ، ص 7) فراهم آمده و مشتمل است بر اخبار عرب و قبایل و دولتهای آنان از آغاز آفرینش تا عصر مؤلف ، اخبار ملتها و دولتهای مشهور معاصرِ ایشان ، اخبار بربر و قبایل آنان و دولتهایی که بویژه در دیار مغرب و همچنین در شرق پا گرفته بودند (همان ، مقدمه ، ص 9 ـ10). روش ابن خلدون در تنظیم مطالب ، تلفیقی از تقسیم بندی دودمانی و منطقه ای است . این روش می تواند در درک نظریة ابن خلدون در بارة پیدایی ، رشد، ایستایی ، انحطاط و سقوط دولتها (رجوع کنید به همان ، ص 210ـ 215، 219ـ221) راهنما باشد.

از این زمان به بعد، تاریخ نگاری به انحطاط گرایید و مورخی که با تحلیل و نوآوری و روش علمی ، در تاریخ نگاری تحولی پدید آورد، ظهور نکرد و تکرار و تلخیص آثار پیشین با افزوده هایی اغلب در بارة حاکمان محلی ، چندی دیگر ادامه یافت ؛ مثلاً جلال الدین عبدالرحمان سیوطی (متوفی 911) تاریخ الخلفاء را در شرح وقایع از خلافت ابوبکر تا روزگار خود بر اساس توالی زمانی نوشت که کاری عادی و سطحی است (عنان ، ص 148، 151). حسین بن محمد دیار بَکری (متوفی 966) نیز منتخبی از منابع مختلف در الخمیس فی احوال نفس نفیس معروف به تاریخ الخمیس گرد آورد (رجوع کنید به دیاربکری ، ج 1، ص 2ـ3) که بخش اعظم آن سیرة پیامبر است و ربع پایانی آن ، تاریخ اسلام را از خلفای نخست تا وقایع معاصر مؤلف دربردارد. اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل تألیف احمد قَرَمانی (متوفی 1019)، مورخ و کاتب دمشقی ، پس از شرح مختصری در بارة داستان آفرینش و تاریخ کهن ، تاریخ دولتهای اسلامی را به طور وسیع تا زمان مؤلف شامل می شود.

مورخ صاحب نام مصر در دورة عثمانی ، ابن ابی السرور بَکری (متوفی 1060)، نیز همچون قرمانی تاریخ عمومی خود، عیون الاخبار و نُزهة الابصار ، را با داستان آفرینش و تاریخ کهن آغاز کرده و تاریخ اسلام را از سیرة پیامبر تا دولتهای ممالیک نوشته است (رجوع کنید به عنان ، ص 170ـ171).

شَذَرات الذَهَب فی اخبار مَن ذَهَب تألیف ابن عِماد (متوفی 1089) شامل تاریخ اسلام تا سال 1000 به صورت سالشمار است ، اما ویژگی سرگذشتنامه ها، بویژه تراجم علمای حنبلی ، بر آن غالب است .

سِمط النجوم العَوالی فی انباء الاوائل والتوالی اثر عبدالملک بن حسین عِصامی (متوفی 1111)، مورخ و ادیب مکی ، نیز مشتمل بر تاریخ اسلام از آغاز تا پایان سدة یازدهم با عنایت خاص به اخبار و حوادث مکه و حجاز است .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 4:18  توسط محمددوست  | 

هوالعلی الاعلی

 در تاريخ اسلام  چهار واقعه مهم است كه همه چيز تحت الشعاع اين وقايع است واين چهارتاهم سلسه واربه هم مرتبط اند ابتدابعثت رسول محبت ومهرباني  دوم عيدبزرگ غدير وسوم محرم ودرآخرهم انتظار علت اهميت همه آنها به خاطر معرفي ولي خدا وآثاربي توجهي به اين دستوراست

بعثت آغاز ولايت اللهي ولايت پيامبراسلام است كه به تعبير رهبري معظم انقلاب : بعثت حركت عظيمى در تاريخ بشر بود كه نجات انسانها، تهذيب نفس و اخلاق بشر و مقابله با مشكلات و مصائب بشرى در همه‏ى دورانها را دنبال مى‏كرد.

واما غدير انتقال پرسوصداي جانشيني اميرالمومنين بود براي رسميت دادن به  اين ولايت كه پيامبر بارها اين ولايت راگفته بود وبا گرفتن بيعت سه روزه هيچ بهانه اي براي منافقين و... نگذاشت 

 صحنه غدیر در تاریخ نظیر ندارد هيچ گاه تاريخ اين چنين جمعيتي باانهمه تشريفات براي معرفي يك خليفه الهي به خود نديد  آنقدر غدير درخشش دارد كه حضرت زهرابارها به آن استدلال كردند

بررسى اجمالى کتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد که حضرت على(ع) بیش از ۲۲ بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است.

غدير همانطور كه خود اميرالمومنين هم مي فرمايد شاخص حق وباطل است

غدير روح اسلام ناب و به تعبيررهبرانقلاب : بخش عظيمي از شناسنامه شيعه ائمه  است غدير قلب تفكرشيعه  است كه بدون شك اگر غدير راازاسلام بگيريم اسلام ناقص است وقابل عرضه برجهانيان نخواهد بود

عيد غدير، عيد ولايت است.

رهبرانقلاب بياني دارند:

روز عيد غدير، ولايت اسلامى - يعنى رشحه و پرتوى از ولايت خدا در ميان مردم - تجسم پيدا كرد و اين چنين بود كه دين كامل شد.
قضيه‌ى امامت و ولايت آنچنانى كه در تاريخ اسلام هم مشخص است، معلوم است، يك قضيه‌ى الهى است. اين جور نيست كه پيغمبر اكرم با محاسبه‌ى شخصى خود، اميرالمؤمنين را انتخاب كرده باشد؛ اگرچه همه‌ى محاسبات شخصى هم هر كسى را به همين نتيجه ميرساند كه جانشين پيغمبر على است؛ اما اقدام پيغمبر، يك اقدام الهى بود. از اوائل بعثت، آن وقتى كه پيغمبر اكرم خود را در مكه بر قبائل گوناگون عرب عرضه كرد، اسلام را بر آنها عرضه كرد - كه اين يك ماجراى مفصلى است در تاريخ قبل از هجرت، در اوائل بعثت - به اين قبيله رفت، به آن قبيله رفت، رئيس يكى از قبائل كه در تاريخ مشخص شده است - اينها جزو مسلّمات تاريخ است و مسئله‌ى شيعه و سنى در بيان اين وقايع نقشى ندارد؛ خود برادران اهل سنت اين را نقل كرده‌اند - به پيغمبر عرض كرد كه ما حاضريم دسته‌جمعى به اسلام ايمان بياوريم، به يك شرط؛ آن شرط اين است كه بعد از تو، اين كار در اختيار ما باشد؛ رئيس قبيله‌ى ما بشود جانشين تو. در تاريخ دارد كه پيغمبر در پاسخ اين شخص فرمود: نه، «هذا امر سماوىّ»؛ اين يك مطلبى است كه در اختيار من نيست؛ اين آسمانى است، در اختيار خداست. آنها هم ايمان نياوردند و رفتند. پس مسئله‌ى خلافت پيغمبر بر اساس وحى الهى است؛ بر اساس اراده‌ى پروردگار است، دست پيغمبر هم نبود. اما اگر پيغمبر اكرم ميخواست انتخاب بكند، چه كسى را بايد انتخاب بكند؟ آن كسى بايد قاعدتاً مورد گزينش نبى مكرم قرار بگيرد كه همه‌ى معيارهاى اساسى اسلام در او در حد كامل باشد. خب، حالا اميرالمؤمنين را همه‌ى مسلمانان عالم در محاسبه‌ها بسنجند - درست است كه احاديث گوناگونى در فضيلت برخى از صحابه نقل شده است - معيارها را نگاه كنند، پهلوى هم بگذارند، رديف كنند، اينها را با قرآن و با سنت مسلّم مقايسه كنند، ببينند چه كسى برگزيده خواهد شد. علم اميرالمؤمنين، كه علم يكى از معيارهاست؛ پيغمبر اكرم درباره‌ى اميرالمؤمنين طبق نقل همه‌ى مسلمانان - شيعه و سنى - ميفرمود: «انا مدينة العلم و علىّ بابها»،(5) از اين بالاتر چه شهادتى؟ درباره‌ى جهاد اميرالمؤمنين، خداى متعال: «و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»،(6) آيه نازل شده است در مورد مجاهدت اميرالمؤمنين و ايثار اميرالمؤمنين؛ درباره‌ى كس ديگرى اين آيه نازل نشده است. درباره‌ى انفاق اميرالمؤمنين: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا»؛(7) اميرالمؤمنين و خاندان مكرم نزديك او مشمول اين آيه‌اند. «انّما وليّكم اللَّه و رسوله و الّذين امنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون».(8) همه گفته‌اند اين، درباره‌ى اميرالمؤمنين است. اين معيارها - معيارهاى متعددى كه در اسلام، معيار برگزيدگى است، معيار برترى است - از علم و تقوا و انفاق و ايثار و جهاد و بقيه‌ى معيارهائى كه در اسلام وارد شده است، همه و همه، يكى يكى با اميرالمؤمنين تطبيق ميكند. كيست كه بتواند اين چيزها را در على بن ابى‌طالب (عليه‌السّلام) انكار كند؟

آري ولایت شاهراهی است که می‌تواند تمام انسان‌های روی کره خاکی را به سعادت جاودان برساند،

پيام اخلاقي عيد غدير، اين است که پيمودن مسير تقرّب به سوي خداوند متعال و تهذيب نفس و در يک کلام رسيدن به مقام آدميّت، بدون ولايت امکان‌پذير نيست.
مسير سعادت، مانند هر مسير ديگري، نياز به راهنما دارد. راهنمايي که خود مسير را پيموده باشد و از موانع راه آگاهي کامل داشته باشد. اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» بهترين راهنما براي پيمودن مسير حرکت به سوي خداوند متعال هستند. از اين جهت خداوند متعال مي‌فرمايد: اسلام منهاي ولايت، ناقص است و در روز عيد غدير کامل مي‌گردد.

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً»[1]
پس از ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»، خداوند متعال از دين اسلام راضي مي‌شود. زيرا سلوک معنوي انسان، در پرتو نور«ثقلين»امکان‌پذير است و بدون يکي از اين دو گوهر گرانبها، کسي به مقصد نخواهد رسيد.

 با وجود غدیر، دیگر جایگاهی برای آنهایی که اصیل و حقیقی نیستند باقی نخواهد ماند.
 امروز تمام کسانی که از اسلام واقعی بدور مانده‌اند و دارای لغزش هستند و به دنبال ایجاد عرفان‌های کاذب و فرقه‌های نوظهور می‌باشند، مبانی اعقتادی و رفتاری آنها در تعارض و تناقض با غدیر است؛ زیرا غدیر یک فکر مترقی الهی است

واقعه غدير يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، چشمه جوشان ولايت ،كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

عیدبزرگ غدیر چکیده تمام ادیان امتحان مسلمانی رمزعظمت وبقای اسلام است

عیدبزرگ غدیرکاملترین عید (آخرین عیددراخرین روزهای عمرپیامبراسلام) و عید رسمی پيروان اهل بيت است 

غدیر آسودگی خاطر پیامبربود كه دشمن رابراي هميشه سرخورده كرد

اليوم يئس الذين كفرو من دينكم 

دشمن نااميد شد چون پيامبربراي هميشه تاريخ ولي الله مشخص كرد ازعلي تامهدي

غدير نقطه وصل بعثت به مهدويت است وصداي امروز پيامبر رااگربشنويم يك چيز بيش نيست من كنت مولاه فهذا مهدي مولاه

 واما عاشورا اگر اتفاق افتاد فقط به خاط فراموش شدن غدير بود كه سرهاي صالحين برنيزه ها بلند شد

شيعه با درس گرفتن از واقعه مهم غدير تلاش کرد تا عاشورا چون غدير فراموش نشود .

نه تنها علما ، بلکه همه شيعيان در زنده نگه داشتن قيام عاشورا و نهضت امام حسين (ع) سهيم بوده‌اند .

شيعه در شرايطي از قيام امام حسين (ع) و نهضت حسيني پاسداري کرد که جو خفقان خلفاي جور و ظلم بر جامعه حاکم بود و شيعيان در اين شرايط سخت با تقديم شهداي بسيار از واقعه مهم عاشورا -که در حقيقت حفاظت از امامت و غدير بود- پاسداري کردند

امام خميني (ره) توانست نه تنها عاشورا را زنده نگه دارد، بلکه حکومت2500 ساله شاهنشاهي را از بين برد و نظام مقدس اسلامي را برپا کرد و اين کار مهم نشأت گرفته از قيام عاشورا بود .

رهبري :

اگر عشق به امام حسين و ذكر مصائب اين بزرگوار نبود، معلوم نبود كه نهضت ما با اين كيفيت به پيروزى برسد.

امام حسين (عليه‏السّلام) عظيم‏ترين مبارز و مجاهد تاريخ اسلام است.

ماجراى امام حسين، نجاتبخشى يك ملت نبود، نجاتبخشى يك امت نبود، نجاتبخشى يك تاريخ بود.

محبت مردم به حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) ضامن حيات و بقاى اسلام است.

حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) مظهر عزت راستين و نمودار كامل افتخار حقيقى است؛ هم در چشم ما مردمِ اسير در دستگاه مادى عالم، و هم براى رستگاران عالم ملكوت.

حركت امام حسين، حركت عزت بود؛ يعنى عزت حق، عزت دين، عزت امامت و عزت آن راهى كه پيغمبر ارائه كرده بود.

نوجوانها و جوانها هم دخترها هم پسرها و بقيه‏ى اشخاص در دوره‏هاى مختلف، طهارت و صداقت و سلامت و نشاط حسين‏بن‏على را الگوى خود قرار دهند.

عاشورا اسلام را نگه داشت.

واما مهدویت وانتظار تنها امید باقیمانده شیعه است که به وسیله دوبال عاشورا وانتظار شیعه به بالاترین مقاصد پرواز کرده ودشمن هم درپی کمرنگ کردن این اعتقاد است تا شیعه راسرخورده وناامید گرداند به امید ظهور مهدی موعود برای زنده کردن ولایت الهی

وتنها شيعه خود راهنوز داراي ولايت الهي مي داند وامام زمان راوارث غدير مي داند وهيچ مكتبي مدعي ولايت امامي ازطرف خدا جز شيعه نيست  وولايت فقيه رتبه اي است ازولايت خداوند كه درزمان غيبت به فقيه جامع الشرايط ازطرف امام معصوم واگذار ميشود

ولايت فقيه  بود كه آرزوي هزارساله بزرگان وپيروان اهل بيت مبني برتشكيل حكومت اسلامي رامحقق كرد رمز ماندگاري اين انقلاب فقط همان ولايت فقيه است كه به تعبير امام ادامه ولايت رسول الله است  

به اميد زنده ماندن تاروزي كه اين امنت به صاحب اصلي آن ولي الله الاعظم سپرده شود

اللهم عجل فرجه


 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 7:40  توسط محمددوست  |